چکیده: 

در این مقاله موضوعی، (نظریه ای سیاسی اسلام) بحث و بررسی شده و از دل موضع سوال اصلی استخراج و بحث شده است که: آیا اسلام در باب سیاست و حکومت نظریه دارد یا خیر؟ و اثبات شده است که اسلام باتوجه به جهان بینی الهی و خاصّی که دارد، در باب سیاست و حکومت نظریۀ خاصّی خودش را تأسیس کرده و دارد. بعد فرق حکومت الهی با تئوکراسی موجود در غرب بیان و انواع حکومت ها از قبیل: دیکتاتوری، دموکراتک و نظام ولایی اسلام مطرح شده و باتوجه به مبانی و اصول حکومت اسلامی و دموکراسی غربی تفاوتهای آن دو بیان گردیده و امتیازات نظام سیاسی اسلام نسبت به سایر نظامها بر شمرده شده است.

و بعد رابطۀ بین (دین و سیاست) بحث شده و سه دیدگاه: 1- تضاد، 2- سکولار= جدایی دین از سیاست، 3- تلازم، مطرح و دیدگاه تلازم به اثبات رسیده است. بعد هم از شکل و ساختار (مدل) نظام سیاسی اسلام بحث و سه دیدگاه بیان گردیده: 1- انکار ساختار برای حکومت دینی، 2- ساختار متغییر، 3- نظام ولایی، که اثبات شده است مدل نظام سیاسی اسلام همان، نظام ولایی است. در ادامۀ شکل گیری نظام ولایی در اسلام بحث شده و ثابت شده است که نظام ولای در اسلام در عصر پیامبر (ص) پایه گذاری شده و تمام امور به خود آن حضرت بر می¬گشت که ایشان هم متصل به وحی بودند. بعد از رحلت پیامبر(ص) نسبت به حکومت دو طرز فکر مطرح شد:1- شیعه که حکومت را امردینی و شأن الهی و تعیین خلیفۀ پیامبر (ص) را از جانب خدا می¬دانند، 2- اهل تسنّن که حکومت را شأن مردمی دانسته و تعیین خلیفۀ پیامبر (ص) را و ظیفۀ مردم می¬دانند. و در نحوۀ تعیین خلیفه راه¬های مختلف را بیان می¬کنند. بعد شکل گیری نظام ولایی در عصر غیبت مطرح و سه دیدگاه بیان شده است: 1- تعطیل حکومت و منتظر ماندن ظهور امام زمان (عج) 2- حکومت به خود مردم وگذار شده است مردم حق تعیین نوع حکومت را دارند، 3- ولایت فقیهان الجامع الشرایط، که بعد از بحث مستدل با دلایل مستند روایی و فقهی دیدگاه سوم به اثبات رسیده است. 

کلید واژه ها: اسلام، نظریۀ سیاسی، سیاست، حکومت، فقیه، ولایت، دین، دموکراسی 

 

مقدمه:

الف) اسلام و نظریه  پردازی

از آن جایکه در فرهنگ غربى، دين از جامعيّت برخوردار نيست و دین به گونه‌اى تعريف مى‌شود كه عرصه‌هاى مسائل اجتماعى و سياسى را در بر نمى‌گيرد و دين تنها بيانگر رابطه انسان با خدا و ترسيم كننده رابطه شخصى و فردى با خداوند است. از اين منظر، مسائل اجتماعى و سياسى و بين المللى و روابط بين دولت و مردم و دولت‌ها با يكديگر از حوزه رابطه انسان با خداوند خارج است و در نتيجه بيگانه با دين است.

با توجه به این برداشت از دین، وقتی سخن از نظریۀ سیاسی اسلام به میان می¬آید، اولین سوالی که به عنوان سؤال اصلی مطرح می¬شود اینستکه، آیا اسلام در باب سیاست وحکومت نظریه دارد؟ یعنی مگر دین باید در مورد سیاست و حکومت دیدگاه خاصّی داشته باشد، که اسلام در صدد است نظریه سیاسی ارائه بدهد؟ این سوالی است که قرنها در کشورهای گوناگون مطرح گشته و ذهن اندیشمندان را به خود مشغول نموده است، اما از نگاه مسلمانان دين اسلام از جامعيّت برخوردار بوده و همه مسائل فردى و اجتماعى انسان را در بر مى‌گيرد و شامل روابط: 1- انسان با خودش، 2-  انسان با خدایش، 3- انسان با انسانهاى ديگر 4- انسان باهستی و در کل، تمام عرصه‌هاى مسائل اجتماعى، سياسى و بين المللى مى‌شود؛ چون از منظر اسلام خداوند حاكم بر جهان و انسان است. بنابراين، عرصه سياست، اقتصاد، تعليم و تربيت و مديريّت و ساير مسائلى كه به زندگى انسان ارتباط دارد، زير مجموعه احكام و ارزشهاى دين است. (مصباح یزدی، محمد تقی، نظریۀ سیاسی اسلام، ص18) باتوجه به این ایده و جهان بینی پاسخ سوال مذکور، کاملاَ روشن است که اسلام در مورد سیاست و حکومت با توجه به جهان بینی خاصّی که دارد، نظریه خاصّی خودش را دارد و به قول مرحوم مدرس «دیانت ما عین سیاست ماست و سیاست ما عین دیانت ماست» (ترکمان، محمد، مدرس در پنج دورۀ تقنینیۀ مجلس شورای ملی، ص464) و از نظر مسلمانان اسلام در باب سیاست و حکومت نظریه دارد و اسلام بدون سیاست اسلام ناب نیست. دارد.

ب) تأسیسی یا امضایی بودن نظریۀ سیاسی اسلام 

 وقتی پذیرفتیم اسلام در مورد حکومت و سیاست نظریه دارد، و مى‌توان در باب حكومت و سياست نظريه و ديدگاه خاصّى را به اسلام نسبت داد، این سوال مطرح می¬شود که، آيا نظريۀ اسلام در باب سياست و حکومت يك نظريۀ ابتكارى و به اصطلاح تأسيسى است، يا يك نظريه امضايى است.؟ يعنى، آيا اسلام خود نظريه‌اى را ابتكار كرده است و به عنوان نظريه‌اى كه از طرف خدا نازل شده است و مثل ساير احكام تعبدى «نازل من عندالله» است، ارائه مى‌دهد، يا اين‌كه اسلام در اين زمينه يك نظريه امضايى دارد؟ توضیح بیشتر، اینکه در بسيارى از مسائل عقلاء سيره و رفتارى دارند كه آن رفتار به امضاء اسلام رسيده است، و اصطلاحاً به پذيرش رفتار عقلاء از سوى اسلام «امضاء روش عقلاء» گفته مى‌شود. مثلا نوعاً معاملاتى كه مردم انجام مى‌دهند ـ اعم از خريد و فروش ، اجاره، مسائل بيمه و غيره ـ به عنوان مسائل و رفتار عقلايى شناخته مى‌شوند كه مردم آنها را اختراع كرده‌اند و شارع نيز آنها را امضاء كرده است. حال سوال اینستکه كه نظريه اسلام در باب سياست و حكومت از اين قبيل است؛ يعنى، عقلاء مجموعه آرايى را در باب حكومت و سياست تنظيم كرده‌اند و پذيرفته‌اند و اسلام همانها را تصويب و تأييد كرده است؟ يا اين‌كه اسلام خود نظريه خاصى را ارائه كرده است و در برابر ساير تئورى‌ها و نظريه‌ها، نظريه ابتكارى حكومت الهى و اسلامى را پيشنهاد مى‌كند؟  جواب اینستکه اسلام در باب سياست و حكومت و مجموعه اصول و شيوه‌هاى كاربردى سياسى و اجتماعى نقش ابتكارى و تأسيسى دارد، نه اين‌كه صرفا به امضاء و قبول نظرات و آراء عقلاء دست زده باشد. (مصباح یزدی، پیشین، ص20) بلکه اسلام حکومت (الهی- مردمی) را پیش نهاد می¬کند.

ج) فرق حکومت الهی با تئوکراسی

كسانى كه با اَشكال گوناگون حكومت و با مباحث فلسفه سياست آشنايى دارند مى‌دانند كه در اين باب نظريات مختلفى وجود دارد. يكى از آنها به عنوان «تئوكراسى» ناميده مى‌شود؛ يعنى، حكومت خدايى. اين نظريه در قرون وسطى و در اروپا از سوى كليسا ابراز مى‌شد و كليسا و بخصوص كليساى كاتوليك مدعى بود كه از طرف خدا بر مردم حكومت مى‌كند. در مقابل، برخى از فرقه‌هاى مسيحى معتقدند كه اصلا دين حضرت مسيح با مسائل سياسى ارتباطى ندارد و به اصطلاح طرفدار تفكيك دين از سياست اند. امّا فرقه‌هايى از مسيحيّت و بخصوص دستگاه كاتوليك، در قرون وسطى، طرفدار دخالت دين در سياست و حكومت بودند و حكومت را حق دستگاه پاپ مى‌دانستند. آنها معتقد بودند كه كليسا از طرف خداوند از چنان اقتدارى برخوردار است كه مى‌تواند بر مردم حكومت خدايى داشته باشد و مردم موظف‌اند كه به فرمان خداوند از دستورات پاپ اطاعت كنند؛ اين شكل از حكومت به «حكومت تئوكراسى» نام گرفت.

حال سؤال این است که، وقتى گفته مى‌شود غير از حكومت‌هايى كه مردم اختراع كرده اند، اسلام هم نظريه و ديدگاه خاصّى در باب حکومت دارد و حكومت الهى را پيشنهاد مى‌كند، آیا منظور از حكومت الهی همان «حكومت تئوكراسى» است؟ كه در غرب مطرح است و در فرهنگ آنها حكومت خدايى به همان معنا شناخته مى‌شود؟ آيا همان طور كه در «حكومت تئوكراسى» خداوند اختيارات گسترده‌اى به حاكم داده است و او به هر شيوه و هرگونه كه خواست مى‌تواند بر مردم حكمرانى كند و فرمان دهد و مردم موظّف‌اند كه به ميل و خواست او عمل كنند؟ آيا بر اساس حكومت الهى و ولايى مورد ادّعاى ما و بر اساس انديشه سياسى اسلام، حاکم اسلامی هم مى‌تواند به هر شيوه كه مورد دلخواه او بود بر مردم حكومت كند و حق دارد كه هر قانون و حكم متناسب با بينش خود را ارائه و اعمال كند و مردم موظف‌اند كه به دستور او عمل كنند؟ اين سؤال بسيار جدّى است و ضرورت دارد كه در اطراف آن بررسى و تحليل مناسبى ارائه گردد تا سوء برداشت‌ها و سوء تفاهم‌ها مرتفع شود. اجمالا پاسخ سؤال فوق اين است كه حكومت الهى كه ما بدان معتقديم با تئوكراسى غربى از زمين تا آسمان فرق دارد. نبايد اين سوء تفاهم پيش بيايد كه حكومت الهى از منظر اسلام، همان حكومتى است كه مسيحيّت، بخصوص دستگاه كاتوليك، براى خدا و ارباب كليسا قائل بود. (مصباح یزدی، پیشین، ث20) یعنی در حکومت اسلامی حاکم حق ندارد طبق میل و ارادۀ خود هر گونه که خواست رفتار بکند بلکه حاکم در حکومت اسلامی مؤظف است که در چارچوب قوانین و دستورات خداوند رفتار بکند و مردم تا جای از حاکم اسلامی مؤظف اند اطاعت کنند که حاکم مجری قوانین و دستورات خداوند باشد، نه خلاف آن، از نظر اسلام حکومت که به میل و ارادۀ بلامنازع حاکم اداره بشود حکومت استبدادی و دیکتاتوری است نه اسلامی. 

د) انواع حکومت¬ها بر حسب جهان بینی

عموم نظريه پردازان سياسى، در نِگَرِش كلان به حكومت‌ها، آنها را به دو دسته تقسيم مى‌كنند:

1ـ حكومت‌هاى ديكتاتورى، 2ـ حكومت‌هاى دموكراتيك. البته هر يك از اين دو قسمْ انواع و گونه‌هاى مختلفى دارد، ولى به طور كلى و در يك تقسيم بندى كلى حكومت‌ها دو قسم اند: قسم اوّل، حكومتى دیکتاتوری که مبتنی بر اومانیسم است و حاکمیت را از آن انسان می¬دانند، این نوع حکومت¬ها در هر شکلی که تجلی یابند طاغوتی است، چرا که انحراف از قوانین الهی و تجاوز به حق ربوبیت الهی طغیان و ظلم محسوب می¬شود. قرآن کریم برخی از ویژگی های نظام طاغوتی را بیان کرده است:

1- دیکتاتوری، استبداد و خودکامگی، در گسترۀ تاریخ، یکی از آفت های بزرگ حکومت¬ها و قدرتهای سیاسی استبداد و خود کامگی حاکمان بوده است، استبداد یعنی پیروی از آرای آمیخته با هوا و هوس شخصی که نتیجۀ طبعی آن، عدم رعایت مصالح افراد جامعه است. شخص مستبد به جای مصالح جامعه به مصالح خود و اطرافیانش می¬اندیشد.

2- انحصار طلبی (استثمار) یعنی حکومت طاغوتی و جاهلی هر چیز خوب را برای خود و اطرافیانش می¬خواهد. انحصار طلبی در مقابل ایثار است که در نظام اخلاقی اسلام از انفاق بالاتر است، و ایثار ویژگی تربیت شدگان اهلبیت است: «وَ يُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَه» (حشر/9)

3- قدرت طلبی، حکام طاغوتی قدرت طلب اند و سعی می¬کنند کلّیۀ مناصب و قدرت¬ها به آنها ختم شود. در حالی که در اسلام مقام و مسؤلیت اجتماعی برای کامجویی نیست و قدرت و سیاست ابزاری در جهت احقاق حق و استکمال انسانی است.

4- تکبر و برتری طلبی، حکام طاغوتی مستکبرند و این امر موجب عدم مشورت با مردم می¬شود، خود برتر بینی مانع نزدیکی به مردم و ایجاد رابطۀ صحیح با آنان می¬گردد: «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ يَسْتَحْيِي نِساءَهُمْ إِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدِین» (قصص/4) نظام طاغوتی مردم را دسته دسته می¬کند و اتحاد آنها را به تفرقه مبدل می¬کند و آنها متکی به خود می¬کند: «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقِين» (زخرف/54) فرعون (با تبلیغات دروغ و باطل) قومش را ذلیل و زبون ساخت تا همه مطیع و فرمان او شدند. (نوروزی، محمد جواد، فلسفۀ سیاست، ص110-112) در کل حکومت¬های طاغوتی كه در آن شخص حاكم به دلخواه و ميل خود در همه امور دخالت مى‌كند و خودسرانه فرمان مى‌دهد و به شيوه‌هاى گوناگون توسل مى‌جويد و عمدتاً از شيوه‌هاى متّكى بر ارعاب و زور و قدرت نظامى براى وادار ساختن مردم به اطاعت بهره مى‌گيرد.

دوم، حکومت دموکراتیک، در برابر حکومت دیکتاتوری و طاغوتی، حكومت دموكراتيك (دمکراسی) قرار دارد كه بر اساس خواست و اراده مردم شكل مى‌گيرد و مردم با رأى و خواست خود حاكمان را بر مى‌گزينند و آنها مكلّف‌اند كه به اراده و خواست مردم جامه عمل بی¬پوشند و مشروعيّت آنها از اراده و خواست مردم ناشى مى‌شود.

هـ) فرق حکومت اسلامی با دموکراس به سبک غربی

كسانى كه تقسيم رايج در غرب را پذيرفته‌اند و معتقدند كه حكومت‌ها از دو قسم خارج نيستند، يا ديكتاتورى و طاغوتی هستند و يادموكراتيك و مردمى، سؤال مى‌كنند كه حكومت اسلامى حكومت ديكتاتورى است؛ يعنى، كسى كه به حكومت مى‌رسد، مثلا در زمان ما ولىّ فقيه به زور اسلحه قدرت خود را بر مردم تحميل مى‌كند و به ميل و خواست خود حكومت مى‌كند؟ يا شكل ديگرى از حكومت است؟  اگر شکل دیگر است، آیا حکومت اسلامی همان دموکراسی به سبک غربی است یا غیر از آن است؟ یعنی حکومت اسلامی، آيا همان حكومت دموكراسى است كه در غرب در مقابل ديكتاتورى قرار دارد؟ يا شكل سومى از حكومت است؟ با توجه به تقسيم دو گانه‌اى كه  صورت گرفت از دید کسانی که این تقسیم مورد پذيرش قرار گرفته است حكومت اسلامى نمى‌تواند خارج از دو قسم مذكور باشد: يا حكومت ديكتاتورى و يا مردمى است. در صورتى كه اين حكومت مردمى باشد، بايد در آن همان شيوه‌هايى كه در كشورهاى غربى و حكومت‌هاى دمكراتيك وجود دارد و اِعمال مى‌شود، به كار گرفته شود؛ در غير اين صورت، حكومت اسلامى مردمى نبود و حكومت ديكتاتورى و متّكى بر خواست و اراده فرد خواهد بود و ما گزينه سومى پيش رو نداريم. 

سوم، حکومت و نظام ولائی، ما با توجه به مبانی و اصول نظام سیاسی اسلام در می¬یابیم که حکومت اسلامی نه دیکتاتوری است و نه دموکراسی به شکل غربی، بلکه شق سومی از حکومت است که مبتنی بر مبانی و اصول خاص خودش است. یعنی حکومت اسلامی نظام است (الهی- مردمی) که هرکدام از این دو رکن اگر نباشد آن نظام اسلامی نیست. 

و) امتيازات نظام سیاسی اسلام بر ساير نظامها

اگر نظام اسلامى را با ساير نظامهاى دموكراتيك جهان كه امروزه به عنوان پيشرفته ترين نظامهاى حكومتى شناخته مى‌شوند، مقایسه کنیم، می¬بینیم نظام اسلامى از امتیازات برخوردار است که سایر نظامهای دموکراتیک جهان از آن برخودار نیست از جمله:

1- انسجام درونى

اولين امتيازى كه نظام سیاسی اسلام، بر ساير نظامها دارد، انسجام درونى آن است. در همه نظامهاى دموكراتيك، شاخص اصلىِ پيشرفته و دموكراتيك بودن را، تفكيك قوا از يكديگر و عدم دخالت قوا در يكديگر معرفى مى‌كنند. با اين‌كه در سایر نظامها، بنابراين است كه هيچ يك از قوا در ديگرى دخالت نكند، اما عملا نظامى وجود ندارد، كه در آن، قوا كاملا از همديگر مستقل باشند و در يكديگر دخالت نكنند و قانون تا حدّى به قوا اجازه دخالت در يكديگر را نداده باشد، گذشته از دخالت‌هاى غير قانونى و تخلّفات و اِعمال فشارهايى كه برخى از قوا دارند. عملا تجربه ثابت کرده است كه قدرت در اختيار يك قوه قرار مى‌گيرد و آن قوه با استفاده از قدرت و امكانات گسترده‌اى كه جهت پشتيبانى همه قوا در اختيار دارد، بر ديگران فشار وارد مى‌سازد. وقتى قواى نظامى و انتظامى، امكانات مالى و اقتصادى و بودجه يك مملكت در اختيار قوه مجريه قرار گيرد، عملا همه اهرمهاى فشار در اختيار يك قوه قرار گرفته است و هر وقت رئيس قوه مجريه بخواهد مى‌تواند از قدرت خود سوء استفاده كند. پس يك نوع ناهماهنگى درونى در نظامهاى دموكراتيك دنيا مشاهده مى‌شود.

 اما در نظام سیاسی اسلام، در عين اين‌كه قواى سه گانه از يكديگر تفكيك شده‌اند و اختيارات مستقلّى دارند، ناهماهنگى وجود ندارد؛ چون در نظام اسلامی يك عامل وحدت بخش و هماهنگ كننده‌اى وجود دارد به نام ولايت [ولایت نبی و امام] در عصر حضور و ولایت فقيه در عصر غیبت كه با اشرافى كه بر قواى حكومتى دارد، بين آنها هماهنگى و انسجام ايجاد مى‌كند و به عنوان محور نظام از ايجاد بحران جلوگيرى مى‌كند. در عصر غیبت ولی فقیه، گرچه مستقيماً مسؤول هيچ يك از قوا نيست، اما مسؤولين قواى سه گانه يا مستقيماً توسط ايشان نصب مى‌گردند، و يا به تعبير قانون اساسى ايشان رأى مردم را تنفيذ مى‌كنند و با نصب و تنفيذ ايشان مسؤوليت و مقام سران قوا اعتبار و مشروعيّت مى‌يابد.

2- ضمانت اجرايى درونى و روانى

امتياز دوم نظام سیاسی اسلام، بر ساير نظامهای جهان وجود ضمانت اجرايى درونى و روانى است كه در آحاد مردم وجود دارد، و اين ضمانت اجرايى درونى در پرتو احساس وظيفه شرعى در اطاعت از مقرّرات و قوانين اين نظام و دولت اسلامى به وجود مى‌آيد. چنين ضمانت و كنترل درونى در ساير نظامها وجود ندارد و در اكثر قريب به اتفاق نظامها قوانين با قدرت و زور بر مردم تحميل مى‌شود و هر كجا كه مردم احساس آزادى بيشتر و كنترل كمترى كنند، شانه از زير بار قوانين خارج مى‌كنند.

كراراً شنيده مى‌شود كه افراد در باب رعايت مقرّرات و نظم در كشورهاى اروپايى سخن مى‌گويند. از جمله اين‌كه در كشورهاى غربى و اروپايى مردم به صورت خودكار و اتوماتيك وار قوانين و مقرّرات را اجرا مى‌كنند و ماليات مى‌پردازند. اين نظم و انضباط ظاهرى در سايه حاكميّت سيستم پيشرفته كنترلى حاصل آمده كه مردم را ملزم به رعايت قوانين مى‌كند و ماليات‌ها را وصول مى‌كند و كمتر كسى مى‌تواند تخلّف كند. سيستم وصول ماليات در آنجا، در طول چند قرن تجربه و بخصوص با تجربياتى كه در نيم قرن اخير به دست آمده، از مكانيسم دقيق و پيچيده‌اى برخوردار است و بر اين اساس به صورت‌هاى مختلف ماليات را از مردم وصول مى‌كنند و توده مردم كه بار اصلى ماليات را به دوش دارند، عملا براحتى ماليات‌ها را مى‌پردازند؛ البته شركت‌هاى بزرگ با زدوبند با مسؤولان مملكتى و روابطى كه با نظام قدرت دارند، سعى مى‌كنند كه از پرداخت ماليات خوددارى كنند.

پس عامل عمده‌اى كه در غرب افراد را قانون مدار و مطيع قانون مى‌سازد، عامل بيرونى و ترس از جريمه، زندان و مجازات است و اگر ترس نداشته باشند و به شكلى بتوانند كنترل ضابطين قانون را بى اثر سازند، در تخلّف از مقرّرات غالباً شكى به خود راه نمى‌دهند.

 اما در نظام اسلامى، غير از اين عامل كنترل بيرونى و ترس از مجازات و جريمه كه البته وجود دارد، عامل مهمّ ديگرى نيز وجود دارد كه اگر در مردم تقويت شود، توانايى بالايى در رفع بسيارى از مشكلات اجتماعى و حلّ آنها دارد. آن عامل عبارت است از كنترل درونى و نظارت درونى افراد در انجام مقرّرات و قوانين. اين عامل ناشى از ايمان مردم به لزوم اطاعت از مقرّرات و قوانين دولت اسلامى است و در واقع مردم انجام مقرّرات را وظيفه شرعى خود مى‌دانند. طبيعى است كه اگر نظام و دولت اسلامی حاكم نبود و امام به عنوان مقتدا و پيشوا و مرجع تقليد مردم نفرموده بود كه اطاعت از مقرّرات دولت اسلامى شرعاً واجب است، مردم فقط به انگيزه مصون ماندن از مجازات و جريمه از قوانين اطاعت مى‌كردند، که در این صورت هر جا پای مجازات و جریمه نباشد قوانین زیر پا می-شود.

امروزه، متديّنان و مردم با ایمان به جهت اطاعت از ولىّ امر مسلمين به قوانين و مقرّرات دولت عمل مى‌كنند؛ گر چه در مواردى مى‌دانند كه آن قوانين به ضررشان هست. اين ضامن اجرايى درونى كه ناشى از ايمان افراد است و عامل بسيار مهم و ارزشمندى در كنترل مردم و قانون مدار ساختن آنهاست، در جامعه اسلامی وجود دارد، عاملى كه موجب مى‌گردد مردم قوانين دولت اسلامى را قوانين خدا و مورد رضايت او بدانند و در نتيجه، با احساس وظيفه الهى و شرعى به آنها گردن نهند و تخلّف از آن قوانين را موجب مجازات اخروى و الهى بدانند. البته قابل انكار نیست كه در نظام اسلامی نيز تخلّفاتى صورت مى‌گيرد، اما اين تخلّفات نسبت به موارد تبعيّت و اطاعت از قوانين ناچيزند. (مصباح یزدی، نظریۀ سیاسی اسلام، ج2، ص170- 172)

3 ـ  برخوردارى رهبرى از عالى ترين مراتب تقوا و شايستگى

امتياز سوم نظام سیاسی اسلام بر ساير نظامها اين است كه مقام رهبرى در اسلام از عالى ترين مراتب تقوا و شايستگى‌هاى اخلاقى و عظمت شأن و قداست برخودار  است، چون در زمان حضور به حکم «النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِ» (احزاب/6) «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم» (نساء/59) شأن رهبری از آن، پيامبر (ص) و امان معصوم (علیهم السلام) می¬باشد، و در زمان غیبت شأن رهبری از آن ولی فقیه است که مردم او را تجلّى و نمودى از شخصيّت امام زمان مى‌شناسند و از اين رو، مرتبه‌اى از عشق و محبّتى كه به آستان مقدّس پيامبر (ص) و امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف) ابراز مى‌دارند، در حقّ ايشان نيز ابراز مى‌دارند. با اين‌كه در زمان غیبت، مقام رهبرى در نظام  اسلامی داراى عالى ترين مقامها و برخوردار از بيشترين قداست و قدرت است، اگر تخلّفى از او سر زند و گناهى كه موجب فسق و سقوط از عدالت است مرتكب گردد، خود به خود از مقام ولايت بر مسلمين منعزل مى‌گردد و ديگر نيازى به تشكيل دادگاه و محاكمه و اثبات جرم و در نهايت عزل او نيست. همين كه، العياذ بالله، جرمى مرتكب شد، از عدالت ساقط و خودبه خود منعزل مى‌گردد و خبرگان تنها نقش اعلام عدم صلاحيّت او براى رهبرى را دارد، نه اين‌كه او را عزل كند؛ چون عزل خودبه خود با سقوط عدالت حاصل مى‌گردد!

در هيچ يك از نظامهاى دنيا، مسؤولان عالى رتبه برخوردار از شايستگى‌هاى اخلاقى كه رهبرى در نظام اسلامی از آنها برخوردار است نمى‌باشند؛ از ديدگاه اسلام حتى اگر مقام رهبرى فاقد يكى از شرايط شود و گناهى از او سر زند، از مقامش منعزل مى‌گردد؛ چون با انجام يك گناه كبيره از عدالت ساقط و فاسق مى‌گردد و صلاحيت رهبرى بر مسلمين را ندارد؛ و ديگر براى اثبات جُرم او نيازى به تشكيل دادگاه و يا رأى خبرگان نيست. پس در هيچ يك از نظامهاى دنيا در مورد مسؤولين كشور و بخصوص عالى ترين مقام كشور؛ يعنى، رهبرى اين قدر سخت گيرى نشده است. 

4 ـ رعايت مصالح معنوى و واقعى انسانها

در نهايت، از جمله مهمترين امتيازات نظام سیاسی اسلام، بر ساير نظامها رعايت مصالح واقعى انسانهاست، مسلمانان معتقدند كه خداوند بهتر از ديگران مصالح انسانها را مى‌شناسد و می¬خواهند كه همان مصالحى كه خداوند در نظر گرفته در جامعه تحقق يابد، و اين مهم جز در سايه عمل به احكام و قوانين دينى تأمين نمى‌شود. به همین خاطر است كه در اصل چهارم ق.ا. ج.ا. آمده است كه همه مقرّرات و قوانين جارى كشور بايد بر اساس موازين اسلامى تصويب و اجرا گردد. حتّى اگر قانون و مصوبه‌اى بر خلاف اطلاق و عموم دليل شرعى باشد، اعتبار ندارد. (ر.ک. مصباح یزدی، پیشین، ص173- 174)

ز) تفاوت¬های نظام سیاسی اسلام و دموکراسی غربی

حال که معلوم شد نظام سیاسی اسلام غیر از دموکراسی غربی است، این سؤال مطرح می¬شود که :

از نظر اسلام چه تفاوت یا تفاوتهایی بین نظام سیاسی اسلام و دموکراسی غربی وجود دارد؟

ج) پاسخ این سوال منوط است به اینکه ما اوّل به دو سوال دیگر جواب بدهیم. آن دو سؤال عبارت است از: 1- اصول و مبانی نظام سیاسی اسلام کدامند؟ 2- اصول و مبانی نظام دموکراسی غربی کدامند؟ ج: جواب سوال یک،

 مبانی و اصول نظام سیاسی اسلام عبارتند از:

1ـ اصل توحید و خدا محوری.

اصل توحید، محور و مبانی تمامی اصول و بلکه عصاره تمام اصول آرمانها است. در اندیشه و نظام سیاسی اسلام هیچ واژه و مفهومی پر بار تر  مؤثرتر از توحید و اعتقاد به یگانگی خداند در تتکوین و تشریع و ابعاد مختلف آن نیست. نخستین دعوت انبیاء و هدف واحد همه آنان توحید و یکتاپرستی است. «وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوت» (نحل/36) توحید قطب و محور و بزرگراه همه معارف دینی و اعتقادات و احکام الهی است که همه خطوط و حاده ها و نظامهای مختلف دینی (نظام اقتصادی، اجتماعی، اخلاقی، سیاسی و امثال آن) باید به آن منتهی شود و الا دینی و الهی نخواهد بود. در «واقع توحید قرآن تنها نِگَرِش بی تفاوت و غیر مسئول نیست، شناختی است شناختی متعهد و بینشی فعّال و سازنده است، طرز فکری است که در بنای جامعه و ادارۀ آن و ترسیم خط سیر آن (استراتژی) و تعیین هدف آن و تأمین عناصر، حفظ ادامۀ آن، دارای تأثیر اساسی و تعیین کننده است و اصطلاحاً از ارکان (ایدلوژی) اسلام بلکه رکن اصلی آنیز هست.» (خامنه¬ای، سیدعلی، طرح کلّی اندیشۀ اسلامی در قرآن، ص38)    

ابعاد و آثار توحید در نظام سیاسی اسلام

1ـ 1ـ انحصار حاکمیت به خداوند

در فرهنگ اسلام: ولایت و سرپرستی جامعه و زمامداری جامعه اسلامی از هر کس به جز خدا یا جانشینان و تجلی بخشان حاکمیت الهی سلب شده است. ولایت و حاکمیت حقیقی و بالاصاله مختص خداست و ولایت با العرض و اعتباری هم تنها برای کسانی مشروع است که مأذون از طرف خداوند باشد. (سبحانی، جعفر، مبانی حکومت اسلامی، ص103) «إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ» (یوسف/40؛ «أَلا لَهُ الْحُكْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبِین» (انعام/62)  «وَ اللَّهُ يَحْكُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ وَ هُوَ سَرِيعُ الْحِساب » (رعد/41) «أَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحاكِمِين» (تین/8)  این آیات و آیات مشابه آن، همه به روشنی مفهم این معنا است که حاکمیت اوّلا و بالاصاله از آن خداوند است. در مقابل این دسته از آیات، آیات هم داریم که اطاعت از پیامبر (ص) و أئمه معصومین (ع) را واجب دانسته است مانند: «النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِم» (احزاب/4) «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكم» (نساء/59)؛ «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً» (نساء/80)؛ «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی» (آل عمران/31) حال جمع بین این دو دسته از آیات این است که ولایت حقیقی و حاکمیت بالاصاله مختص و منحصر به خداست و هیچکس حتی پیامبر اکرم و ائمه اطهار: دارای چنین ولایت و حکومتی نیستند و آیات دسته اول ناظر به این ولایت انحصاری خداست. اما این ولایت الهی در روی زمین به وسیله جانشینان و خلفا خدا اعمال می¬شود و تجلی می¬یابد و لذا پیامبر اکرم و جانشینان او با جعل و نصب الهی دارای ولایت اعتباری و بالعرض هستند آن هم جهت اجرای قوانین خدا. [که آیات دستۀ دوم ناظر برآن است] در واقع ولایت حقیقی خدا واسطه عروض است برای ولایت اعتباری پیامبر و جانشینان او نه اینکه واسطه در ثبوت ولایت آنها باشد و آیات دسته دوم این نوع ولایت را متعرض شده، و لذا اطاعت از آنان اطاعت از خداست (من یطع الرسول فقد اطاع الله). کاملا روشن است که این ولایت اصالت نداشته و هرگز اراده فردی و شخصی یک فرد را برتر از اراده دیگران قرار نمی¬دهد بلکه- اینان موظف هستند اراده تشریعی خدا را تبیین و اجرا کنند. چنان که تردیدی وجود ندارد که مشروعیت این ولایت جز از طریق نصب و حداقل اذن الهی تحقق نمی یابد و لذا فرمود: ما آنها را امام قرار دادیم «وجعلناهم أئمَّه یَهدُون َ بِأمرنا». (انبیاء/73) 

2ـ 1ـ برابری انسانها و مخالفت با نظام طبقاتی

اقتضاء ربوبیت و الوهیت انحصاری خداوند آن است که اراده و خواست هیچ انسانی مافوق ارادۀ دیگران نباشد و همه افراد از حقوق مساوی برخوردار باشند و فرصتها به طور مساوی در اختیار آنان باشد که هر کس به میزان سعی و تلاش خود بهره بگیرد، در نظام توحیدی اسلام هیچ گروه و طبقه ویژه وجود ندارد. هیچ کس در نظام آفرینش امتیاز خاصی ندارد. برخی ارباب و فرمانده برخی برده و فرمان بر، آفریده نشده. امتیازات و فضایل اکتسابی هستند و تفاوتها لازمه نظام آفرینش احسن و به خاطر شکل گیری زندگی اجتماعی و تعامل و تنظیم روابط انسانها با یکدیگر است. نه عوامل تبعیض وطبقه بندی جامعه. «يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ» (حجرات/13) 

3ـ 1ـ آزادی حقیقی انسان و رهایی از سلطه طاغوتها. 

یک از آثار مهم نظام توحیدی، رهایی افراد جامعه اسلامی از سلطه و محدودیدت های است که دیگران به ویژه قدرت¬های سلطه گر بر انسانها تحمیل می¬کنند. «بنا بر اصل توحید انسانها حق ندارند هیچ کس و هیچ چیز جز خدا را عبودیت و اطاعت کنند و همه تحکمات و تحمیلات که از طرف قدرت گونه¬های تاریخ بشریت رفته غلط و بر خلاف حق بوده است.» (خامنه¬ای، علی، طرح کلی اندیشۀ اسلامی در قرآن، ص41)

قرآن کریم ماهیت انتخابگر بودن انسان را در دو مرحله بیان می کند.

1ـ 3ـ 1ـ برون دینی: انسان در اصل انتخاب نظام اعتقادی و حقوقی و سیاسی و دین کاملاً آزاد است، در این مرحله انبیاء و رسولان الهی تنها وظیفه ابلاغ دعوت و راهنمایی مردم دارند، «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لا انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِیم» (بقره/256)؛ «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُورا» (انسان/3)

2ـ 3ـ 1ـ درون دینی: اسلام بعد از انتخاب آزادانه و آگاهانه دین و پذیرش ولایت الهی از مؤمنین می¬خواهد که به لوازم این انتخاب پایبند باشند. در این مرحله خطاب به مؤمنین محدوده آزادی در جامعه توحیدی و احکام و قوانین خدا معرفی شده و پیامبر(ص) و جانشینان او ولی و اولی به تصرف در شئون آنها می¬باشند. «النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِم» (احزاب/4) «وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِين» (احزاب/36)

4ـ 1ـ توحید و مشروعیت حکومت

قرآن ولایت مشروع را در دو مرحله معرفی کرده است.

1ـ 4ـ 1ـ آیاتی که ولایت و حاکمیت مشروع را حق انحصاری خداوند می¬داند. مانند آیات «إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّه» (یوسف/67)؛ «إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّه» (آل عمران/154)؛ «ِ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَيْرُ الْفاصِلِین» (انعام/57)؛ «إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِیر» (توبه/116)؛ «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور» (بقره/257)

2ـ 4ـ 1ـ آیاتی که ولایت و حاکمیت مشروع را برای برگزیدگان و منتخبان خودش به عنوان یک رکن اساسی از تعالیم قرآن و نظام سیاسی اسلام معرفی نموده و از مسلمانان خواسته از آن پیروی نمایند مانند: «النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِم» (احزاب/6)، «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون» (مائده/55)؛ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكم» (نساء/59)؛ «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً» (نساء/80)؛ «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی» (آل عمران/31)  علامه طباطبایی در تفسیر این آیه بعد از توضیح شایسته¬ای در معنای حبّ و لوازم و نقش آن در اخلاص واقعی، می¬گوید: خدا پیامبر اکرم را راهنما و نشان دهنده راه توحید و اخلاص معرفی کرده یعنی، اگر اراده کرده اید اخلاص در عبودیت را متناسب با حبّ الهی، پس باید از شریعت اسلامی متابعت کنید و اگر چنین کردید خدا هم شما را دوست خواهد داشت و این بزرگترین بشارت است برای دوست دار خدا و با این حبّ به آنچه اراده کرده بودید خواهد رسید...؛ ( طباطبایی، المزان، ج20، ص157-161) محمد جواد مغنیه نیز ملازمه بین حبّ الهی و متابعت از پیامبر اکرم را چنین بیان می¬کند: هرکس خدا را دوست بدارد لازم است که رسول خدا و اهل بیت او را هم دوست داشته باشد و هر کس رسول را دوست بدارد حتما خدا را هم دوست می¬دارد و تفکیک بین حبّ الهی و حبّ رسول محال است. خدا فرمود هرکس اطاعت رسول بنماید پس همانا خدا را اطاعت کرده است. (نساء/8) زیرا رسول زبان و بیان الهی است و عکس آن نیز صحیح است، یعنی هر کس با رسول و آل او دشمنی کند با خدا دشمنی کرده است. (مغنیه، محمد جواد، التفسیرالکاشف، ج2، ص45) 

5ـ 1ـ توحید محور وحدت حقیقی، 

یکی از آثار توحید، وحدت حقیقی است. استقرار و تداوم همراه با رشد و پویایی حکومت و نظام سیاسی قدرتمند، نیازمند انسجام و وحدت همگانی است، چنان که تشتت و تفرقه، بزرگترین آفت تهدید کننده یک حکومت و درهم شکننده قدرت سیاسی و اقتدار ملی و زمینه ساز نفوذ اندیشه های انحرافی و توطئه های دشمنان می¬باشد. گاهی عامل وحدت منافع مشترک است و تا جایی تداوم می-یابد که منافع همگان اقتضا کند. گاهی دشمن مشترک نیروهایی را متحد می¬کند که این اتحاد هم حداکثر تا سرکوب دشمن مشترک تداوم می¬یابد، گاهی نیز نژاد و ملیت ملاک وحدت ملی معرفی می¬شود که این هم دارای پشتوانه قوی و شوق انگیز نمی¬باشد اما هرگاه اعتقاد و باوری دینی و اندیشه و جهان بینی مشترک و موثر در سعادت ابدی انسانها و جامعه، ملاک وحدت باشد و نگاه افراد به آن به عنوان یک وظیفه و تکلیف دینی و انسانی باشد وحدت از حالت صوری و اعتباری خارج و انسجام حقیقی شکل می¬گیرد. در نظام سیاسی آرمانی اسلام، عنصر و ملاک وحدت، همانا ایمان به خدای بی همتا و مدبر عالم آفرینش است نه خاک یا زبان یا نژاد یا اشتراک در منافع.

 «إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُون» (انبیاء/92)؛ «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُم» (آل عمران/103)

6ـ توحید و انحصار قانون گذاری به خداوند

از آثار جهان بینی توحیدی، اختصاص و انحصار جعل قانون به خداوند است چون

اوّلاً: خداوند به عالم آفرینش و نیازمندیهای انسان احاطه عملی کامل دارد.

ثانیاً: چون خداوند ماده و جسم نیست، تحت تأثیر هیچ عامل درونی و بیرونی قرار نمی گیرد.

ثالثاً: قوانین و احکامش منطبق و هماهنگ با مصالح و مفاسد واقعی است و فقط منافع فردی یا گروهی خاص را لحاظ نمی¬کند.

7ـ توحید ضمانت اجرای قوانین و عامل استقامت است

از نظر اسلام انسان موحّد و خدا باور، خود را به لحاظ وجدان خدادادی ملزم به اطاعت از قوانین و دستورات الهی می¬داند بدون اینکه قوه قهریه در کار باشد. همین طور مقاومت در برابر مشکلات و در لحظات سخت مبارزه، قدرت تصمیم گیری داشتن و نیز مدیریت در بحران، با پشتوانه خداباوری بسیار آسان و مقدور میشود. امام حسین (ع) که عاشورای او سخت ترین مقطع تاریخی به حساب می¬آید، در اوج سختی ها و لحظات ویژه عاشورا یعنی بعد از شهادت فرزند شیرخوار و مظلومش رمز و کلید مقاومت و تحمل آن مصائب را چنین بیان میکند: هوَّنَ علیَّ ما نزل بی انّه بعین الله. (سیدبن طاوس، لهوف، ترجمۀ عقیقی بخشایشی، ص134) و همنطور توحید عامل استقامت است. 

 «إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُون» (فصلت/30)

2ـ اصل: قانون و قانون گذاری مختص خداوند است

نظام سیاسی اسلام با توجه به اصل توحید، صلاحت طراحی و کارگردانی و قانون گذاری را مختص خداوند و بخشی از حاکمیت و ولایت الهی دانسته آن را از غیر خدا سلب می¬کند، دولت و امت اسلامی وظیفه فرمان برداری از هیچ قانونی جز اراده تشریعی الهی را ندارد، آفریدگاری و سیطره تکوینی خدا مستلزم آن است که زمام قانون گذاری و تشریع نیز در اختیار او باشد و (همه موجودات دارای شعور که می¬توان برای آنان قانون و شرع وضع کرد) ملزم به تبعیت از قوانین خداوند باشند. (الوهیت انحصاری) (خامنه¬ای، پیشین، ص38) اسلام نگرش خاصی به انسان و توانمندیهای سرشت او دارد. در جهان بینی اسلامی ضمن تکریم و تمجید از عقل و احکام آن قانون گذاری منحصر و مختص آفریننده و تدبیر کننده آفرینش دانسته شده، هرگونه دخالت از سوی دیگران در تعیین مسیر و خط مشی عملی انسانها شرک و خروج از صراط مستقیم توحید معرفی شده است.

«إنّا أنزلنا إلیک الکتاب بالحقّ لتحکمَ بَین النّاس بما أراکَ الله ولا تکن للخائنینَ خصیما.» (نساء/105) محمد جواد مغنیه این آیه را ابطال نظریه کسانی می¬داند که معتقدند پیامبر در برخی مسائل به اجتهاد خود عمل می¬کرد، زیرا این آیه صراحت دارد بر اینکه پیامبر جز براساس وحی الهی حکم نمیکرد.  (مغنیه، التفسیرالکاشف، ج2) ص430)

3ـ اصل انسان شناسی اسلام

اسلام نگرش خاصی به انسان و توانمندیهای سرشت او دارد از جمله:

1ـ 3ـ انسان موجودی دو ساحتی، از نظر اسلام انسان علاوه بر جسم دارای روح نیز می¬باشد. «وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ» (حجر/ 28)، «فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ» (حجر/29) و یاد کن هنگامی را که پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من بشری را از گلی خشک، از گلی سیاه و بدبو خواهم آفرید. پس وقتی آن را درست کردم و از روح خود در آن دمیدم پیش او به سجده درفتید.»

2ـ 3ـ تعقل و خردورزی

از نظر اسلام انسان موجودی است دارای نیروی تعقل و تفکر که فصل امتیاز او از سائر حیوانات است. در واقع پایۀ اعتقادات دینی و عملی  به شریعت، بر عقل و خرد استوار است. علی (ع) می-فرمایند: «انّ الله عزّ و جلّ رکّب فی الملائکه عقلاً بلا شهوه و رکّبه فی البهائم شهوه بلا عقل  و رکب فی بنی آدم کلیهما، فمن غلب عقله شهوته فهو خیر من الملائکه و من غلب شهوته عقله فهو شر من البهائم» (بحار الانوار، ج57، ص299)

3ـ 3ـ اختیار و آزادی انسان

از نظر اسلام انسان دارای قدرت انتخاب و اراده است. در فرهنگ قرآن و اسلام انسان نه تنها تکویناً آزاد و مختار آفریده شده است چنانکه علی(ع) می¬فرماید: «لا تکن عبد غیرک و جعلک الله حرّاً» بلکه تشریعاً هم آزاد می باشد و این خود اوست که شیوه زندگی و قانون و برنامه خویش را بر می-گزیند، کار رسل و پیشوایان دین فقط راهنمایی است نه بیشتر از آن. «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُورا» (انسان/3)

3ـ 4ـ تعهد و مسئولیت پذیری انسان

در اندیشه اسلامی و فرهنگ قرآن انسان در عین مختار بودن و آزاد بودن مسئول اعمال، رفتار و موضع گیریهای خود است و نسبت به آن تعهد دارد. «وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً» (اسراء/36)، «وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» (نحل/93)

5ـ 3ـ فنا ناپذیری انسان

از نظر اسلام انسان ازلی نیست اما ابدی است و هرگز فانی و نابود نمی¬شود. این نگرش، امید، حرکت، قدرت، استقامت و تلاش برای سازندگی را در او تقویت می¬کند. «وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ» (عنکبوت/64)؛ «وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقی» (اعلی/17)

6ـ 3ـ نامتناهی بودن انسان

از نظر اسلام خداوند انسان را به گونه¬ای آفریده است که جز به کمال مطلق که همانا خداست قانع و راضی نمی¬گردد. زیرا خداوند از روحش در او دمیده و روح نامتناهی جز به نامتناهی آرام نمی¬گیرد. لذا غافل شدن از ذکر خداوند برای انسان مصیبت و درد است. «الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب» (رعد/28)

7ـ 3ـ محوریت انسان در نظام آفرینش 

در اندیشه اسلام و فرهنگ قرآن انسان محور است و همه چیز برای او آفریده شده است. «هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً» (بقره/29)؛ «اللَّهُ الَّذِي سَخَّرَ لَكُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِيَ الْفُلْكُ فِيهِ بِأَمْره؛ وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً» (جاثیه/12و13)؛ «اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهارَ؛ وَ سَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَيْنِ وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ » (ابراهیم/32و33)

4ـ اصل فلسفه حکومت و اهداف نظام سیاسی اسلام

یکی از وجوه امتیاز و مرزهای جدا کننده نظام سیاسی اسلام از سایر نظامها اهداف اوست. بسیاری از فلسفه های سیاسی نفس حکومت  قدرت سیاسی را هدف دانسته برای آنها مطلوبیت ذاتی قائل اند، در حالی که اسلام حکومت و تشکیلات سیاسی را تنها در راستای مقاصد و تحقق اهداف خاص دنبال می¬کند و قدرت صرف را به عنوان یک ارزش و هدف انسانی نمی¬شناسد.

اهداف حکومت اسلامی

1ـ 4ـ احقاق حق و دفع باطل

ابن عباس می¬گوید: در سرزمین زی قار خدمت امام علی(ع) رسیدم در حالی که آن حضرت کفش خود را پینه می¬زد به من فرمود: قیمت این کفش چقدر است؟ گفتم: بهایی ندارد. فرمود: به خدا سوگند همین کفش بی ارزش نزد من از حکومت بر شما محبوب تر است مگر اینکه حقی را با آن به پا دارم و یا باطلی را دفع نمایم. (نهج البلاغه/خطبه33)

2ـ 4ـ فراهم نمودن زمینه برای کمال انسانها (هدایت)

حکومت اسلامی موظف است زمینه را برای رشد و تعالی انسانها فراهم نماید و یا عوامل بازدارنده که مانع سیر و سلوک انساها به سوی کمال حقیقی می¬شود مبارزه نماید. حرکت به سوی هدف عالی (قرب الهی) نه تنها هدف حکومت دینی و ارسال رسل و انزال کتب است که می¬فرماید: « لِيُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي يَخْتَلِفُونَ فِيهِ وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّهُمْ كانُوا كاذِبِين» (نحل/39) بلکه هدف آفرینش انسان است. «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون» (ذریات/56) علامه طباطبایی در ذیل آیه می گوید: از یک طرف کار بدون هدف و غرض لغو است، از طرفی خدا احتیاج و نیاز ندارد که هدف او از آفرینش جن و انس قرار گیرد، جمع اینکه هدف و غرض الهی به فعل بر می¬گردد نه به فاعل یعنی عبادت به عنوان هدف آفرینش کمالی است که به انسان بازگشت می¬کند. (طباطبایی، المیزان، ج18، ص386)

4ـ 3ـ پرورش و آموزش همگانی

در چهار آیه قرآن کریم تعلیم و تربیت هدف بعثت انبیاء ذکر شده است. یک) «كَما أَرْسَلْنا فِيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَه» (بقره/151؛ دو) «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَه» (آل عمران/164؛ سه) «رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيم» (بقره/129)؛ چهار) «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَه» (جمعه/2) از این چهار مورد، در سه مورد تربیت و تزکیه مقدم شده است و در یک جا تعلیم مقدم شده است. به نظر می¬رسد سرّش یکی از این دو نکته باشد: 1ـ سه مورد که خداوند از زبان خودش سخن گفته است تربیت را مقدم کرده، یک جا، که دعایی از زبان ابراهیم (ع) نقل کرده، تعلیم  را مقدم کرده است. 2ـ انیکه خداوند تعمد دارد با این کار می¬گوید اولاً، تعلیم و تربیت جدا نشدنی است و ثانیاً، تربیت ارزشش بالاتر است.

4ـ 4ـ برقراری عدالت اجتماعی

از نظر اسلام محور همه احکام اجتماعی و فقه سیاسی اسلام تأمین حقوق انسانی و برقراری عدالت اجتماعی است. وظیفه حکومت ایجاد جامعه توحیدی است که افراد آن پایبند به حقوق و تکریم شخصیت انسانی همه افراد و بیزار از ظلم و تعدی باشند. بنابراین، از یک سو حاکم اسلامی با اجراء قوانین الهی و متأثیر نشدن در برابر موانع و عوامل فشار، و از سوی دیگر مردم با پشتیبانی و تسلیم در برابر این قوانین و احکام، تضمین کنندۀ عدالت اجتماعی می¬باشند.

5ـ 4ـ تأمین نیازمندیهای عمومی

یکی از اهداف حکومت اسلامی تأمین و تصدی اموری است که یک جامعۀ سالم و پوبا به آنها نیاز دارد. مانند: ایجاد امنیت داخلی و دفاع شایسته از امت اسسلامی در برابر دشمنان، حفظ و بر قراری نظم اجتماعی، و جلو گیری از تزاحم حقوق و تنازعات و تلاش برای رفع آنها، تأمین آزادی های فردی و اجتماعی، رسیدگی به وضعیت افراد ناتوان و تنظیم روابط خارجی مبتنی بر احکام الهی و رعایت حقوق متقابل سامان دهی به حقوق اقلیت¬ها. در واقع «مهمترین هدفی که حکومت اسلامی به همراه دارد دو چیز است: اول انسانها را به سوی خلیفه الله شدن راهنمایی کردن و مقدمات سیر و سلوک آنان را فراهم نمودن و دوم کشور اسلامی را مدینه فاضله ساختن، مبادی تمدن راستین را مهیا نمودن و اصول حاکم بر روابط داخلی و خارجی را تبیین کردن، نصوص دینی اعم از آیات و روایات و سیرۀ معصومین و پیشوایان الهی گرچه حاوی معارف فراوان و نکات آموزنده زیادی است لیکن در عصاره همه آنها همین دو رکن یاد شده است. همانگونه که نظام داخلی انسان را روح و جسم او می¬سازد ولی اصالت از آن روح است و بدن پیرو روح، تامین مدینه فاضله نیز برای پرورش انسانهایی است که در جهت خلیفه الله گشتن گام بردارند و اصالت در بین دو رکن یاد شده همانا از آن خلافت الهی است زیرا بدن هرچند سالم باشد، پس از مدتی می¬میرد و می¬پوسد ولی روح همچنان زنده و پاینده است. همچنین مدینه فاضله هرچند از تمدن والا برخوردار باشد پس از مدتی ویران می¬گردد ولی خلیفه الله که همان انسان کامل است از گزند هر گونه زوال مصون است بنابراین مدینه فاضله به منزله بدن و خلیفه الله به مثابه روح آن است و همان گونه که براساس اصالت روح، بدن را روح میسازد، بنابر اصالت خلیفه الله مدینه فاضله را انسان کامل تاسیس و تأمین می¬نماید. بنابراین آنچه به نام قسط و عدل و نظایر آن به عنوان اهداف حکومت اسلامی یاد می¬شود کمال به شمار می¬آیند، لیکن همه آنها جز فروعات کمال اصلی اند، زیرا انسان متعالی که خلیفۀ الله خداست، مصدر همه آن کمالات خواهد بود چرا که خلافت خداوند مستلزم آن است که خلیفه وی مظهر همه آنچه در تأمین سعادت ابدی سهیم است و در تدبیر جوامع بشری نقش سازنده دارند، باشد.» (جوادی آملی، عتدالله، ولایت فقیه ولایت فقاهت و عدالت، صص99-101)  

 

5ـ اصل اقتدار نظام سیاسی اسلام

از نظر تاریخی و تجربه عملی ثابت شده است که تحقق و تداوم یک نظام سیاسی (به ویژه اگر این نظام با قدرتهای بزرگ و خود محور و استعمارگر و تمامیت خواه) همسو و همراه نباشد باید علاوه بر پشتوانه اعتقادی و فکری از نظر تئوری در عمل نیز از اقتدار و توانمندی لازم برخوردار باشد تا بتواند با عزت و استقلال به حیات خود ادامه دهد. «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ» (انفال/60) اما اینکه منشاء قدرت حکومت در اسلام از کجاست؟ در جواب باید گفت: اسلام اساس و پایۀ اقتدار و توانمندی و اساس استقلال را اراده و حضور آگاهانه، همراه با انگیزه و تلاش و حمایت و مشارکت مردمی در عرصه های مختلف حکومتی می¬داند. اسلام تنها قدرت متکی به مردم را مشروع و پشتوانه نظام سیاسی خود می¬داند. حتی اسلام امدادهای غیبی و کمکهای الهی را مربوط به جایی می¬داند که مردم حضور داشته باشند. «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُم» (محمد/7)؛ «الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِين» (آل عمران/60)

پاسخ سؤال 2)  مبانی و اصول نظام دموکراسی عبارتند از:

 بشر امروز دموکراسی را بهترین ساختار و اوج اندیشه سیاسی می¬دانند. اندیشمندان سیاسی، دموکراسی در عصر جدید را بهترین شکل روش حکومتی معرفی می¬کنند. دموکراسی سابقه طولانی داشته حداقل به پنج قرن قبل از میلاد بر می¬گردد و در طول تاریخ فراز و نشیبهایی داشته و شکهای مختلفی به خود گرفته است. به هر حال دموکراسی جدید که توسط افرادی مانند: ماکیاول، لوترکالون، هابز، رسو، منتسکیو و امثال آنان، تبلیغ شده و در غرب مورد قبول قرار گرفته دارای مبانی ذیل است.

1ـ سکولاریسم: (جدایی دین از سیاست)

یعنی تدبیر زندگی دنیوی و معیشتی انسان بدون دخالت دادن دین. سکولاریسم می¬گوید: دین و سیاست تضاد ندارد، ملازمه هم ندارد مانند دو خط موازی است. جایی با هم تلاقی می¬کند که یکی از مسیرش منحرف شود.

اصول سکولاریسم:

1ـ1ـ اومانیسم: یعنی انسان محوری، انسان به جای خدا، در اسلام همه اصول بر می¬گردد به توحید در سکولار بر می¬گردد به انسان.

2ـ 1ـ ساینیسم: یعنی علم محوری به جای وحی محوری، با وجود علم نیاز به وحی نیست.

3ـ 1ـ راسیونالیسم: یعنی خودورزی و عقلانیت به جای تعبّد، تعقل آری اما تعبد نه.

4ـ 1ـ مدرنیسم: یعنی نوآوری به جای سنّت گرایی، هر چیز نو باشد خوب است و هر چیز کهنه بد است. سنّت ستیزی در واقع یعنی دین ستیزی و مخالفت متعصبانه با سنت. ( حاجی صادقی، عبدالله، پیشین، 39-40)

4ـ مساوات و برابی مطلق

همه انسانها با تفاوتهایی که دارند در انسان بودن مشترکند و تفاوتهای فردی و طبقاتی موجب امتیاز و فضیلیت آنان نمی گردد. از نظر حکومت همه باید به طور یکسان و مساوی تحت حمایت و پوشش قرار بگیرند. مهمترین ابعاد مساوات دموکراسی به طور ذیل است:

1ـ 4ـ برابری سیاسی و حق انتخاب کردن و انتخاب شدن

2ـ 4ـ برابری حقوقی  تساوی در برابر قانون (چه در مقام وضع و یا اجراء قانون)

3ـ 4ـ برابری اجتماعی و نفی طبقات و فاصله ها در استفاده از فرصتها و زمینه ها

4ـ 4ـ برابری اقتصادی و تساوی در دارایی و ثروت

5ـ آزادی فردی

در نظام دموکراسی، آزادی فردی به عنوان یک اصل است. حکومت باید برای تأمین انواع آزادی فردی تلاش کند که از جمله مهمترین آنها عبارتند از:

5ـ 1ـ آزادی در مذهب و اعتقاد دینی، چون دین یک امر شخصی و تجربه فردی است

5ـ 2ـ آزادی بیان و مطبوعات و رسانه ها

5ـ 3ـ آزادی در مالکیت و ثروت

6ـ سیستم نمایندگی

در گذشته دخالت مستقیم مردم در تصمیم گیریها مورد توجه بود. در جوامع امروزی این امر در عمل ممکن نیست و لذا سیستم نمایندگی تنها راه رسیدن به دموکراسی است. زیرا قدرت  مشروعیت حکومت و حاکمان به وسیله مردم ایجاد شده و آنها به عنوان دست نشانده های مردم موظف اند برای تأمین نیازهای آنان تلاش کنند.

رابطه دین  و سیاست:

بحث از قلمرو دین ابعاد و زوایایی مختلفی دارد مانند: دین و سیاست، دین و اقتصاد، دین و اخلاق، دین و حقوق، دین و روابط بین الملل، و امثال آن، ولی آنچه در راستای موضوع مقاله  مطرح است و باید بحث بشود بحث از رابطۀ دین و سیاست است. حال سؤال این است که رابطۀ بین دین و سیاست چیست؟

ج: سه نظریه در بارۀ رابطۀ دین و سیاست وجود دارد:

1ـ تضاد: دین و سیاست باهم تضاد دارد، دین موضوعش آخرت است، برای آبادانی و ساختن آخرت آمده است و مردم را به زهد بی اعتنایی به دنیا و اجتناب از مظاهر مادی دعوت می¬کند. اما سیاست اهتمام به آبادانی دنیا و غفلت از آخرت است پس تباین موضوعی دارند و تباین موضوعی موجب تباین ماهوی می¬شود. در نتیجه، سیاست: کلک، دروغ و تقلب است، اما دین: صداقت، راستی و ایثار و گذشت و این دو باهم سازگاری ندارد.

 نقد: این نظریه بوسیله متحجرین سنّت گرا مطرح می¬شود که منشاء آن عدم درک صحیح مفهوم و حقیقیت دین و تطبیق سیاست بر آنچه در دنیای غرب اتفاق می¬افتد است. تفسییر متحجرین از دین بدترین تفسیری است که اسلام شده و می¬شود. مگر در کجایی اسلام دنیا را در مقابل آخرت قرار داده است. در کدام آیه یا روایتی مردم را به انزوا و کناره گیری از دنیا و ترک سیاسیت دعوت کرده است؟ امام خمینی (ره) می¬فرمایند: «نسبت اجتماعیات قرآن با آیات عبادی آن از نسبت صد به یک هم بیشتر است و از یک دوره کتاب حدیث که حدود پنجا کتاب است و همه احکام اسلام را در بر دارد، سه چهار کتاب مربوط به عبادت و وظایف انسان به پروردگار است. مقداری از احکام هم مربوط به اخلاقیات است. بقیه همه مربوط به اجتماعیات، اقتصاد، حقوق وسیاست و تدبیر جامعه است.» ( خمینی، روح الله، ولایت فقیه (حکومت اسلامی) ص8) 

2ـ سکولاریسم، یعنی جدایی دین از سایست. سکولاریسم می¬گوید: دین با سیاست تضاد ندارد تلازم هم ندارد، مانند دو خط موازیند که اگر یکی از مسیرش منحرف شود تلاقی می¬کنند. یعنی تدبیر امور دنیوی و معیشتی انسان بدون دخالت دین. سکولار در پی حذف دین نیست بلکه در پی محدود کردن قلمرو دین است در تمام عرصه های سیاسی و اجتماعی.

 نقد: در فرهنگ اسلامی پرداختن به اصلاح دنیا شرط لازم اصلاح آخرت به شمار رفته است و آن دو از هم غیر قابل انفکاک اند، همۀ اعمال ما در دنیا می¬تواند رنگ و صبغۀ آخرتی داشته باشد. (نوروزی، محمدجواد، فلسفۀ سیاست، ص32) « شهید مطهری در نقد تفکر دوگانگی دین و دنیا و انسان و طبیعت می¬گوید: «... ولی در اسلام رابطه انسان با طبیعت رابطه کشاورز است با مزرعه، رابطه یک بازرگان است با بازار تجارت، رابطه عابد است با معبد. برای یک کشاورز مزرعه هدف نیست وسیله است... ولی از این مزرعه هست که وسائل خوشی و سعادت خودش را بدست بیاورد... «الدنیا مزرعه الاخره» کلام رسول الله است؛ «الدنیا متجر اولیا الله» کلام امیرالمومنین است... دنیا کسی را فریب نمی¬دهد، آدم خودش فریب می¬خورد... دنیا می¬گوید ثباتی در من نیست. می¬گوید تو مرا آن جوری که هستم درک بکن، چرا من را آن جوری که نیستم و خودت خیال می¬کنی می¬خواهی باور کنی...؛ آن فکر که دنیا برای انسان زندان است چاه نفس است قفس است و وظیفه انسان شکستن این قفس و خارج شدن از این قفس و چاه است مبتنی است بریک اصل دیگری در باب معرفه النفس و معرفه الروح که اسلام او را قبول ندارد...» (مطهری، مرتضی، انسان کامل، صص165-169) 

3ـ نظریه تلازم:

نظریه سوم: تلازم و نسبت بین دین و سیاست از باب روابط جزء و کل است. یعنی سیاست جزء و بخشی از دین است وسیاست در قلرو دین قرار دارد. دین قلمرو فراخ دارد که سیاست به مفهوم مدیریت جامعه بر مبنای سعادت مادی و معنوی را در بر می¬گیرد. از این رو است که مدیران جامعه به تناسب حوزۀ مدیریت خویش باید با ارزشها و قواعد دین آشنا باشند. بنابراین دین به مفهوم صحیح آن که برگرفته از منابع اسلامی است، با سیاست شیطانی که ریشه در اندیشۀ ماکیاولی و فرهنگ جدید غرب دارد ار تباطی ندارد امّا سیاست و دیانت به مفهوم که برگرفته از منابع اسلامی است بر یکدیگر انطباق دارند. (نوروزی، محمد جواد، فلسفۀ سیاست، ص30) پس سیاست جزء از دین است. و باید دانست که اوّلاً: اجزاء دین مستقل نیست بلکه مدغم در هم است هر یک از اجزاء دین جزء هدایت کلی است که دین متکفل آن است. ثانیاً: مشارکت اجزاء دین به صورت مشاع است مانند یک خانه که اگر ده شریک دارد یکی راضی نباشد نماز در آن جایز نیست. ثالثاً:  اجزاء دین تجزیه بردار نیست که نؤمن به بعض و نکفر به بعض صحیح شود. از نظر اسلام انکار جزء از دین به منزله انکار کل آن است.

دلیل تلازم: 1ـ فلسفه دین هدایت انسانها است و قلب هدایت، سیاست و رهبری است پس فلسفه دین اقتضاء، دارد به سیاست بهایی افزون تر بدهد. 2ـ رهبران دینی و کسانی که دین مجسم هستند، وارد این عرصه ها (سیاسات و اجتماعیات) شده اند مانند شخص رسول اکرم(ص) که الگو و سرمشق است و ما ینطق عن الهوی، رسول اکرم (ص) بزرگترین حوزه کاریش سیاست و اجتماع بوده است.

عمده ترین تفاوتهای حکومت دینی و سکولار به قرار ذیل است:

1ـ حکومت دینی خدا محور است همه اصول را به توحید برمی گرداند.

حکومت دموکراسی مدرن ـ انسان محوریست همه اصول را به انسان برمی گرداند.(اومانیسم)

2ـ حکومت دینی اصالت را به دین می دهد و مسائل سیاست، اقتصاد، فرهنگ و ... را جزئی از دین است. حکومت دموکراسی اصالت را به سیاست می¬دهد و دین را حاشیه می¬داند، جدایی دین از سیاست مانند نقاشی و مجسمه سازی.

3ـ حکومت دینی آزادی را در چارچوب قوانین شرع قبول دارد. محدودیت برای آزادی قائل اند.

حکومت دموکراسی اصالت برای آزادی فردی قائل اند. حتی آزادی در دین و مذهب.

4ـ حکومت دینی علم بشر محدود دانسته و بشر را نیازمند به وحی می داند. حکومت دموکراسی، بشر را از نظر عقل کامل دانسته و بی نیاز از وحی می¬داند.

5ـ حکومت دینی اساس و منبع قوانین و نهادهایش کتاب خدا و سنّت پیامبر اکرم(ص) است که جاویدانه است. حکومت دموکراسی قوانین و نهادهایش مبتنی بر نوعی قانون اساسی است که همواره در معرض صواب و خطا، حق و باطل و یا کم و اضافه قرار دارد.

6ـ در حکومت دینی حاکم یا حاکمان از آن حیث که به نصب خاص مانند: پیامبر اکرم (ص) یا به نصب عام مانند: نایبان آنان از جانب شارع تعیین و توصیه شده اند، عزل و نصب یا تحدید اختیارات آنان مورد نخواهد داشت.

اما حاکم یا حاکمان در حکومت دموکراسی سکولار به گونه ای هستند که مردم به طرق مختلف می توانند آن را عزل یا قدرتشان را محدود کنند. (فیرحی، داود، نظام سیاسی و دولت در اسلام، ص25-26) 

 شکل و ساختار نظام سیاسی اسلام  (مدل حکومت اسلامی)

آیا اصول و مبانی که برای نظام سیاسی اسلام ذکر شده با هر شکلی از حکومت قابل تطبیق است یا روش و ساختار معین را اقتضاء دارد  به عبارتی دیگر آیا اسلام به بیان ارزشها و مبنانی نظری نظام سیاسی اکتفا کرده و روش و ساختار حکومت را به جامعه اسلامی و مردم واگذار نموده است؟ یا اینکه علاوه علاوه بر طرح مبانی نظری، نسبت به شکل و ساختار حکومت و نظام سیاسی نیز موضع گیری و روش معیّن را ارائه نموده و مبتکر نظام و ساختار خاص است؟

ج: سه دیدگاه در مورد شکل و ساختار نظام اسلامی وجود دارد:

1ـ انکار ساختار برای حکومت دینی

عدّه ای بر این باورند که شکل و ساختار حکومت از شئون متشرعه و حامعه مؤمنین است نه از شئون شارع و نباید آن را در محدوده انتظارات خود از دین بدانیم. به عبارتی اسلام به بیان ارزشها و مبانی نظری نظام سیاسی اسلام اکتفا کرده و روش و ساختار حکومت را به مردم واگذار کرده است. آنچه درباره نظام سیاسی، اقتصادی و اجتماعی از یک دین الهی می¬توان انتظار داشت بیان اصول ارزشی است و نه شکل سیستمها و نهادها (مجتهد شبستری، محمد، دین و عقل، کیهان فرهنگی، 5/5/1368) حکومت و سیاست یا اداره امت و مملکت و ملت از دیدگاه دیانت و بعثت پیامبران، تفاوت اصولی با سایر مسائل و مشاغل زندگی ندارد. اگر اسلام و پیامبران به مادرسی آشپزی، چوپانی، مرغداری و خانه داری نداد، به خودمان واگذار کرده تا با استفاده از عقل و تجربه  با رعایت پاره احکام حلال و حرام شرعی، آنها را انجام دهیم امور اقتصاد، مدیریت و سیاست هم به عهده خودمان می¬باشد. بنابراین اشکالی ندارد که ادیان الهی مبارزه با ستمگران و عدالت و ادارۀ امت¬ها را تجویز کرده باشند ولی ایدئولوژی و احکام و تعلیمات خاصی در آن زمینه¬¬ها نداده باشند. (بازارگان، مهدی، آخرت، خدا هدف بعثت انبیاء، کیان شماره 28)) دین از آن نظر که دین است متعهد پاسخ دادن به سؤالات روشی و مدیریتی نیست اگر این سؤالات را به دین ارجاع دهیم مرتکب خطا شده ایم (سروش، عبدالکریم، مدارا و مدیریت مؤمنان، کیان شمارۀ21؛ تحلیل مفهموم حکومت دینی، کیان شمارۀ 32)  حق این است که این جنبه حکومت یک جنبه عقلانی است. 

نقد: این دیدگاه، در واقع همان اندیشه سکولاریسم است که به خاطر مصالح نام حکومت دینی و ارزشهای آسمانی را پذیرفته و در عمل مروج سکولار هستند. برخی از روشن فکران مسلمان که ساختار و مدل دموکراسی را بهترین مدل حکومت و نفی آن را گرفتار شدن در دام حکومت استبدادی و توتالیتر می¬دانند تلاش می¬کنند اسلام را در حوزه بیان نظری و ارزشی محدود نمایند.

2ـ دیدگاه دوم: ساختار متغییر

عدّه¬ای معتقدند که ساختار و شکل حکومت دینی باید با اقتضاءات و شرایط زمانی و مکانی هماهنگی و سازگاری کامل داشته باشد لذا اسلام به عنوان دین خاتم و جاویدان ساختار مشخصی از حکوت ارائه نکرده ولی نسبت به آن بی¬تفاوت هم نبوده است. به عبارتی اسلام حکومت را کاملاً به مردم واگذار نکرده است. اوّلاً اصرار دارد ساختار حکومت با مبانی و ارزشهای اسلامی و انسانی هماهنگ باشد. ثانیاً مشروعیت حکومت منطبق بر ارزشهای دینی و مبانی اعتقادی را متوقف بر تأیید و امضای کارشناسان دین « ائمه معصومین (علیهم السلام) یا نائبان آنان » می¬داند. به عبارتی دیگر شکل و ساختار حکومت دینی جزء احکام ثانویه است. احکام اسلام به دو روش تقسیم می¬شود: 1ـ ثابت 2ـ متغییر. احکام ثابت متناسب با فطرت انسان تشریع شده و همه انسانها در همه زمانها و مکانها دارای فطرت واحدی هستند پس این احکام هم ثابت است، امّا احکام ثانویه و متغییر، متناسب با شرایط و موقعیتهای خاص بوسیله کارشناسان احکام الهی تبیین و ابلاغ می¬شوند.

حکومت دینی هم چنین است. یعنی «مبانی و ارزشهایی که پشتوانه حکومت دینی است ثابتند ولی ساختار حکومت از احکام متغییر، ساختار حکومت بر حسب شرایط زمانی و مکانی دائماً در حال تغییر است و نمی ¬توان برای زندگی اجتماعی در طول تاریخ فقط یک شکل حکومتی تعیین کرد که در همه زمانها و مکانها قابل اجرا باشد. ساختار حکومتها از احکام متغییر و احکام ثانویه است که تابع شرایط زمانی و مکانی است و تشخیص و معرفی آن به عهده ولی امر مسلمین نهاده شده...؛» (نوروزی، محمدجواد، نظام سیاسی اسلام، ص117، ) 

«چنانچه توجه دارید از نظر اسلام حکومت دارای شکل و فرم خاصی نیست. از نظر اسلام حکومت هم می تواند از ساختار و شکلی برخوردار باشد که متناسب با ظرفیتهای جامعه کوچک چند خانواری باشد و هم می¬تواند از چنان وسعت و گستره ای برخوردار باشد که همه ظرفیتهای جامعه یک میلیاردی بلکه جامعه جهانی را پوشش دهد.» (مصباح یزدی، پشین، ج2، 114)

نقد: اینکه ساختار و شکل حکومت باید به گونه¬ای باشد که با همه زمانها و مکانها قابلیت انطباق داشته باشد درست است. اما این باعث نمی¬شود که نتوانیم نظام خاص و ساختار کلی و واحد و معین را که قابلیت تطابق و انطباق با زمانهای مختلف داشته باشد ارائه کنیم. معجزه بزرگ اسلام این است که ساختار و نظام خاص را درباره حکومت تأسیس نموده است که در عین انطباق با مبانی اصول جهان بینی توحیدی در همه زمانها و مکانها قابلیت اجرا دارد و می¬تواند نیازهای عمومی و اجتماعی همه اعصار را تأمین نماید.

3ـ نظام ولایی: 

دیدگاه سوم دیدگاه کسانی است که به نظام ولایی معتقدند. آنها می¬گویند اهدافی را که اسلام برای حکومت دینی تعریف کرده است موجب شده است که نظام اسلامی هم در مبانی و اصول کلی با سایر نظامها تفاوت ماهوی داشته باشد و هم در ساختار کلی و شکل عملی، روش منحصر به فرد داشته باشد. اسلام برای حکومت مطلوبیت ذاتی قائل نیست اما به خاطر تأثیری که حکومت در هدایت انسانها دارد برای آن مدیریت و نظام خاصی را ترسیم کرده است.

فلسفه سیاسی اسلام و اصول حاکم بر آن تنها حکومتی را دینی می¬داند که هم در مرحله تشریع و جعل قانون و هم در مرحله اجراء به خدای واحد منتهی گردد و راه و شیوه آن را نظام ولایی و امامت می¬داند. یعنی نظامی که خلیفه و جانشین خدا، قانون و حاکمیت الهی را در بین مؤمنان موحد و با پشتیبانی آنان محقق و اجرا می¬نماید. پس ساختار کلی حکومت دینی و شکل آن نه تنها از احکام اولیه بلکه از مبانی و اصول عملی است که در اصول اعتقادی اسلام سرچشمه دارد. نظام ولایی ضمن تضمین اسلامیت نظام و هماهنگی با جهان بینی توحیدی و فطرت انسانی، هدفهای متنوع حکومت دینی را تأمین می¬نماید و نسبت به اقتضاءات زمان و مکان و حوادث جدید و شرایط مختلف از انعطاف پذیری و قابلیت انطباق لازم برخوردار است. در قرآن کریم بیش از 120 بار کلمه ولی و مشتقات آن ذکر شده و علاوه بر ولایت ایجابی و مثبت که به خداوند و برگزیدگان مربوط است؛ ولایت سلبی شیاطین و طواغیت و سلطه غیر مسلمانان را نیز مطرح کرده است. « بزرگتر از نعمت ولایت نعمتی نیست، تمام تلاش ائمه برای این بوده است که ولایت را زنده کنند، جامعه اسلامی را احیا کنند تا این نهال را که به نام انسان در این مزرعه و در این باغستان و در این نهالستان غرس شده، با آب گوارا جانبخش حیات آفرین ولایت زنده و سرسبز و بالنده کنند. جامعه¬ای که دارای ولایت شد مانند مرده¬ای است که دارای جان شده است. جامعه دارای ولایت جامعه¬ای می¬شود که تمام استعدادهای انسانی را رشد می¬دهد همه چیزهایی که برای کمال و تعالی انسان خدا به او داده، اینها را بارور می¬کند، نهال انسانی را بالنده میسازد. (خامنه¬ای، علی، ولایت، گفتار سوم)

کارکرد نظام ولایی سه چیز است: 1ـ تفسیر و تبیین احکام 2ـ اجرا احکام 3ـ داوری و قضاوت است. 

شکل گیری نظام ولایی در اسلام

نظام ولایی با محوریت و رهبری پیامبر اکرم (ص) در مدینه ایجاد شد و پیامبر اکرم (ص) توانست در مدت کوتاهی جامعه جاهلی  متفرق اعراب را به صورت یک امت واحده و جامعه منسجم و معتقد و پیشتاز در تمدن تبدیل کند. پیامبر گرامی اسلام (ص) علاوه بر اینکه انسان کاملی است که قطب عالم امکان و رابطه فیض می¬باشد و ولایت تکوینی دارد، دارای چهار شأن و مسئولیت دیگر هم می¬باشد، که بیان کننده نظام ولایی است:

شؤن و وظایف پیامبر گرامی اسلام:

1ـ نبوت و رسالت

پیامبر اکرم(ص) مانند انبیاء سلف رسول و مبلغ وحی الهی برای همه انسانها است او آخرین دریافت کننده و ابلاغ کننده شریعت و وحی است. او بشیر و نذیر نسبت به سعادت و شقاوت ابدی است. «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً» (سباء/28)؛ «قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً» (اعراف/158)؛ «َوَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ مُبَشِّراً وَ نَذِيرا...» (اسراء/105)؛ «قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّما أَنَا لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِين» (حج/49)

2ـ تبیین و تفسیر دین

قرآن نیاز به تفسیر و تبیین دارد. کلیات و خطوط اصلی که وحی ارائه داده است با تبیین و کارشناسی پبامبر اکرم (ص) کاربردی می¬شود و نیازهای جامعه اسلامی را پاسخ می¬دهد. قرآن این مسأله را با تعابیر گوناگون بیان کرده است. « ِوَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون» (نحل/44)؛ «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ...» (آل عمران/164)؛ «وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقاب» (حشر/7)

3ـ زعامت و رهبری

قرآن کریم در آیات متعددی ولایت و رهبری پیامبر اکرم(ص) را مطرح و آن را یکی از مأموریتها و وظایفی می¬داند که خدا به عهدۀ وی گذاشته است. «النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِم» (احزاب/6)؛ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُون» (انفال/20) «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ؛ قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْكافِرِينَ» (آل عمران/31و33) « شیخ طوسی در تبیین و توضیح اینکه چرا اطاعت از پیامبر اکرم اطاعت از خداست می¬گوید: زیرا اطاعت از دستور پیامبر اکرم به امر و خواسته الهی است، پس در واقع اطاعت پیامبر اکرم اطاعت خداست و تبعیت از اراده الهی است (که به وسیله پیامبر اکرم بیان شده است.» (الطوسی، محمدبن حسن، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن، ج6،  ص31) «ابو الفتوح رازی نقل می¬کند که شان نزول این آیه آن بوده است که: «پیامبر اکرم خطاب به مسلمانان فرمود: من اطاعنی فقد اطاع الله و من عصانی فقد عصی الله و منافقان گفتند همانا این مرد می¬خواهد ما او را بپرستیم و به خدایی او اقرار دهیم چنان که ترسایان کردند با عیسی. خدای تعالی این آیه را فرستاد ردّ بر ایشان، گفت همچنان است که او گفت، طاعت او طاعت من است هرکه فرمان او برد فرمان من برده باشد..» (ر.ک.الطوسی، همان)

4ـ قضاوت و داوری به حق

قضاوت یکی از شئون حکومت و رهبری است که به دلیل اهمیتش قرآن کریم آن را به عنوان یک مأموریت و شأن مستقل برای پیامبر اکرم (ص) مطرح کرده است. «إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّهُ وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنِينَ خَصِيما» (نساء/105)؛ «فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُم» (نساء/65)؛ «إِنَّما كانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون» (نور/51)؛ «كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيه» (بقره/213)؛ «فَإِنْ جاؤُكَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ إِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ يَضُرُّوكَ شَيْئاً وَ إِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِين» (مائده/42)

در کل می¬توان گفت: نظام ولایی در زمان رسول اکرم (ص) بوسیله آن حضرت تجلی یافته و همه قوا و ابعاد حکومت به آن بزرگوار منتهی می¬گردید. در جامعه دینی پیامبر اکرم (ص) خلیفه و قائم مقام خدا و مظهر و مجری حاکمیت و ولایت خدا می¬باشد. و لذا اطاعت از او اطاعت از خدا و نافرمانی از او نافرمانی از خداست. «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظا» (نساء/80)، (ر.ک. الطوسی، محمدبن حسن، التبیان فی تفسیرالقرآن، ج3،  ص267)

نظریۀ سیاسی اسلام بعد از رحلت پیامبر اسلام (ص)

آیا نظریه سیاسی اسلام بعد از پیامبر اکرم(ص) همچنان ثابت ماند یا دچار تحوّل شد؟

ج: در عین حال که مسلمانان در عصر رسول خدا (ص) تردید نداشتند که همه آنچه که پیامبر گرامی اسلام (ص) بیان می¬کند یا انجام می¬دهد از طرف خدا و مأموریت الهی است «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏؛ إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى.»‏ (نجم/3و4) و بر غم دستورات خداوند و تأکیدات مستمر پیامبر اکرم (ص) بر انتصابی بودن خلیفه و جانشین پیامبر اکرم (ص) از طرف خداوند و با اینکه بیش از هفتاد روز از حادثه غدیر خم نگذشته بود اما متأسفانه اختلاف بزرگ بین امّت اسلام بر سر خلافت و جانشینی پیامبر اکرم (ص) به وجود آمد. در واقع دو نوع تفکر و موضع گیری و دو نوع طرز تلقی از دین بعد از پیامبر اکرم (ص) شکل گرفت.

1ـ یک تفکر اینکه حکومت امر دینی است و در قلمرو دین است شارع باید متصدیان آن را معرفی و منصوب نماید. بعد از پیامبر اکرم (ص) به نص قرآن کریم «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْکم» (نساء/59) و گفتار صریح پیامبر اکرم (ص) «من کنت مولاه فهذا علی مولاه...) مصداقش مشخص بود.

2ـ یک تفکر دیگر اینکه بعد از پیامبر اکرم (ص) حکومت در قلمرو مردم  متشرعه قرار دارد و تعیین حاکمان به عهده مردم است.

یک: نظریۀ اهل تسنن

دیدگاه و تفکر اهل سنت این است که بعد از پیامبر اکرم (ص) همانند (شرایع گذشته) مأموریت آن حضرت به پایان رسیده و همه شئون آن حضرت خاتمه یافته و از آن به بعد فهم و تفسیر دین و کتاب آسمانی همانند اداره جامعه اسلامی و تصدی حکومت به خود مردم واگذار شده است. شارع فقط ضوابط کلی و مبانی را بیان کرده است لذا در رهبری، جزء شرایط عامه، ویژگی¬های خاص مانند عصمت و افضل الامه بودن را شرط نمی¬دانند. اهل سنت برای شکل گیری نظام سیاسی و تعیین حاکم روشهایی را متناسب با تفکر خودشان ارائه دادند. 

روشهای تعیین خلیفه (حاکم) از دیدگاه اهل سنّت:

1ـ بیعت اهل حلّ  عقد، اکثر آن بیعت سه یا چهار نفر از افراد برجسته را برای انعقاد ولایت و خلافت کافی می¬دانند، به دلیل انعقاد خلافت نسبت به خلیفه اول بعد از رحلت رسول اکرم (ص)،

2ـ استخلاف: یعنی تعیین خلیفه بوسیله خلیفه قبل، به دلیل عمل خلیفه اول نسبت به خلیفه دوم،

3ـ تصمیم شورای: بدلیل عمل خلیفه دوم برای خلیفه بعد از خودش

4ـ برخی راه دیگری را هم اضافه کردن یعنی (قهر و غلبه) و قدرت نظامی، که مبارزه علیه چنین نظامی را جایز نمی دانند. (الماوردی، علی بن محمد، الاحکام السلطانه، ص6و7؛  الفرء، محمد بن الحسن، احکام السلطانه، ص 23)؛ «الصبر علی طاعه الامام الجائز اولی من الخروج علیه» (القرطبی، محمدبن احمد، الجامع لاحکام القرآن، ج2 ص109) 

دو: نظریۀ شیعه 

در مقابل دیدگاه اهل سنّت دیدگاه شیعه است که با الهام از قرآن کریم و سنّت نبوی نِگَرِش دیگری به امامت و رهبری دارد. شیعه معتقد است امامت و رهبری جامعه دینی عهد و پیمانی است الهی که بوسیله خدا به انسانهای برگزیده¬ای داده می¬شود، که هیچگونه آلودگی نداشته باشند، «وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِين» (بقره/124) از دیدگاه شیعه امامت و رهبری عِدلِ تفکیک ناپذیر قرآن کریم (حدیث ثقلین) و از ارکان عظیم دین، (الکلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، ج2، ص18) و کامل کننده دین، قطب عالم امکان و واسطۀ فیض، (الکلینی، همان، ج1، ص179) استمرار حیات دینی و محور حکومت اسلامی است، (نهج البلاغه/خطبۀ 3= شقشقیه) که بدون آن ایمان ناقص است، (مفید، محمدبن محمد، الامالی، ص7و 148) و بدون او سعادت ابدی و بهشت جاویدان و هدایت دینی حاصل نمی¬شود، (ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج9، ص152) 

در حقیقت شیعه از بین شئونات پبامبر اکرم(ص) خاتمیت را تنها منحصر به شئون نبوت و رسالت آن حضرت می¬داند که بعد از قرآن کریم هیچ کتاب و شریعت دیگری نازل نخواهد شد و خدا پیامبری را مبعوث نخواهد کرد. اما سایر شئون آن حضرت (تبیین دین، زعامت و رهبری، قضاوت و وساطت فیض) بوسیله امامان و انسانهای برگزیده الهی تداوم می¬یابد. اصلاً اقتضا حکمت و لطف الهی آن است که زعامت و رهبری دینی را مهمل نگذاشته و هدایت را نسبت به جامعه اسلامی کامل کند.

وظایف امامت:

1ـ مرجعیت دینی و کارشناسی احکام الهی و تفسیر قرآن کریم

2ـ زعامت و رهبری و اداره نظام سیاسی اسلام به عنوان خلیفه الله

3ـ قضاوت و اجرای احکام حقوقی و قضایی اسلام

4ـ وساطت فیض و دریافت کننده نور از مبدأ واجب الوجود و انتشار آن در عالم امکان.

پس امامت و رهبری ویژگیهایی ذیل را دارد:

1ـ نصب الهی: امامت جز با نصب الهی شکل نمی¬گیرد

2ـ عصمت امام: امام مانند رسول خدا (ص) از هر خطا و اشتباه علمی و از هر گناه عملی مصون و معصوم می باشد.

3ـ افضلیت و اعلمیت: افضل و اعلم انسانهای عصر خود باشد. (حاجی صادقی، پیشین، ص 193-194)

شکل گیری نظام سیاسی اسلام در عصر غیبت 

با توجه به اینکه از نظر شیعه اسلام دین هدایت فراگیر و جامع است، و متناسب با جهان بینی شیعه ولایت و حاکمیت در انحصار خداوند است، و این ولایت و حاکمیت خداوند بوسیله پیامبر اکرم (ص) و ائمه معصومین (علیهم السلام) در جامعه اسلامی تجلی می¬یابد و شکل نظام سیاسی اسلام ولایی است. حال در عصر غیبت که بنابر مصالحی امام معصوم و خلیفه و حجت خدا در پشت پرده غیب می¬باشد ساختار نظام سیاسی اسلام چگونه شکل می¬گیرد؟

 

ج: سه دیدگاه و نظر بیان شده است

1ـ تعطیل حکومت اسلامی: در دوران غیبت نظام ولایی و حکومت اسلامی تعطیل می¬باشد. باید منتظر ظهور امام زمان (عج) بود تا خود بیاید وظایف هدایت سیاسی و اجتماعی مسمانان را انجام دهد. گرچه این انتظار قرنها طول بکشد. هرگونه حرکتی در راستای تشکیل حکومت دینی در غیاب امام معصوم دخالت و تعرض در امور مختص به امام است و حرام می¬باشد. و مصداق ولایت و حکومت طاغوت است.

 نقد: این تفکر با خاتمیت و جامعیت اسلام سازگاری ندارد.

2ـ امر حکومت به خود مردم واگذار شده است: دیدگاه دوم معتقد است در دوران غیبت امر حکومت و فهم و تفسیر قوانین الهی به خود مردم واگذار شده است هر سستمی از حکومت را که خود مردم بپذیرند مشروعیت دارد و دین دخالت در آن ندارد. 

نقد: این تفکر هم با مبانی اعتقادی و جهان بینی سیاسی اسلام به ویژه انحصار ولایت و حاکمیت و هدایت به خداوند سازگار نیست.

3ـ ولایت فقیهان جامع الشرایط: علماء و اندیشمندان اسلام معتقدند با توجه به اینکه انحصار حاکمیت از آن خداوند است و پیامبر اکرم(ص) و ائمه معصومین(علهیم السلام) تجلی بخش این حاکمیت خداوند در روی زمین است به نصب خاص، در عصر غیبت که دست ما از امام معصوم کوتاه است، اقرب الناس و اشهد الناس به امام معصوم، که همان فقیه اعلم وعادل است عهده دار حاکمیت است به نصب عام «اما من کان من الفقهاء حافظاً لدینه صائناً لنفسه مخالفاً علی هواه مطیعاً لامر مولاه فللعوام ان یقلیدوه» به عبارتی ویژگی برجسته امام معصوم (ع)، 1ـ مصونیت از خطا و انحراف عملی است 2ـ مصونیت از گناه و لغزش عملی، لذا هر حکمی را که امام معصوم (ع) بیان می¬کند حکم واقعی خدا است. حال در زمان غیبت که دست ما از دامن چنین امامی کوتاه است عقل اقتضاء می-کند که اقرب النّاس به امام معصوم و کسی که بشترین سنخیت و شباهت را در این دو ویژگی با امام معصوم دارد یعنی: اولاً با تخصص و کارشناسی در دین انحراف علمی و خطای او کمتر باشد و ثانیاً با عدالت عالیه احتمال انحراف عملی او نیز کمتر از دیگران باشد، چنین شخصی عهده دار زعامت و رهبری امت است. (حاجی، صادقی، پیشین، 197و198) و مسلماً کسی که این دو شرط را دارا باشد و اقرب الناس به امام معصوم باشد و بتواند به عنوان خلیفه و جانشین امام معصوم انجام وظیفه کند، همان فقیه جامع الشرایط می¬تواند باشد ولاغیر. همانطور که صاحب جواهر ولایت فقیه و نیابت وی از امام معصوم را از مسلّمات و ضروریات می¬گوید: هرکس که طعم فقه را چشیده باشد و با کلام اهلبیت آشنایی داشته باشد در آن خدشه و تردید نمی¬کند و از محقق کرکی اجماعی بودن آن را نقل می¬کند. (النّجفی، محمد حسن، جواهرالکلام، ج21، ص397)  حضرت امام خمینی (ره) نیز ولایت فقیه را از بدیهیات ضروری می¬داند که تصور آن موجب تصدیقش گشته و نیازی به برهان ندارد. ایشان خدشه و تردید کنندگان در ولایت فقیه را کسانی می¬داند که درست آن را تصور نکرده و از فهم آن عاجز اند. (خمینی، روح الله، البیع، ج2، ص467) ایضاً ر.ک. (خمینی، روح الله، صحیفۀ نور، ج10، ص89) در کل می¬توان گفت: شارع مقدس مسئولیت رهبری فکری – سیاسی شیعیان را در عصر غیبت کبر، بر عهدۀ نایبان عام نهاده است. این نایبان عام همان فقیهان واجدالشرائط هستند و بر مردم واجب است که آنها را یاری کنند. (جعفرپیشه فرد، مصطفی، پشینۀ نظریۀ ولایت فقیه، ص51) 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع و مأخذ:

1- قرآن کریم

2- نهج البلاغه

3- طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیرالقرآن، قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعۀ مدرّسین حوزۀ علمیه، چاپ 1417ق.

4- فیرحی، داود، نظام سیاسی و دولت در اسلام، تهران: سازمان مطالعه و تدین کتب علوم انسانی دانشگاهها (انتشارات سمت) چاپ پنجم، بهار 1386

5- سبحانی، جعفر، مبانی حکومت اسلامی، ترجمه و نگارش فارسی- داود الهامی، قم: مؤسسۀ علمی و فرهنگی، سیّدالشهداء (علیه السلام) چاپ پائیز 1370

6- سروش عبدالکریم، تحلیل مفهوم حکومت دینی، (مقاله)، کیان شماۀ 32، شهریورماه و مهرماه 1375.

7- بازرگان، عبدالعلی، شوری و بیعت حاکمیت خدا در حکومت مردم، تهران: شرکت سهامی انتشار، 1361.

8- الفرء، محمد بن الحسن، احکام السلطانه، قم: مکتب الاعلام الاسلامی، 1406ق،

9- خمینی، روح الله، کتاب البیع، قم: اسماعلیان1366ش.

10- الماوردی، علی بن محمدبن حبیب، احکام السلطانه، قم:مکتب الاعلام الاسلامی، بی¬تا،

11- رازی، ابولفتوح، روض الجنان و روح الجنان، فی تفسیر القرآن، استان قدس روضو، 1372ش.

12- مجتهدشبستری، محمد، دین و عقل (مقاله) کیهان فرهنگی، 5/5/1361.

13- بازرگان، مهدی، آخرت، خدا هدف بعثت انبیاء، کیان، شمارۀ28، سخنرانی در انجمن اسلامی مهندسین، 1/11/1371.

14- خامنۀ، علی، ولایت، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، 1370.

15- مغنیه، محمدجواد، التفسیرالکاشف، بیروت: دارالعلم للملایین،1981م.

16- الطوسی، محمدبن حسن، التبیان فی تفسیرالقرآن، قم مکتب الاعلام الاسلامی1409ق. 

17- حاجی صادقی، عبدالله، فلسفه و نظام سیاسی اسلام، قم: زمزم هدایت، چاپ 1383

18- جوادی آملی، عبدالله، پیرامون وحی و رهبری، چاپ دوم، قم: انتشارات الزّهرا، 1369ش.

19- مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، 1403ق.

20- مصباح یزدی، محمد تقی، نظریۀ سیاسی اسلام، قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ه) 1380

21- ترکمان، محمد، مدرس در پنج دورۀ تقنینیۀ مجلس شورای ملی، تهران: مؤسسۀ پژوهشی مطالعات، چاپ اول، 1374

22- نوروزی، محمد جواد، فلسفۀ سیاست، قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی، چاپ نهم، بهار1384

23- جعفر پیشه فرد، مصطفی، پیشینۀ نظریۀ ولایت فقیه، قم: مرکز تحقیقات علمی دبیر خانۀ مجلس خبرگان، چاپ 1380

24- القرطبی، محمدبن احمد، الجامع الاحکام القرآن، بیروت: دارالفکر، 1422ق.

25- النّجفی، محمد حسن، جواهرالکلام فی شرائع الاسلام، بیروت: دار احیاء التّراث العربی، 1981م.

26- خمینی، روح الله، صحیفۀ نور، تهران: مرکز مدارک فرهنگ انقلاب اسلامی، 1361ش.

27- مفید، محمدبن محمدالنعمان، الامالی، قم: منشورات جامعه المدرسین فی الحوزه العلمیه، 1403. 

28- ابن ابی الحدید المدائنی، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، قم: اسماعلیان، 1378ق. 

29- خامنه¬ای، علی، طرح کلّی اندیشۀ اسلامی در قرآن، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشۀ اسلامی، چاپ 1374ش.

30- مطهری، مرتضی، انسان کامل، قم، صدرا، 1370

31- جوادی آملی، عبدالله، ولایت فقیه ولایت فقاهت و عدالت، قم: مرکز اسراء، 1378ش.

31- الطوسی، محمدبن حسن، روض الجنان وروح الجنان فی تفسیرالقرآن، آستان قدس رضوی، 1372ش.

نظریه¬ای سیاسی اسلام

محمد حسن فصیحی

چکیده: 

در این مقاله موضوعی، (نظریه¬ای سیاسی اسلام) بحث و بررسی شده و از دل موضع سوال اصلی استخراج و بحث شده است که: آیا اسلام در باب سیاست و حکومت نظریه دارد یا خیر؟ و اثبات شده است که اسلام باتوجه به جهان بینی الهی و خاصّی که دارد، در باب سیاست و حکومت نظریۀ خاصّی خودش را تأسیس کرده و دارد. بعد فرق حکومت الهی با تئوکراسی موجود در غرب بیان و انواع حکومت¬ها از قبیل: دیکتاتوری، دموکراتک و نظام ولایی اسلام مطرح شده و باتوجه به مبانی و اصول حکومت اسلامی و دموکراسی غربی تفاوتهای آن دو بیان گردیده و امتیازات نظام سیاسی اسلام نسبت به سایر نظامها بر شمرده شده است. و بعد رابطۀ بین (دین و سیاست) بحث شده و سه دیدگاه: 1- تضاد، 2- سکولار= جدایی دین از سیاست، 3- تلازم، مطرح و دیدگاه تلازم به اثبات رسیده است. بعد هم از شکل و ساختار (مدل) نظام سیاسی اسلام بحث و سه دیدگاه بیان گردیده: 1- انکار ساختار برای حکومت دینی، 2- ساختار متغییر، 3- نظام ولایی، که اثبات شده است مدل نظام سیاسی اسلام همان، نظام ولایی است. در ادامۀ شکل گیری نظام ولایی در اسلام بحث شده و ثابت شده است که نظام ولای در اسلام در عصر پیامبر (ص) پایه گذاری شده و تمام امور به خود آن حضرت بر می¬گشت که ایشان هم متصل به وحی بودند. بعد از رحلت پیامبر(ص) نسبت به حکومت دو طرز فکر مطرح شد:1- شیعه که حکومت را امردینی و شأن الهی و تعیین خلیفۀ پیامبر (ص) را از جانب خدا می¬دانند، 2- اهل تسنّن که حکومت را شأن مردمی دانسته و تعیین خلیفۀ پیامبر (ص) را و ظیفۀ مردم می¬دانند. و در نحوۀ تعیین خلیفه راه¬های مختلف را بیان می¬کنند. بعد شکل گیری نظام ولایی در عصر غیبت مطرح و سه دیدگاه بیان شده است: 1- تعطیل حکومت و منتظر ماندن ظهور امام زمان (عج) 2- حکومت به خود مردم وگذار شده است مردم حق تعیین نوع حکومت را دارند، 3- ولایت فقیهان الجامع الشرایط، که بعد از بحث مستدل با دلایل مستند روایی و فقهی دیدگاه سوم به اثبات رسیده است. 

کلید واژه ها: اسلام، نظریۀ سیاسی، سیاست، حکومت، فقیه، ولایت، دین، دموکراسی 

 

مقدمه:

 

الف) اسلام و نظریه  پردازی

از آن جایکه در فرهنگ غربى، دين از جامعيّت برخوردار نيست و دین به گونه‌اى تعريف مى‌شود كه عرصه‌هاى مسائل اجتماعى و سياسى را در بر نمى‌گيرد و دين تنها بيانگر رابطه انسان با خدا و ترسيم كننده رابطه شخصى و فردى با خداوند است. از اين منظر، مسائل اجتماعى و سياسى و بين المللى و روابط بين دولت و مردم و دولت‌ها با يكديگر از حوزه رابطه انسان با خداوند خارج است و در نتيجه بيگانه با دين است.

با توجه به این برداشت از دین، وقتی سخن از نظریۀ سیاسی اسلام به میان می¬آید، اولین سوالی که به عنوان سؤال اصلی مطرح می¬شود اینستکه، آیا اسلام در باب سیاست وحکومت نظریه دارد؟ یعنی مگر دین باید در مورد سیاست و حکومت دیدگاه خاصّی داشته باشد، که اسلام در صدد است نظریه سیاسی ارائه بدهد؟ این سوالی است که قرنها در کشورهای گوناگون مطرح گشته و ذهن اندیشمندان را به خود مشغول نموده است، اما از نگاه مسلمانان دين اسلام از جامعيّت برخوردار بوده و همه مسائل فردى و اجتماعى انسان را در بر مى‌گيرد و شامل روابط: 1- انسان با خودش، 2-  انسان با خدایش، 3- انسان با انسانهاى ديگر 4- انسان باهستی و در کل، تمام عرصه‌هاى مسائل اجتماعى، سياسى و بين المللى مى‌شود؛ چون از منظر اسلام خداوند حاكم بر جهان و انسان است. بنابراين، عرصه سياست، اقتصاد، تعليم و تربيت و مديريّت و ساير مسائلى كه به زندگى انسان ارتباط دارد، زير مجموعه احكام و ارزشهاى دين است. (مصباح یزدی، محمد تقی، نظریۀ سیاسی اسلام، ص18) باتوجه به این ایده و جهان بینی پاسخ سوال مذکور، کاملاَ روشن است که اسلام در مورد سیاست و حکومت با توجه به جهان بینی خاصّی که دارد، نظریه خاصّی خودش را دارد و به قول مرحوم مدرس «دیانت ما عین سیاست ماست و سیاست ما عین دیانت ماست» (ترکمان، محمد، مدرس در پنج دورۀ تقنینیۀ مجلس شورای ملی، ص464) و از نظر مسلمانان اسلام در باب سیاست و حکومت نظریه دارد و اسلام بدون سیاست اسلام ناب نیست. دارد.

 

ب) تأسیسی یا امضایی بودن نظریۀ سیاسی اسلام 

 وقتی پذیرفتیم اسلام در مورد حکومت و سیاست نظریه دارد، و مى‌توان در باب حكومت و سياست نظريه و ديدگاه خاصّى را به اسلام نسبت داد، این سوال مطرح می¬شود که، آيا نظريۀ اسلام در باب سياست و حکومت يك نظريۀ ابتكارى و به اصطلاح تأسيسى است، يا يك نظريه امضايى است.؟ يعنى، آيا اسلام خود نظريه‌اى را ابتكار كرده است و به عنوان نظريه‌اى كه از طرف خدا نازل شده است و مثل ساير احكام تعبدى «نازل من عندالله» است، ارائه مى‌دهد، يا اين‌كه اسلام در اين زمينه يك نظريه امضايى دارد؟ توضیح بیشتر، اینکه در بسيارى از مسائل عقلاء سيره و رفتارى دارند كه آن رفتار به امضاء اسلام رسيده است، و اصطلاحاً به پذيرش رفتار عقلاء از سوى اسلام «امضاء روش عقلاء» گفته مى‌شود. مثلا نوعاً معاملاتى كه مردم انجام مى‌دهند ـ اعم از خريد و فروش ، اجاره، مسائل بيمه و غيره ـ به عنوان مسائل و رفتار عقلايى شناخته مى‌شوند كه مردم آنها را اختراع كرده‌اند و شارع نيز آنها را امضاء كرده است. حال سوال اینستکه كه نظريه اسلام در باب سياست و حكومت از اين قبيل است؛ يعنى، عقلاء مجموعه آرايى را در باب حكومت و سياست تنظيم كرده‌اند و پذيرفته‌اند و اسلام همانها را تصويب و تأييد كرده است؟ يا اين‌كه اسلام خود نظريه خاصى را ارائه كرده است و در برابر ساير تئورى‌ها و نظريه‌ها، نظريه ابتكارى حكومت الهى و اسلامى را پيشنهاد مى‌كند؟  جواب اینستکه اسلام در باب سياست و حكومت و مجموعه اصول و شيوه‌هاى كاربردى سياسى و اجتماعى نقش ابتكارى و تأسيسى دارد، نه اين‌كه صرفا به امضاء و قبول نظرات و آراء عقلاء دست زده باشد. (مصباح یزدی، پیشین، ص20) بلکه اسلام حکومت (الهی- مردمی) را پیش نهاد می¬کند.

ج) فرق حکومت الهی با تئوکراسی

كسانى كه با اَشكال گوناگون حكومت و با مباحث فلسفه سياست آشنايى دارند مى‌دانند كه در اين باب نظريات مختلفى وجود دارد. يكى از آنها به عنوان «تئوكراسى» ناميده مى‌شود؛ يعنى، حكومت خدايى. اين نظريه در قرون وسطى و در اروپا از سوى كليسا ابراز مى‌شد و كليسا و بخصوص كليساى كاتوليك مدعى بود كه از طرف خدا بر مردم حكومت مى‌كند. در مقابل، برخى از فرقه‌هاى مسيحى معتقدند كه اصلا دين حضرت مسيح با مسائل سياسى ارتباطى ندارد و به اصطلاح طرفدار تفكيك دين از سياست اند. امّا فرقه‌هايى از مسيحيّت و بخصوص دستگاه كاتوليك، در قرون وسطى، طرفدار دخالت دين در سياست و حكومت بودند و حكومت را حق دستگاه پاپ مى‌دانستند. آنها معتقد بودند كه كليسا از طرف خداوند از چنان اقتدارى برخوردار است كه مى‌تواند بر مردم حكومت خدايى داشته باشد و مردم موظف‌اند كه به فرمان خداوند از دستورات پاپ اطاعت كنند؛ اين شكل از حكومت به «حكومت تئوكراسى» نام گرفت.

حال سؤال این است که، وقتى گفته مى‌شود غير از حكومت‌هايى كه مردم اختراع كرده اند، اسلام هم نظريه و ديدگاه خاصّى در باب حکومت دارد و حكومت الهى را پيشنهاد مى‌كند، آیا منظور از حكومت الهی همان «حكومت تئوكراسى» است؟ كه در غرب مطرح است و در فرهنگ آنها حكومت خدايى به همان معنا شناخته مى‌شود؟ آيا همان طور كه در «حكومت تئوكراسى» خداوند اختيارات گسترده‌اى به حاكم داده است و او به هر شيوه و هرگونه كه خواست مى‌تواند بر مردم حكمرانى كند و فرمان دهد و مردم موظّف‌اند كه به ميل و خواست او عمل كنند؟ آيا بر اساس حكومت الهى و ولايى مورد ادّعاى ما و بر اساس انديشه سياسى اسلام، حاکم اسلامی هم مى‌تواند به هر شيوه كه مورد دلخواه او بود بر مردم حكومت كند و حق دارد كه هر قانون و حكم متناسب با بينش خود را ارائه و اعمال كند و مردم موظف‌اند كه به دستور او عمل كنند؟ اين سؤال بسيار جدّى است و ضرورت دارد كه در اطراف آن بررسى و تحليل مناسبى ارائه گردد تا سوء برداشت‌ها و سوء تفاهم‌ها مرتفع شود. اجمالا پاسخ سؤال فوق اين است كه حكومت الهى كه ما بدان معتقديم با تئوكراسى غربى از زمين تا آسمان فرق دارد. نبايد اين سوء تفاهم پيش بيايد كه حكومت الهى از منظر اسلام، همان حكومتى است كه مسيحيّت، بخصوص دستگاه كاتوليك، براى خدا و ارباب كليسا قائل بود. (مصباح یزدی، پیشین، ث20) یعنی در حکومت اسلامی حاکم حق ندارد طبق میل و ارادۀ خود هر گونه که خواست رفتار بکند بلکه حاکم در حکومت اسلامی مؤظف است که در چارچوب قوانین و دستورات خداوند رفتار بکند و مردم تا جای از حاکم اسلامی مؤظف اند اطاعت کنند که حاکم مجری قوانین و دستورات خداوند باشد، نه خلاف آن، از نظر اسلام حکومت که به میل و ارادۀ بلامنازع حاکم اداره بشود حکومت استبدادی و دیکتاتوری است نه اسلامی. 

د) انواع حکومت¬ها بر حسب جهان بینی

عموم نظريه پردازان سياسى، در نِگَرِش كلان به حكومت‌ها، آنها را به دو دسته تقسيم مى‌كنند:

1ـ حكومت‌هاى ديكتاتورى، 2ـ حكومت‌هاى دموكراتيك. البته هر يك از اين دو قسمْ انواع و گونه‌هاى مختلفى دارد، ولى به طور كلى و در يك تقسيم بندى كلى حكومت‌ها دو قسم اند: قسم اوّل، حكومتى دیکتاتوری که مبتنی بر اومانیسم است و حاکمیت را از آن انسان می¬دانند، این نوع حکومت¬ها در هر شکلی که تجلی یابند طاغوتی است، چرا که انحراف از قوانین الهی و تجاوز به حق ربوبیت الهی طغیان و ظلم محسوب می¬شود. قرآن کریم برخی از ویژگی های نظام طاغوتی را بیان کرده است:

1- دیکتاتوری، استبداد و خودکامگی، در گسترۀ تاریخ، یکی از آفت های بزرگ حکومت¬ها و قدرتهای سیاسی استبداد و خود کامگی حاکمان بوده است، استبداد یعنی پیروی از آرای آمیخته با هوا و هوس شخصی که نتیجۀ طبعی آن، عدم رعایت مصالح افراد جامعه است. شخص مستبد به جای مصالح جامعه به مصالح خود و اطرافیانش می¬اندیشد.

2- انحصار طلبی (استثمار) یعنی حکومت طاغوتی و جاهلی هر چیز خوب را برای خود و اطرافیانش می¬خواهد. انحصار طلبی در مقابل ایثار است که در نظام اخلاقی اسلام از انفاق بالاتر است، و ایثار ویژگی تربیت شدگان اهلبیت است: «وَ يُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَه» (حشر/9)

3- قدرت طلبی، حکام طاغوتی قدرت طلب اند و سعی می¬کنند کلّیۀ مناصب و قدرت¬ها به آنها ختم شود. در حالی که در اسلام مقام و مسؤلیت اجتماعی برای کامجویی نیست و قدرت و سیاست ابزاری در جهت احقاق حق و استکمال انسانی است.

4- تکبر و برتری طلبی، حکام طاغوتی مستکبرند و این امر موجب عدم مشورت با مردم می¬شود، خود برتر بینی مانع نزدیکی به مردم و ایجاد رابطۀ صحیح با آنان می¬گردد: «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ يَسْتَحْيِي نِساءَهُمْ إِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدِین» (قصص/4) نظام طاغوتی مردم را دسته دسته می¬کند و اتحاد آنها را به تفرقه مبدل می¬کند و آنها متکی به خود می¬کند: «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقِين» (زخرف/54) فرعون (با تبلیغات دروغ و باطل) قومش را ذلیل و زبون ساخت تا همه مطیع و فرمان او شدند. (نوروزی، محمد جواد، فلسفۀ سیاست، ص110-112) در کل حکومت¬های طاغوتی كه در آن شخص حاكم به دلخواه و ميل خود در همه امور دخالت مى‌كند و خودسرانه فرمان مى‌دهد و به شيوه‌هاى گوناگون توسل مى‌جويد و عمدتاً از شيوه‌هاى متّكى بر ارعاب و زور و قدرت نظامى براى وادار ساختن مردم به اطاعت بهره مى‌گيرد.

دوم، حکومت دموکراتیک، در برابر حکومت دیکتاتوری و طاغوتی، حكومت دموكراتيك (دمکراسی) قرار دارد كه بر اساس خواست و اراده مردم شكل مى‌گيرد و مردم با رأى و خواست خود حاكمان را بر مى‌گزينند و آنها مكلّف‌اند كه به اراده و خواست مردم جامه عمل بی¬پوشند و مشروعيّت آنها از اراده و خواست مردم ناشى مى‌شود.

هـ) فرق حکومت اسلامی با دموکراس به سبک غربی

كسانى كه تقسيم رايج در غرب را پذيرفته‌اند و معتقدند كه حكومت‌ها از دو قسم خارج نيستند، يا ديكتاتورى و طاغوتی هستند و يادموكراتيك و مردمى، سؤال مى‌كنند كه حكومت اسلامى حكومت ديكتاتورى است؛ يعنى، كسى كه به حكومت مى‌رسد، مثلا در زمان ما ولىّ فقيه به زور اسلحه قدرت خود را بر مردم تحميل مى‌كند و به ميل و خواست خود حكومت مى‌كند؟ يا شكل ديگرى از حكومت است؟  اگر شکل دیگر است، آیا حکومت اسلامی همان دموکراسی به سبک غربی است یا غیر از آن است؟ یعنی حکومت اسلامی، آيا همان حكومت دموكراسى است كه در غرب در مقابل ديكتاتورى قرار دارد؟ يا شكل سومى از حكومت است؟ با توجه به تقسيم دو گانه‌اى كه  صورت گرفت از دید کسانی که این تقسیم مورد پذيرش قرار گرفته است حكومت اسلامى نمى‌تواند خارج از دو قسم مذكور باشد: يا حكومت ديكتاتورى و يا مردمى است. در صورتى كه اين حكومت مردمى باشد، بايد در آن همان شيوه‌هايى كه در كشورهاى غربى و حكومت‌هاى دمكراتيك وجود دارد و اِعمال مى‌شود، به كار گرفته شود؛ در غير اين صورت، حكومت اسلامى مردمى نبود و حكومت ديكتاتورى و متّكى بر خواست و اراده فرد خواهد بود و ما گزينه سومى پيش رو نداريم. 

سوم، حکومت و نظام ولائی، ما با توجه به مبانی و اصول نظام سیاسی اسلام در می¬یابیم که حکومت اسلامی نه دیکتاتوری است و نه دموکراسی به شکل غربی، بلکه شق سومی از حکومت است که مبتنی بر مبانی و اصول خاص خودش است. یعنی حکومت اسلامی نظام است (الهی- مردمی) که هرکدام از این دو رکن اگر نباشد آن نظام اسلامی نیست. 

 

و) امتيازات نظام سیاسی اسلام بر ساير نظامها

اگر نظام اسلامى را با ساير نظامهاى دموكراتيك جهان كه امروزه به عنوان پيشرفته ترين نظامهاى حكومتى شناخته مى‌شوند، مقایسه کنیم، می¬بینیم نظام اسلامى از امتیازات برخوردار است که سایر نظامهای دموکراتیک جهان از آن برخودار نیست از جمله:

1- انسجام درونى

اولين امتيازى كه نظام سیاسی اسلام، بر ساير نظامها دارد، انسجام درونى آن است. در همه نظامهاى دموكراتيك، شاخص اصلىِ پيشرفته و دموكراتيك بودن را، تفكيك قوا از يكديگر و عدم دخالت قوا در يكديگر معرفى مى‌كنند. با اين‌كه در سایر نظامها، بنابراين است كه هيچ يك از قوا در ديگرى دخالت نكند، اما عملا نظامى وجود ندارد، كه در آن، قوا كاملا از همديگر مستقل باشند و در يكديگر دخالت نكنند و قانون تا حدّى به قوا اجازه دخالت در يكديگر را نداده باشد، گذشته از دخالت‌هاى غير قانونى و تخلّفات و اِعمال فشارهايى كه برخى از قوا دارند. عملا تجربه ثابت کرده است كه قدرت در اختيار يك قوه قرار مى‌گيرد و آن قوه با استفاده از قدرت و امكانات گسترده‌اى كه جهت پشتيبانى همه قوا در اختيار دارد، بر ديگران فشار وارد مى‌سازد. وقتى قواى نظامى و انتظامى، امكانات مالى و اقتصادى و بودجه يك مملكت در اختيار قوه مجريه قرار گيرد، عملا همه اهرمهاى فشار در اختيار يك قوه قرار گرفته است و هر وقت رئيس قوه مجريه بخواهد مى‌تواند از قدرت خود سوء استفاده كند. پس يك نوع ناهماهنگى درونى در نظامهاى دموكراتيك دنيا مشاهده مى‌شود.

 اما در نظام سیاسی اسلام، در عين اين‌كه قواى سه گانه از يكديگر تفكيك شده‌اند و اختيارات مستقلّى دارند، ناهماهنگى وجود ندارد؛ چون در نظام اسلامی يك عامل وحدت بخش و هماهنگ كننده‌اى وجود دارد به نام ولايت [ولایت نبی و امام] در عصر حضور و ولایت فقيه در عصر غیبت كه با اشرافى كه بر قواى حكومتى دارد، بين آنها هماهنگى و انسجام ايجاد مى‌كند و به عنوان محور نظام از ايجاد بحران جلوگيرى مى‌كند. در عصر غیبت ولی فقیه، گرچه مستقيماً مسؤول هيچ يك از قوا نيست، اما مسؤولين قواى سه گانه يا مستقيماً توسط ايشان نصب مى‌گردند، و يا به تعبير قانون اساسى ايشان رأى مردم را تنفيذ مى‌كنند و با نصب و تنفيذ ايشان مسؤوليت و مقام سران قوا اعتبار و مشروعيّت مى‌يابد.

2- ضمانت اجرايى درونى و روانى

امتياز دوم نظام سیاسی اسلام، بر ساير نظامهای جهان وجود ضمانت اجرايى درونى و روانى است كه در آحاد مردم وجود دارد، و اين ضمانت اجرايى درونى در پرتو احساس وظيفه شرعى در اطاعت از مقرّرات و قوانين اين نظام و دولت اسلامى به وجود مى‌آيد. چنين ضمانت و كنترل درونى در ساير نظامها وجود ندارد و در اكثر قريب به اتفاق نظامها قوانين با قدرت و زور بر مردم تحميل مى‌شود و هر كجا كه مردم احساس آزادى بيشتر و كنترل كمترى كنند، شانه از زير بار قوانين خارج مى‌كنند.

كراراً شنيده مى‌شود كه افراد در باب رعايت مقرّرات و نظم در كشورهاى اروپايى سخن مى‌گويند. از جمله اين‌كه در كشورهاى غربى و اروپايى مردم به صورت خودكار و اتوماتيك وار قوانين و مقرّرات را اجرا مى‌كنند و ماليات مى‌پردازند. اين نظم و انضباط ظاهرى در سايه حاكميّت سيستم پيشرفته كنترلى حاصل آمده كه مردم را ملزم به رعايت قوانين مى‌كند و ماليات‌ها را وصول مى‌كند و كمتر كسى مى‌تواند تخلّف كند. سيستم وصول ماليات در آنجا، در طول چند قرن تجربه و بخصوص با تجربياتى كه در نيم قرن اخير به دست آمده، از مكانيسم دقيق و پيچيده‌اى برخوردار است و بر اين اساس به صورت‌هاى مختلف ماليات را از مردم وصول مى‌كنند و توده مردم كه بار اصلى ماليات را به دوش دارند، عملا براحتى ماليات‌ها را مى‌پردازند؛ البته شركت‌هاى بزرگ با زدوبند با مسؤولان مملكتى و روابطى كه با نظام قدرت دارند، سعى مى‌كنند كه از پرداخت ماليات خوددارى كنند.

پس عامل عمده‌اى كه در غرب افراد را قانون مدار و مطيع قانون مى‌سازد، عامل بيرونى و ترس از جريمه، زندان و مجازات است و اگر ترس نداشته باشند و به شكلى بتوانند كنترل ضابطين قانون را بى اثر سازند، در تخلّف از مقرّرات غالباً شكى به خود راه نمى‌دهند.

 اما در نظام اسلامى، غير از اين عامل كنترل بيرونى و ترس از مجازات و جريمه كه البته وجود دارد، عامل مهمّ ديگرى نيز وجود دارد كه اگر در مردم تقويت شود، توانايى بالايى در رفع بسيارى از مشكلات اجتماعى و حلّ آنها دارد. آن عامل عبارت است از كنترل درونى و نظارت درونى افراد در انجام مقرّرات و قوانين. اين عامل ناشى از ايمان مردم به لزوم اطاعت از مقرّرات و قوانين دولت اسلامى است و در واقع مردم انجام مقرّرات را وظيفه شرعى خود مى‌دانند. طبيعى است كه اگر نظام و دولت اسلامی حاكم نبود و امام به عنوان مقتدا و پيشوا و مرجع تقليد مردم نفرموده بود كه اطاعت از مقرّرات دولت اسلامى شرعاً واجب است، مردم فقط به انگيزه مصون ماندن از مجازات و جريمه از قوانين اطاعت مى‌كردند، که در این صورت هر جا پای مجازات و جریمه نباشد قوانین زیر پا می-شود.

امروزه، متديّنان و مردم با ایمان به جهت اطاعت از ولىّ امر مسلمين به قوانين و مقرّرات دولت عمل مى‌كنند؛ گر چه در مواردى مى‌دانند كه آن قوانين به ضررشان هست. اين ضامن اجرايى درونى كه ناشى از ايمان افراد است و عامل بسيار مهم و ارزشمندى در كنترل مردم و قانون مدار ساختن آنهاست، در جامعه اسلامی وجود دارد، عاملى كه موجب مى‌گردد مردم قوانين دولت اسلامى را قوانين خدا و مورد رضايت او بدانند و در نتيجه، با احساس وظيفه الهى و شرعى به آنها گردن نهند و تخلّف از آن قوانين را موجب مجازات اخروى و الهى بدانند. البته قابل انكار نیست كه در نظام اسلامی نيز تخلّفاتى صورت مى‌گيرد، اما اين تخلّفات نسبت به موارد تبعيّت و اطاعت از قوانين ناچيزند. (مصباح یزدی، نظریۀ سیاسی اسلام، ج2، ص170- 172)

 

 

3 ـ  برخوردارى رهبرى از عالى ترين مراتب تقوا و شايستگى

امتياز سوم نظام سیاسی اسلام بر ساير نظامها اين است كه مقام رهبرى در اسلام از عالى ترين مراتب تقوا و شايستگى‌هاى اخلاقى و عظمت شأن و قداست برخودار  است، چون در زمان حضور به حکم «النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِ» (احزاب/6) «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم» (نساء/59) شأن رهبری از آن، پيامبر (ص) و امان معصوم (علیهم السلام) می¬باشد، و در زمان غیبت شأن رهبری از آن ولی فقیه است که مردم او را تجلّى و نمودى از شخصيّت امام زمان مى‌شناسند و از اين رو، مرتبه‌اى از عشق و محبّتى كه به آستان مقدّس پيامبر (ص) و امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف) ابراز مى‌دارند، در حقّ ايشان نيز ابراز مى‌دارند. با اين‌كه در زمان غیبت، مقام رهبرى در نظام  اسلامی داراى عالى ترين مقامها و برخوردار از بيشترين قداست و قدرت است، اگر تخلّفى از او سر زند و گناهى كه موجب فسق و سقوط از عدالت است مرتكب گردد، خود به خود از مقام ولايت بر مسلمين منعزل مى‌گردد و ديگر نيازى به تشكيل دادگاه و محاكمه و اثبات جرم و در نهايت عزل او نيست. همين كه، العياذ بالله، جرمى مرتكب شد، از عدالت ساقط و خودبه خود منعزل مى‌گردد و خبرگان تنها نقش اعلام عدم صلاحيّت او براى رهبرى را دارد، نه اين‌كه او را عزل كند؛ چون عزل خودبه خود با سقوط عدالت حاصل مى‌گردد!

در هيچ يك از نظامهاى دنيا، مسؤولان عالى رتبه برخوردار از شايستگى‌هاى اخلاقى كه رهبرى در نظام اسلامی از آنها برخوردار است نمى‌باشند؛ از ديدگاه اسلام حتى اگر مقام رهبرى فاقد يكى از شرايط شود و گناهى از او سر زند، از مقامش منعزل مى‌گردد؛ چون با انجام يك گناه كبيره از عدالت ساقط و فاسق مى‌گردد و صلاحيت رهبرى بر مسلمين را ندارد؛ و ديگر براى اثبات جُرم او نيازى به تشكيل دادگاه و يا رأى خبرگان نيست. پس در هيچ يك از نظامهاى دنيا در مورد مسؤولين كشور و بخصوص عالى ترين مقام كشور؛ يعنى، رهبرى اين قدر سخت گيرى نشده است. 

 

 

4 ـ رعايت مصالح معنوى و واقعى انسانها

در نهايت، از جمله مهمترين امتيازات نظام سیاسی اسلام، بر ساير نظامها رعايت مصالح واقعى انسانهاست، مسلمانان معتقدند كه خداوند بهتر از ديگران مصالح انسانها را مى‌شناسد و می¬خواهند كه همان مصالحى كه خداوند در نظر گرفته در جامعه تحقق يابد، و اين مهم جز در سايه عمل به احكام و قوانين دينى تأمين نمى‌شود. به همین خاطر است كه در اصل چهارم ق.ا. ج.ا. آمده است كه همه مقرّرات و قوانين جارى كشور بايد بر اساس موازين اسلامى تصويب و اجرا گردد. حتّى اگر قانون و مصوبه‌اى بر خلاف اطلاق و عموم دليل شرعى باشد، اعتبار ندارد. (ر.ک. مصباح یزدی، پیشین، ص173- 174)

ز) تفاوت¬های نظام سیاسی اسلام و دموکراسی غربی

حال که معلوم شد نظام سیاسی اسلام غیر از دموکراسی غربی است، این سؤال مطرح می¬شود که :

از نظر اسلام چه تفاوت یا تفاوتهایی بین نظام سیاسی اسلام و دموکراسی غربی وجود دارد؟

ج) پاسخ این سوال منوط است به اینکه ما اوّل به دو سوال دیگر جواب بدهیم. آن دو سؤال عبارت است از: 1- اصول و مبانی نظام سیاسی اسلام کدامند؟ 2- اصول و مبانی نظام دموکراسی غربی کدامند؟ ج: جواب سوال یک،

 مبانی و اصول نظام سیاسی اسلام عبارتند از:

1ـ اصل توحید و خدا محوری.

اصل توحید، محور و مبانی تمامی اصول و بلکه عصاره تمام اصول آرمانها است. در اندیشه و نظام سیاسی اسلام هیچ واژه و مفهومی پر بار تر  مؤثرتر از توحید و اعتقاد به یگانگی خداند در تتکوین و تشریع و ابعاد مختلف آن نیست. نخستین دعوت انبیاء و هدف واحد همه آنان توحید و یکتاپرستی است. «وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوت» (نحل/36) توحید قطب و محور و بزرگراه همه معارف دینی و اعتقادات و احکام الهی است که همه خطوط و حاده ها و نظامهای مختلف دینی (نظام اقتصادی، اجتماعی، اخلاقی، سیاسی و امثال آن) باید به آن منتهی شود و الا دینی و الهی نخواهد بود. در «واقع توحید قرآن تنها نِگَرِش بی تفاوت و غیر مسئول نیست، شناختی است شناختی متعهد و بینشی فعّال و سازنده است، طرز فکری است که در بنای جامعه و ادارۀ آن و ترسیم خط سیر آن (استراتژی) و تعیین هدف آن و تأمین عناصر، حفظ ادامۀ آن، دارای تأثیر اساسی و تعیین کننده است و اصطلاحاً از ارکان (ایدلوژی) اسلام بلکه رکن اصلی آنیز هست.» (خامنه¬ای، سیدعلی، طرح کلّی اندیشۀ اسلامی در قرآن، ص38)    

ابعاد و آثار توحید در نظام سیاسی اسلام

1ـ 1ـ انحصار حاکمیت به خداوند

در فرهنگ اسلام: ولایت و سرپرستی جامعه و زمامداری جامعه اسلامی از هر کس به جز خدا یا جانشینان و تجلی بخشان حاکمیت الهی سلب شده است. ولایت و حاکمیت حقیقی و بالاصاله مختص خداست و ولایت با العرض و اعتباری هم تنها برای کسانی مشروع است که مأذون از طرف خداوند باشد. (سبحانی، جعفر، مبانی حکومت اسلامی، ص103) «إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ» (یوسف/40؛ «أَلا لَهُ الْحُكْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبِین» (انعام/62)  «وَ اللَّهُ يَحْكُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ وَ هُوَ سَرِيعُ الْحِساب » (رعد/41) «أَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحاكِمِين» (تین/8)  این آیات و آیات مشابه آن، همه به روشنی مفهم این معنا است که حاکمیت اوّلا و بالاصاله از آن خداوند است. در مقابل این دسته از آیات، آیات هم داریم که اطاعت از پیامبر (ص) و أئمه معصومین (ع) را واجب دانسته است مانند: «النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِم» (احزاب/4) «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكم» (نساء/59)؛ «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً» (نساء/80)؛ «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی» (آل عمران/31) حال جمع بین این دو دسته از آیات این است که ولایت حقیقی و حاکمیت بالاصاله مختص و منحصر به خداست و هیچکس حتی پیامبر اکرم و ائمه اطهار: دارای چنین ولایت و حکومتی نیستند و آیات دسته اول ناظر به این ولایت انحصاری خداست. اما این ولایت الهی در روی زمین به وسیله جانشینان و خلفا خدا اعمال می¬شود و تجلی می¬یابد و لذا پیامبر اکرم و جانشینان او با جعل و نصب الهی دارای ولایت اعتباری و بالعرض هستند آن هم جهت اجرای قوانین خدا. [که آیات دستۀ دوم ناظر برآن است] در واقع ولایت حقیقی خدا واسطه عروض است برای ولایت اعتباری پیامبر و جانشینان او نه اینکه واسطه در ثبوت ولایت آنها باشد و آیات دسته دوم این نوع ولایت را متعرض شده، و لذا اطاعت از آنان اطاعت از خداست (من یطع الرسول فقد اطاع الله). کاملا روشن است که این ولایت اصالت نداشته و هرگز اراده فردی و شخصی یک فرد را برتر از اراده دیگران قرار نمی¬دهد بلکه- اینان موظف هستند اراده تشریعی خدا را تبیین و اجرا کنند. چنان که تردیدی وجود ندارد که مشروعیت این ولایت جز از طریق نصب و حداقل اذن الهی تحقق نمی یابد و لذا فرمود: ما آنها را امام قرار دادیم «وجعلناهم أئمَّه یَهدُون َ بِأمرنا». (انبیاء/73) 

2ـ 1ـ برابری انسانها و مخالفت با نظام طبقاتی

اقتضاء ربوبیت و الوهیت انحصاری خداوند آن است که اراده و خواست هیچ انسانی مافوق ارادۀ دیگران نباشد و همه افراد از حقوق مساوی برخوردار باشند و فرصتها به طور مساوی در اختیار آنان باشد که هر کس به میزان سعی و تلاش خود بهره بگیرد، در نظام توحیدی اسلام هیچ گروه و طبقه ویژه وجود ندارد. هیچ کس در نظام آفرینش امتیاز خاصی ندارد. برخی ارباب و فرمانده برخی برده و فرمان بر، آفریده نشده. امتیازات و فضایل اکتسابی هستند و تفاوتها لازمه نظام آفرینش احسن و به خاطر شکل گیری زندگی اجتماعی و تعامل و تنظیم روابط انسانها با یکدیگر است. نه عوامل تبعیض وطبقه بندی جامعه. «يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ» (حجرات/13) 

3ـ 1ـ آزادی حقیقی انسان و رهایی از سلطه طاغوتها. 

یک از آثار مهم نظام توحیدی، رهایی افراد جامعه اسلامی از سلطه و محدودیدت های است که دیگران به ویژه قدرت¬های سلطه گر بر انسانها تحمیل می¬کنند. «بنا بر اصل توحید انسانها حق ندارند هیچ کس و هیچ چیز جز خدا را عبودیت و اطاعت کنند و همه تحکمات و تحمیلات که از طرف قدرت گونه¬های تاریخ بشریت رفته غلط و بر خلاف حق بوده است.» (خامنه¬ای، علی، طرح کلی اندیشۀ اسلامی در قرآن، ص41)

قرآن کریم ماهیت انتخابگر بودن انسان را در دو مرحله بیان می کند.

1ـ 3ـ 1ـ برون دینی: انسان در اصل انتخاب نظام اعتقادی و حقوقی و سیاسی و دین کاملاً آزاد است، در این مرحله انبیاء و رسولان الهی تنها وظیفه ابلاغ دعوت و راهنمایی مردم دارند، «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لا انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِیم» (بقره/256)؛ «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُورا» (انسان/3)

2ـ 3ـ 1ـ درون دینی: اسلام بعد از انتخاب آزادانه و آگاهانه دین و پذیرش ولایت الهی از مؤمنین می¬خواهد که به لوازم این انتخاب پایبند باشند. در این مرحله خطاب به مؤمنین محدوده آزادی در جامعه توحیدی و احکام و قوانین خدا معرفی شده و پیامبر(ص) و جانشینان او ولی و اولی به تصرف در شئون آنها می¬باشند. «النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِم» (احزاب/4) «وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِين» (احزاب/36)

4ـ 1ـ توحید و مشروعیت حکومت

قرآن ولایت مشروع را در دو مرحله معرفی کرده است.

1ـ 4ـ 1ـ آیاتی که ولایت و حاکمیت مشروع را حق انحصاری خداوند می¬داند. مانند آیات «إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّه» (یوسف/67)؛ «إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّه» (آل عمران/154)؛ «ِ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَيْرُ الْفاصِلِین» (انعام/57)؛ «إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِیر» (توبه/116)؛ «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور» (بقره/257)

2ـ 4ـ 1ـ آیاتی که ولایت و حاکمیت مشروع را برای برگزیدگان و منتخبان خودش به عنوان یک رکن اساسی از تعالیم قرآن و نظام سیاسی اسلام معرفی نموده و از مسلمانان خواسته از آن پیروی نمایند مانند: «النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِم» (احزاب/6)، «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون» (مائده/55)؛ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكم» (نساء/59)؛ «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً» (نساء/80)؛ «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی» (آل عمران/31)  علامه طباطبایی در تفسیر این آیه بعد از توضیح شایسته¬ای در معنای حبّ و لوازم و نقش آن در اخلاص واقعی، می¬گوید: خدا پیامبر اکرم را راهنما و نشان دهنده راه توحید و اخلاص معرفی کرده یعنی، اگر اراده کرده اید اخلاص در عبودیت را متناسب با حبّ الهی، پس باید از شریعت اسلامی متابعت کنید و اگر چنین کردید خدا هم شما را دوست خواهد داشت و این بزرگترین بشارت است برای دوست دار خدا و با این حبّ به آنچه اراده کرده بودید خواهد رسید...؛ ( طباطبایی، المزان، ج20، ص157-161) محمد جواد مغنیه نیز ملازمه بین حبّ الهی و متابعت از پیامبر اکرم را چنین بیان می¬کند: هرکس خدا را دوست بدارد لازم است که رسول خدا و اهل بیت او را هم دوست داشته باشد و هر کس رسول را دوست بدارد حتما خدا را هم دوست می¬دارد و تفکیک بین حبّ الهی و حبّ رسول محال است. خدا فرمود هرکس اطاعت رسول بنماید پس همانا خدا را اطاعت کرده است. (نساء/8) زیرا رسول زبان و بیان الهی است و عکس آن نیز صحیح است، یعنی هر کس با رسول و آل او دشمنی کند با خدا دشمنی کرده است. (مغنیه، محمد جواد، التفسیرالکاشف، ج2، ص45) 

5ـ 1ـ توحید محور وحدت حقیقی، 

یکی از آثار توحید، وحدت حقیقی است. استقرار و تداوم همراه با رشد و پویایی حکومت و نظام سیاسی قدرتمند، نیازمند انسجام و وحدت همگانی است، چنان که تشتت و تفرقه، بزرگترین آفت تهدید کننده یک حکومت و درهم شکننده قدرت سیاسی و اقتدار ملی و زمینه ساز نفوذ اندیشه های انحرافی و توطئه های دشمنان می¬باشد. گاهی عامل وحدت منافع مشترک است و تا جایی تداوم می-یابد که منافع همگان اقتضا کند. گاهی دشمن مشترک نیروهایی را متحد می¬کند که این اتحاد هم حداکثر تا سرکوب دشمن مشترک تداوم می¬یابد، گاهی نیز نژاد و ملیت ملاک وحدت ملی معرفی می¬شود که این هم دارای پشتوانه قوی و شوق انگیز نمی¬باشد اما هرگاه اعتقاد و باوری دینی و اندیشه و جهان بینی مشترک و موثر در سعادت ابدی انسانها و جامعه، ملاک وحدت باشد و نگاه افراد به آن به عنوان یک وظیفه و تکلیف دینی و انسانی باشد وحدت از حالت صوری و اعتباری خارج و انسجام حقیقی شکل می¬گیرد. در نظام سیاسی آرمانی اسلام، عنصر و ملاک وحدت، همانا ایمان به خدای بی همتا و مدبر عالم آفرینش است نه خاک یا زبان یا نژاد یا اشتراک در منافع.

 «إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُون» (انبیاء/92)؛ «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُم» (آل عمران/103)

6ـ توحید و انحصار قانون گذاری به خداوند

از آثار جهان بینی توحیدی، اختصاص و انحصار جعل قانون به خداوند است چون

اوّلاً: خداوند به عالم آفرینش و نیازمندیهای انسان احاطه عملی کامل دارد.

ثانیاً: چون خداوند ماده و جسم نیست، تحت تأثیر هیچ عامل درونی و بیرونی قرار نمی گیرد.

ثالثاً: قوانین و احکامش منطبق و هماهنگ با مصالح و مفاسد واقعی است و فقط منافع فردی یا گروهی خاص را لحاظ نمی¬کند.

7ـ توحید ضمانت اجرای قوانین و عامل استقامت است

از نظر اسلام انسان موحّد و خدا باور، خود را به لحاظ وجدان خدادادی ملزم به اطاعت از قوانین و دستورات الهی می¬داند بدون اینکه قوه قهریه در کار باشد. همین طور مقاومت در برابر مشکلات و در لحظات سخت مبارزه، قدرت تصمیم گیری داشتن و نیز مدیریت در بحران، با پشتوانه خداباوری بسیار آسان و مقدور میشود. امام حسین (ع) که عاشورای او سخت ترین مقطع تاریخی به حساب می¬آید، در اوج سختی ها و لحظات ویژه عاشورا یعنی بعد از شهادت فرزند شیرخوار و مظلومش رمز و کلید مقاومت و تحمل آن مصائب را چنین بیان میکند: هوَّنَ علیَّ ما نزل بی انّه بعین الله. (سیدبن طاوس، لهوف، ترجمۀ عقیقی بخشایشی، ص134) و همنطور توحید عامل استقامت است. 

 «إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُون» (فصلت/30)

2ـ اصل: قانون و قانون گذاری مختص خداوند است

نظام سیاسی اسلام با توجه به اصل توحید، صلاحت طراحی و کارگردانی و قانون گذاری را مختص خداوند و بخشی از حاکمیت و ولایت الهی دانسته آن را از غیر خدا سلب می¬کند، دولت و امت اسلامی وظیفه فرمان برداری از هیچ قانونی جز اراده تشریعی الهی را ندارد، آفریدگاری و سیطره تکوینی خدا مستلزم آن است که زمام قانون گذاری و تشریع نیز در اختیار او باشد و (همه موجودات دارای شعور که می¬توان برای آنان قانون و شرع وضع کرد) ملزم به تبعیت از قوانین خداوند باشند. (الوهیت انحصاری) (خامنه¬ای، پیشین، ص38) اسلام نگرش خاصی به انسان و توانمندیهای سرشت او دارد. در جهان بینی اسلامی ضمن تکریم و تمجید از عقل و احکام آن قانون گذاری منحصر و مختص آفریننده و تدبیر کننده آفرینش دانسته شده، هرگونه دخالت از سوی دیگران در تعیین مسیر و خط مشی عملی انسانها شرک و خروج از صراط مستقیم توحید معرفی شده است.

«إنّا أنزلنا إلیک الکتاب بالحقّ لتحکمَ بَین النّاس بما أراکَ الله ولا تکن للخائنینَ خصیما.» (نساء/105) محمد جواد مغنیه این آیه را ابطال نظریه کسانی می¬داند که معتقدند پیامبر در برخی مسائل به اجتهاد خود عمل می¬کرد، زیرا این آیه صراحت دارد بر اینکه پیامبر جز براساس وحی الهی حکم نمیکرد.  (مغنیه، التفسیرالکاشف، ج2) ص430)

3ـ اصل انسان شناسی اسلام

اسلام نگرش خاصی به انسان و توانمندیهای سرشت او دارد از جمله:

1ـ 3ـ انسان موجودی دو ساحتی، از نظر اسلام انسان علاوه بر جسم دارای روح نیز می¬باشد. «وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ» (حجر/ 28)، «فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ» (حجر/29) و یاد کن هنگامی را که پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من بشری را از گلی خشک، از گلی سیاه و بدبو خواهم آفرید. پس وقتی آن را درست کردم و از روح خود در آن دمیدم پیش او به سجده درفتید.»

2ـ 3ـ تعقل و خردورزی

از نظر اسلام انسان موجودی است دارای نیروی تعقل و تفکر که فصل امتیاز او از سائر حیوانات است. در واقع پایۀ اعتقادات دینی و عملی  به شریعت، بر عقل و خرد استوار است. علی (ع) می-فرمایند: «انّ الله عزّ و جلّ رکّب فی الملائکه عقلاً بلا شهوه و رکّبه فی البهائم شهوه بلا عقل  و رکب فی بنی آدم کلیهما، فمن غلب عقله شهوته فهو خیر من الملائکه و من غلب شهوته عقله فهو شر من البهائم» (بحار الانوار، ج57، ص299)

3ـ 3ـ اختیار و آزادی انسان

از نظر اسلام انسان دارای قدرت انتخاب و اراده است. در فرهنگ قرآن و اسلام انسان نه تنها تکویناً آزاد و مختار آفریده شده است چنانکه علی(ع) می¬فرماید: «لا تکن عبد غیرک و جعلک الله حرّاً» بلکه تشریعاً هم آزاد می باشد و این خود اوست که شیوه زندگی و قانون و برنامه خویش را بر می-گزیند، کار رسل و پیشوایان دین فقط راهنمایی است نه بیشتر از آن. «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُورا» (انسان/3)

3ـ 4ـ تعهد و مسئولیت پذیری انسان

در اندیشه اسلامی و فرهنگ قرآن انسان در عین مختار بودن و آزاد بودن مسئول اعمال، رفتار و موضع گیریهای خود است و نسبت به آن تعهد دارد. «وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً» (اسراء/36)، «وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» (نحل/93)

5ـ 3ـ فنا ناپذیری انسان

از نظر اسلام انسان ازلی نیست اما ابدی است و هرگز فانی و نابود نمی¬شود. این نگرش، امید، حرکت، قدرت، استقامت و تلاش برای سازندگی را در او تقویت می¬کند. «وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ» (عنکبوت/64)؛ «وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقی» (اعلی/17)

6ـ 3ـ نامتناهی بودن انسان

از نظر اسلام خداوند انسان را به گونه¬ای آفریده است که جز به کمال مطلق که همانا خداست قانع و راضی نمی¬گردد. زیرا خداوند از روحش در او دمیده و روح نامتناهی جز به نامتناهی آرام نمی¬گیرد. لذا غافل شدن از ذکر خداوند برای انسان مصیبت و درد است. «الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب» (رعد/28)

7ـ 3ـ محوریت انسان در نظام آفرینش 

در اندیشه اسلام و فرهنگ قرآن انسان محور است و همه چیز برای او آفریده شده است. «هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً» (بقره/29)؛ «اللَّهُ الَّذِي سَخَّرَ لَكُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِيَ الْفُلْكُ فِيهِ بِأَمْره؛ وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً» (جاثیه/12و13)؛ «اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهارَ؛ وَ سَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَيْنِ وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ » (ابراهیم/32و33)

4ـ اصل فلسفه حکومت و اهداف نظام سیاسی اسلام

یکی از وجوه امتیاز و مرزهای جدا کننده نظام سیاسی اسلام از سایر نظامها اهداف اوست. بسیاری از فلسفه های سیاسی نفس حکومت  قدرت سیاسی را هدف دانسته برای آنها مطلوبیت ذاتی قائل اند، در حالی که اسلام حکومت و تشکیلات سیاسی را تنها در راستای مقاصد و تحقق اهداف خاص دنبال می¬کند و قدرت صرف را به عنوان یک ارزش و هدف انسانی نمی¬شناسد.

اهداف حکومت اسلامی

1ـ 4ـ احقاق حق و دفع باطل

ابن عباس می¬گوید: در سرزمین زی قار خدمت امام علی(ع) رسیدم در حالی که آن حضرت کفش خود را پینه می¬زد به من فرمود: قیمت این کفش چقدر است؟ گفتم: بهایی ندارد. فرمود: به خدا سوگند همین کفش بی ارزش نزد من از حکومت بر شما محبوب تر است مگر اینکه حقی را با آن به پا دارم و یا باطلی را دفع نمایم. (نهج البلاغه/خطبه33)

2ـ 4ـ فراهم نمودن زمینه برای کمال انسانها (هدایت)

حکومت اسلامی موظف است زمینه را برای رشد و تعالی انسانها فراهم نماید و یا عوامل بازدارنده که مانع سیر و سلوک انساها به سوی کمال حقیقی می¬شود مبارزه نماید. حرکت به سوی هدف عالی (قرب الهی) نه تنها هدف حکومت دینی و ارسال رسل و انزال کتب است که می¬فرماید: « لِيُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي يَخْتَلِفُونَ فِيهِ وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّهُمْ كانُوا كاذِبِين» (نحل/39) بلکه هدف آفرینش انسان است. «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون» (ذریات/56) علامه طباطبایی در ذیل آیه می گوید: از یک طرف کار بدون هدف و غرض لغو است، از طرفی خدا احتیاج و نیاز ندارد که هدف او از آفرینش جن و انس قرار گیرد، جمع اینکه هدف و غرض الهی به فعل بر می¬گردد نه به فاعل یعنی عبادت به عنوان هدف آفرینش کمالی است که به انسان بازگشت می¬کند. (طباطبایی، المیزان، ج18، ص386)

4ـ 3ـ پرورش و آموزش همگانی

در چهار آیه قرآن کریم تعلیم و تربیت هدف بعثت انبیاء ذکر شده است. یک) «كَما أَرْسَلْنا فِيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَه» (بقره/151؛ دو) «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَه» (آل عمران/164؛ سه) «رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيم» (بقره/129)؛ چهار) «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَه» (جمعه/2) از این چهار مورد، در سه مورد تربیت و تزکیه مقدم شده است و در یک جا تعلیم مقدم شده است. به نظر می¬رسد سرّش یکی از این دو نکته باشد: 1ـ سه مورد که خداوند از زبان خودش سخن گفته است تربیت را مقدم کرده، یک جا، که دعایی از زبان ابراهیم (ع) نقل کرده، تعلیم  را مقدم کرده است. 2ـ انیکه خداوند تعمد دارد با این کار می¬گوید اولاً، تعلیم و تربیت جدا نشدنی است و ثانیاً، تربیت ارزشش بالاتر است.

4ـ 4ـ برقراری عدالت اجتماعی

از نظر اسلام محور همه احکام اجتماعی و فقه سیاسی اسلام تأمین حقوق انسانی و برقراری عدالت اجتماعی است. وظیفه حکومت ایجاد جامعه توحیدی است که افراد آن پایبند به حقوق و تکریم شخصیت انسانی همه افراد و بیزار از ظلم و تعدی باشند. بنابراین، از یک سو حاکم اسلامی با اجراء قوانین الهی و متأثیر نشدن در برابر موانع و عوامل فشار، و از سوی دیگر مردم با پشتیبانی و تسلیم در برابر این قوانین و احکام، تضمین کنندۀ عدالت اجتماعی می¬باشند.

5ـ 4ـ تأمین نیازمندیهای عمومی

یکی از اهداف حکومت اسلامی تأمین و تصدی اموری است که یک جامعۀ سالم و پوبا به آنها نیاز دارد. مانند: ایجاد امنیت داخلی و دفاع شایسته از امت اسسلامی در برابر دشمنان، حفظ و بر قراری نظم اجتماعی، و جلو گیری از تزاحم حقوق و تنازعات و تلاش برای رفع آنها، تأمین آزادی های فردی و اجتماعی، رسیدگی به وضعیت افراد ناتوان و تنظیم روابط خارجی مبتنی بر احکام الهی و رعایت حقوق متقابل سامان دهی به حقوق اقلیت¬ها. در واقع «مهمترین هدفی که حکومت اسلامی به همراه دارد دو چیز است: اول انسانها را به سوی خلیفه الله شدن راهنمایی کردن و مقدمات سیر و سلوک آنان را فراهم نمودن و دوم کشور اسلامی را مدینه فاضله ساختن، مبادی تمدن راستین را مهیا نمودن و اصول حاکم بر روابط داخلی و خارجی را تبیین کردن، نصوص دینی اعم از آیات و روایات و سیرۀ معصومین و پیشوایان الهی گرچه حاوی معارف فراوان و نکات آموزنده زیادی است لیکن در عصاره همه آنها همین دو رکن یاد شده است. همانگونه که نظام داخلی انسان را روح و جسم او می¬سازد ولی اصالت از آن روح است و بدن پیرو روح، تامین مدینه فاضله نیز برای پرورش انسانهایی است که در جهت خلیفه الله گشتن گام بردارند و اصالت در بین دو رکن یاد شده همانا از آن خلافت الهی است زیرا بدن هرچند سالم باشد، پس از مدتی می¬میرد و می¬پوسد ولی روح همچنان زنده و پاینده است. همچنین مدینه فاضله هرچند از تمدن والا برخوردار باشد پس از مدتی ویران می¬گردد ولی خلیفه الله که همان انسان کامل است از گزند هر گونه زوال مصون است بنابراین مدینه فاضله به منزله بدن و خلیفه الله به مثابه روح آن است و همان گونه که براساس اصالت روح، بدن را روح میسازد، بنابر اصالت خلیفه الله مدینه فاضله را انسان کامل تاسیس و تأمین می¬نماید. بنابراین آنچه به نام قسط و عدل و نظایر آن به عنوان اهداف حکومت اسلامی یاد می¬شود کمال به شمار می¬آیند، لیکن همه آنها جز فروعات کمال اصلی اند، زیرا انسان متعالی که خلیفۀ الله خداست، مصدر همه آن کمالات خواهد بود چرا که خلافت خداوند مستلزم آن است که خلیفه وی مظهر همه آنچه در تأمین سعادت ابدی سهیم است و در تدبیر جوامع بشری نقش سازنده دارند، باشد.» (جوادی آملی، عتدالله، ولایت فقیه ولایت فقاهت و عدالت، صص99-101)  

 

5ـ اصل اقتدار نظام سیاسی اسلام

از نظر تاریخی و تجربه عملی ثابت شده است که تحقق و تداوم یک نظام سیاسی (به ویژه اگر این نظام با قدرتهای بزرگ و خود محور و استعمارگر و تمامیت خواه) همسو و همراه نباشد باید علاوه بر پشتوانه اعتقادی و فکری از نظر تئوری در عمل نیز از اقتدار و توانمندی لازم برخوردار باشد تا بتواند با عزت و استقلال به حیات خود ادامه دهد. «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ» (انفال/60) اما اینکه منشاء قدرت حکومت در اسلام از کجاست؟ در جواب باید گفت: اسلام اساس و پایۀ اقتدار و توانمندی و اساس استقلال را اراده و حضور آگاهانه، همراه با انگیزه و تلاش و حمایت و مشارکت مردمی در عرصه های مختلف حکومتی می¬داند. اسلام تنها قدرت متکی به مردم را مشروع و پشتوانه نظام سیاسی خود می¬داند. حتی اسلام امدادهای غیبی و کمکهای الهی را مربوط به جایی می¬داند که مردم حضور داشته باشند. «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُم» (محمد/7)؛ «الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِين» (آل عمران/60)

پاسخ سؤال 2)  مبانی و اصول نظام دموکراسی عبارتند از:

 بشر امروز دموکراسی را بهترین ساختار و اوج اندیشه سیاسی می¬دانند. اندیشمندان سیاسی، دموکراسی در عصر جدید را بهترین شکل روش حکومتی معرفی می¬کنند. دموکراسی سابقه طولانی داشته حداقل به پنج قرن قبل از میلاد بر می¬گردد و در طول تاریخ فراز و نشیبهایی داشته و شکهای مختلفی به خود گرفته است. به هر حال دموکراسی جدید که توسط افرادی مانند: ماکیاول، لوترکالون، هابز، رسو، منتسکیو و امثال آنان، تبلیغ شده و در غرب مورد قبول قرار گرفته دارای مبانی ذیل است.

1ـ سکولاریسم: (جدایی دین از سیاست)

یعنی تدبیر زندگی دنیوی و معیشتی انسان بدون دخالت دادن دین. سکولاریسم می¬گوید: دین و سیاست تضاد ندارد، ملازمه هم ندارد مانند دو خط موازی است. جایی با هم تلاقی می¬کند که یکی از مسیرش منحرف شود.

اصول سکولاریسم:

1ـ1ـ اومانیسم: یعنی انسان محوری، انسان به جای خدا، در اسلام همه اصول بر می¬گردد به توحید در سکولار بر می¬گردد به انسان.

2ـ 1ـ ساینیسم: یعنی علم محوری به جای وحی محوری، با وجود علم نیاز به وحی نیست.

3ـ 1ـ راسیونالیسم: یعنی خودورزی و عقلانیت به جای تعبّد، تعقل آری اما تعبد نه.

4ـ 1ـ مدرنیسم: یعنی نوآوری به جای سنّت گرایی، هر چیز نو باشد خوب است و هر چیز کهنه بد است. سنّت ستیزی در واقع یعنی دین ستیزی و مخالفت متعصبانه با سنت. ( حاجی صادقی، عبدالله، پیشین، 39-40)

4ـ مساوات و برابی مطلق

همه انسانها با تفاوتهایی که دارند در انسان بودن مشترکند و تفاوتهای فردی و طبقاتی موجب امتیاز و فضیلیت آنان نمی گردد. از نظر حکومت همه باید به طور یکسان و مساوی تحت حمایت و پوشش قرار بگیرند. مهمترین ابعاد مساوات دموکراسی به طور ذیل است:

1ـ 4ـ برابری سیاسی و حق انتخاب کردن و انتخاب شدن

2ـ 4ـ برابری حقوقی  تساوی در برابر قانون (چه در مقام وضع و یا اجراء قانون)

3ـ 4ـ برابری اجتماعی و نفی طبقات و فاصله ها در استفاده از فرصتها و زمینه ها

4ـ 4ـ برابری اقتصادی و تساوی در دارایی و ثروت

5ـ آزادی فردی

در نظام دموکراسی، آزادی فردی به عنوان یک اصل است. حکومت باید برای تأمین انواع آزادی فردی تلاش کند که از جمله مهمترین آنها عبارتند از:

5ـ 1ـ آزادی در مذهب و اعتقاد دینی، چون دین یک امر شخصی و تجربه فردی است

5ـ 2ـ آزادی بیان و مطبوعات و رسانه ها

5ـ 3ـ آزادی در مالکیت و ثروت

6ـ سیستم نمایندگی

در گذشته دخالت مستقیم مردم در تصمیم گیریها مورد توجه بود. در جوامع امروزی این امر در عمل ممکن نیست و لذا سیستم نمایندگی تنها راه رسیدن به دموکراسی است. زیرا قدرت  مشروعیت حکومت و حاکمان به وسیله مردم ایجاد شده و آنها به عنوان دست نشانده های مردم موظف اند برای تأمین نیازهای آنان تلاش کنند.

رابطه دین  و سیاست:

بحث از قلمرو دین ابعاد و زوایایی مختلفی دارد مانند: دین و سیاست، دین و اقتصاد، دین و اخلاق، دین و حقوق، دین و روابط بین الملل، و امثال آن، ولی آنچه در راستای موضوع مقاله  مطرح است و باید بحث بشود بحث از رابطۀ دین و سیاست است. حال سؤال این است که رابطۀ بین دین و سیاست چیست؟

ج: سه نظریه در بارۀ رابطۀ دین و سیاست وجود دارد:

1ـ تضاد: دین و سیاست باهم تضاد دارد، دین موضوعش آخرت است، برای آبادانی و ساختن آخرت آمده است و مردم را به زهد بی اعتنایی به دنیا و اجتناب از مظاهر مادی دعوت می¬کند. اما سیاست اهتمام به آبادانی دنیا و غفلت از آخرت است پس تباین موضوعی دارند و تباین موضوعی موجب تباین ماهوی می¬شود. در نتیجه، سیاست: کلک، دروغ و تقلب است، اما دین: صداقت، راستی و ایثار و گذشت و این دو باهم سازگاری ندارد.

 نقد: این نظریه بوسیله متحجرین سنّت گرا مطرح می¬شود که منشاء آن عدم درک صحیح مفهوم و حقیقیت دین و تطبیق سیاست بر آنچه در دنیای غرب اتفاق می¬افتد است. تفسییر متحجرین از دین بدترین تفسیری است که اسلام شده و می¬شود. مگر در کجایی اسلام دنیا را در مقابل آخرت قرار داده است. در کدام آیه یا روایتی مردم را به انزوا و کناره گیری از دنیا و ترک سیاسیت دعوت کرده است؟ امام خمینی (ره) می¬فرمایند: «نسبت اجتماعیات قرآن با آیات عبادی آن از نسبت صد به یک هم بیشتر است و از یک دوره کتاب حدیث که حدود پنجا کتاب است و همه احکام اسلام را در بر دارد، سه چهار کتاب مربوط به عبادت و وظایف انسان به پروردگار است. مقداری از احکام هم مربوط به اخلاقیات است. بقیه همه مربوط به اجتماعیات، اقتصاد، حقوق وسیاست و تدبیر جامعه است.» ( خمینی، روح الله، ولایت فقیه (حکومت اسلامی) ص8) 

2ـ سکولاریسم، یعنی جدایی دین از سایست. سکولاریسم می¬گوید: دین با سیاست تضاد ندارد تلازم هم ندارد، مانند دو خط موازیند که اگر یکی از مسیرش منحرف شود تلاقی می¬کنند. یعنی تدبیر امور دنیوی و معیشتی انسان بدون دخالت دین. سکولار در پی حذف دین نیست بلکه در پی محدود کردن قلمرو دین است در تمام عرصه های سیاسی و اجتماعی.

 نقد: در فرهنگ اسلامی پرداختن به اصلاح دنیا شرط لازم اصلاح آخرت به شمار رفته است و آن دو از هم غیر قابل انفکاک اند، همۀ اعمال ما در دنیا می¬تواند رنگ و صبغۀ آخرتی داشته باشد. (نوروزی، محمدجواد، فلسفۀ سیاست، ص32) « شهید مطهری در نقد تفکر دوگانگی دین و دنیا و انسان و طبیعت می¬گوید: «... ولی در اسلام رابطه انسان با طبیعت رابطه کشاورز است با مزرعه، رابطه یک بازرگان است با بازار تجارت، رابطه عابد است با معبد. برای یک کشاورز مزرعه هدف نیست وسیله است... ولی از این مزرعه هست که وسائل خوشی و سعادت خودش را بدست بیاورد... «الدنیا مزرعه الاخره» کلام رسول الله است؛ «الدنیا متجر اولیا الله» کلام امیرالمومنین است... دنیا کسی را فریب نمی¬دهد، آدم خودش فریب می¬خورد... دنیا می¬گوید ثباتی در من نیست. می¬گوید تو مرا آن جوری که هستم درک بکن، چرا من را آن جوری که نیستم و خودت خیال می¬کنی می¬خواهی باور کنی...؛ آن فکر که دنیا برای انسان زندان است چاه نفس است قفس است و وظیفه انسان شکستن این قفس و خارج شدن از این قفس و چاه است مبتنی است بریک اصل دیگری در باب معرفه النفس و معرفه الروح که اسلام او را قبول ندارد...» (مطهری، مرتضی، انسان کامل، صص165-169) 

3ـ نظریه تلازم:

نظریه سوم: تلازم و نسبت بین دین و سیاست از باب روابط جزء و کل است. یعنی سیاست جزء و بخشی از دین است وسیاست در قلرو دین قرار دارد. دین قلمرو فراخ دارد که سیاست به مفهوم مدیریت جامعه بر مبنای سعادت مادی و معنوی را در بر می¬گیرد. از این رو است که مدیران جامعه به تناسب حوزۀ مدیریت خویش باید با ارزشها و قواعد دین آشنا باشند. بنابراین دین به مفهوم صحیح آن که برگرفته از منابع اسلامی است، با سیاست شیطانی که ریشه در اندیشۀ ماکیاولی و فرهنگ جدید غرب دارد ار تباطی ندارد امّا سیاست و دیانت به مفهوم که برگرفته از منابع اسلامی است بر یکدیگر انطباق دارند. (نوروزی، محمد جواد، فلسفۀ سیاست، ص30) پس سیاست جزء از دین است. و باید دانست که اوّلاً: اجزاء دین مستقل نیست بلکه مدغم در هم است هر یک از اجزاء دین جزء هدایت کلی است که دین متکفل آن است. ثانیاً: مشارکت اجزاء دین به صورت مشاع است مانند یک خانه که اگر ده شریک دارد یکی راضی نباشد نماز در آن جایز نیست. ثالثاً:  اجزاء دین تجزیه بردار نیست که نؤمن به بعض و نکفر به بعض صحیح شود. از نظر اسلام انکار جزء از دین به منزله انکار کل آن است.

دلیل تلازم: 1ـ فلسفه دین هدایت انسانها است و قلب هدایت، سیاست و رهبری است پس فلسفه دین اقتضاء، دارد به سیاست بهایی افزون تر بدهد. 2ـ رهبران دینی و کسانی که دین مجسم هستند، وارد این عرصه ها (سیاسات و اجتماعیات) شده اند مانند شخص رسول اکرم(ص) که الگو و سرمشق است و ما ینطق عن الهوی، رسول اکرم (ص) بزرگترین حوزه کاریش سیاست و اجتماع بوده است.

عمده ترین تفاوتهای حکومت دینی و سکولار به قرار ذیل است:

1ـ حکومت دینی خدا محور است همه اصول را به توحید برمی گرداند.

حکومت دموکراسی مدرن ـ انسان محوریست همه اصول را به انسان برمی گرداند.(اومانیسم)

2ـ حکومت دینی اصالت را به دین می دهد و مسائل سیاست، اقتصاد، فرهنگ و ... را جزئی از دین است. حکومت دموکراسی اصالت را به سیاست می¬دهد و دین را حاشیه می¬داند، جدایی دین از سیاست مانند نقاشی و مجسمه سازی.

3ـ حکومت دینی آزادی را در چارچوب قوانین شرع قبول دارد. محدودیت برای آزادی قائل اند.

حکومت دموکراسی اصالت برای آزادی فردی قائل اند. حتی آزادی در دین و مذهب.

4ـ حکومت دینی علم بشر محدود دانسته و بشر را نیازمند به وحی می داند. حکومت دموکراسی، بشر را از نظر عقل کامل دانسته و بی نیاز از وحی می¬داند.

5ـ حکومت دینی اساس و منبع قوانین و نهادهایش کتاب خدا و سنّت پیامبر اکرم(ص) است که جاویدانه است. حکومت دموکراسی قوانین و نهادهایش مبتنی بر نوعی قانون اساسی است که همواره در معرض صواب و خطا، حق و باطل و یا کم و اضافه قرار دارد.

6ـ در حکومت دینی حاکم یا حاکمان از آن حیث که به نصب خاص مانند: پیامبر اکرم (ص) یا به نصب عام مانند: نایبان آنان از جانب شارع تعیین و توصیه شده اند، عزل و نصب یا تحدید اختیارات آنان مورد نخواهد داشت.

اما حاکم یا حاکمان در حکومت دموکراسی سکولار به گونه ای هستند که مردم به طرق مختلف می توانند آن را عزل یا قدرتشان را محدود کنند. (فیرحی، داود، نظام سیاسی و دولت در اسلام، ص25-26) 

 شکل و ساختار نظام سیاسی اسلام  (مدل حکومت اسلامی)

آیا اصول و مبانی که برای نظام سیاسی اسلام ذکر شده با هر شکلی از حکومت قابل تطبیق است یا روش و ساختار معین را اقتضاء دارد  به عبارتی دیگر آیا اسلام به بیان ارزشها و مبنانی نظری نظام سیاسی اکتفا کرده و روش و ساختار حکومت را به جامعه اسلامی و مردم واگذار نموده است؟ یا اینکه علاوه علاوه بر طرح مبانی نظری، نسبت به شکل و ساختار حکومت و نظام سیاسی نیز موضع گیری و روش معیّن را ارائه نموده و مبتکر نظام و ساختار خاص است؟

ج: سه دیدگاه در مورد شکل و ساختار نظام اسلامی وجود دارد:

1ـ انکار ساختار برای حکومت دینی

عدّه ای بر این باورند که شکل و ساختار حکومت از شئون متشرعه و حامعه مؤمنین است نه از شئون شارع و نباید آن را در محدوده انتظارات خود از دین بدانیم. به عبارتی اسلام به بیان ارزشها و مبانی نظری نظام سیاسی اسلام اکتفا کرده و روش و ساختار حکومت را به مردم واگذار کرده است. آنچه درباره نظام سیاسی، اقتصادی و اجتماعی از یک دین الهی می¬توان انتظار داشت بیان اصول ارزشی است و نه شکل سیستمها و نهادها (مجتهد شبستری، محمد، دین و عقل، کیهان فرهنگی، 5/5/1368) حکومت و سیاست یا اداره امت و مملکت و ملت از دیدگاه دیانت و بعثت پیامبران، تفاوت اصولی با سایر مسائل و مشاغل زندگی ندارد. اگر اسلام و پیامبران به مادرسی آشپزی، چوپانی، مرغداری و خانه داری نداد، به خودمان واگذار کرده تا با استفاده از عقل و تجربه  با رعایت پاره احکام حلال و حرام شرعی، آنها را انجام دهیم امور اقتصاد، مدیریت و سیاست هم به عهده خودمان می¬باشد. بنابراین اشکالی ندارد که ادیان الهی مبارزه با ستمگران و عدالت و ادارۀ امت¬ها را تجویز کرده باشند ولی ایدئولوژی و احکام و تعلیمات خاصی در آن زمینه¬¬ها نداده باشند. (بازارگان، مهدی، آخرت، خدا هدف بعثت انبیاء، کیان شماره 28)) دین از آن نظر که دین است متعهد پاسخ دادن به سؤالات روشی و مدیریتی نیست اگر این سؤالات را به دین ارجاع دهیم مرتکب خطا شده ایم (سروش، عبدالکریم، مدارا و مدیریت مؤمنان، کیان شمارۀ21؛ تحلیل مفهموم حکومت دینی، کیان شمارۀ 32)  حق این است که این جنبه حکومت یک جنبه عقلانی است. 

نقد: این دیدگاه، در واقع همان اندیشه سکولاریسم است که به خاطر مصالح نام حکومت دینی و ارزشهای آسمانی را پذیرفته و در عمل مروج سکولار هستند. برخی از روشن فکران مسلمان که ساختار و مدل دموکراسی را بهترین مدل حکومت و نفی آن را گرفتار شدن در دام حکومت استبدادی و توتالیتر می¬دانند تلاش می¬کنند اسلام را در حوزه بیان نظری و ارزشی محدود نمایند.

2ـ دیدگاه دوم: ساختار متغییر

عدّه¬ای معتقدند که ساختار و شکل حکومت دینی باید با اقتضاءات و شرایط زمانی و مکانی هماهنگی و سازگاری کامل داشته باشد لذا اسلام به عنوان دین خاتم و جاویدان ساختار مشخصی از حکوت ارائه نکرده ولی نسبت به آن بی¬تفاوت هم نبوده است. به عبارتی اسلام حکومت را کاملاً به مردم واگذار نکرده است. اوّلاً اصرار دارد ساختار حکومت با مبانی و ارزشهای اسلامی و انسانی هماهنگ باشد. ثانیاً مشروعیت حکومت منطبق بر ارزشهای دینی و مبانی اعتقادی را متوقف بر تأیید و امضای کارشناسان دین « ائمه معصومین (علیهم السلام) یا نائبان آنان » می¬داند. به عبارتی دیگر شکل و ساختار حکومت دینی جزء احکام ثانویه است. احکام اسلام به دو روش تقسیم می¬شود: 1ـ ثابت 2ـ متغییر. احکام ثابت متناسب با فطرت انسان تشریع شده و همه انسانها در همه زمانها و مکانها دارای فطرت واحدی هستند پس این احکام هم ثابت است، امّا احکام ثانویه و متغییر، متناسب با شرایط و موقعیتهای خاص بوسیله کارشناسان احکام الهی تبیین و ابلاغ می¬شوند.

حکومت دینی هم چنین است. یعنی «مبانی و ارزشهایی که پشتوانه حکومت دینی است ثابتند ولی ساختار حکومت از احکام متغییر، ساختار حکومت بر حسب شرایط زمانی و مکانی دائماً در حال تغییر است و نمی ¬توان برای زندگی اجتماعی در طول تاریخ فقط یک شکل حکومتی تعیین کرد که در همه زمانها و مکانها قابل اجرا باشد. ساختار حکومتها از احکام متغییر و احکام ثانویه است که تابع شرایط زمانی و مکانی است و تشخیص و معرفی آن به عهده ولی امر مسلمین نهاده شده...؛» (نوروزی، محمدجواد، نظام سیاسی اسلام، ص117، ) 

«چنانچه توجه دارید از نظر اسلام حکومت دارای شکل و فرم خاصی نیست. از نظر اسلام حکومت هم می تواند از ساختار و شکلی برخوردار باشد که متناسب با ظرفیتهای جامعه کوچک چند خانواری باشد و هم می¬تواند از چنان وسعت و گستره ای برخوردار باشد که همه ظرفیتهای جامعه یک میلیاردی بلکه جامعه جهانی را پوشش دهد.» (مصباح یزدی، پشین، ج2، 114)

نقد: اینکه ساختار و شکل حکومت باید به گونه¬ای باشد که با همه زمانها و مکانها قابلیت انطباق داشته باشد درست است. اما این باعث نمی¬شود که نتوانیم نظام خاص و ساختار کلی و واحد و معین را که قابلیت تطابق و انطباق با زمانهای مختلف داشته باشد ارائه کنیم. معجزه بزرگ اسلام این است که ساختار و نظام خاص را درباره حکومت تأسیس نموده است که در عین انطباق با مبانی اصول جهان بینی توحیدی در همه زمانها و مکانها قابلیت اجرا دارد و می¬تواند نیازهای عمومی و اجتماعی همه اعصار را تأمین نماید.

3ـ نظام ولایی: 

دیدگاه سوم دیدگاه کسانی است که به نظام ولایی معتقدند. آنها می¬گویند اهدافی را که اسلام برای حکومت دینی تعریف کرده است موجب شده است که نظام اسلامی هم در مبانی و اصول کلی با سایر نظامها تفاوت ماهوی داشته باشد و هم در ساختار کلی و شکل عملی، روش منحصر به فرد داشته باشد. اسلام برای حکومت مطلوبیت ذاتی قائل نیست اما به خاطر تأثیری که حکومت در هدایت انسانها دارد برای آن مدیریت و نظام خاصی را ترسیم کرده است.

فلسفه سیاسی اسلام و اصول حاکم بر آن تنها حکومتی را دینی می¬داند که هم در مرحله تشریع و جعل قانون و هم در مرحله اجراء به خدای واحد منتهی گردد و راه و شیوه آن را نظام ولایی و امامت می¬داند. یعنی نظامی که خلیفه و جانشین خدا، قانون و حاکمیت الهی را در بین مؤمنان موحد و با پشتیبانی آنان محقق و اجرا می¬نماید. پس ساختار کلی حکومت دینی و شکل آن نه تنها از احکام اولیه بلکه از مبانی و اصول عملی است که در اصول اعتقادی اسلام سرچشمه دارد. نظام ولایی ضمن تضمین اسلامیت نظام و هماهنگی با جهان بینی توحیدی و فطرت انسانی، هدفهای متنوع حکومت دینی را تأمین می¬نماید و نسبت به اقتضاءات زمان و مکان و حوادث جدید و شرایط مختلف از انعطاف پذیری و قابلیت انطباق لازم برخوردار است. در قرآن کریم بیش از 120 بار کلمه ولی و مشتقات آن ذکر شده و علاوه بر ولایت ایجابی و مثبت که به خداوند و برگزیدگان مربوط است؛ ولایت سلبی شیاطین و طواغیت و سلطه غیر مسلمانان را نیز مطرح کرده است. « بزرگتر از نعمت ولایت نعمتی نیست، تمام تلاش ائمه برای این بوده است که ولایت را زنده کنند، جامعه اسلامی را احیا کنند تا این نهال را که به نام انسان در این مزرعه و در این باغستان و در این نهالستان غرس شده، با آب گوارا جانبخش حیات آفرین ولایت زنده و سرسبز و بالنده کنند. جامعه¬ای که دارای ولایت شد مانند مرده¬ای است که دارای جان شده است. جامعه دارای ولایت جامعه¬ای می¬شود که تمام استعدادهای انسانی را رشد می¬دهد همه چیزهایی که برای کمال و تعالی انسان خدا به او داده، اینها را بارور می¬کند، نهال انسانی را بالنده میسازد. (خامنه¬ای، علی، ولایت، گفتار سوم)

کارکرد نظام ولایی سه چیز است: 1ـ تفسیر و تبیین احکام 2ـ اجرا احکام 3ـ داوری و قضاوت است. 

شکل گیری نظام ولایی در اسلام

نظام ولایی با محوریت و رهبری پیامبر اکرم (ص) در مدینه ایجاد شد و پیامبر اکرم (ص) توانست در مدت کوتاهی جامعه جاهلی  متفرق اعراب را به صورت یک امت واحده و جامعه منسجم و معتقد و پیشتاز در تمدن تبدیل کند. پیامبر گرامی اسلام (ص) علاوه بر اینکه انسان کاملی است که قطب عالم امکان و رابطه فیض می¬باشد و ولایت تکوینی دارد، دارای چهار شأن و مسئولیت دیگر هم می¬باشد، که بیان کننده نظام ولایی است:

شؤن و وظایف پیامبر گرامی اسلام:

1ـ نبوت و رسالت

پیامبر اکرم(ص) مانند انبیاء سلف رسول و مبلغ وحی الهی برای همه انسانها است او آخرین دریافت کننده و ابلاغ کننده شریعت و وحی است. او بشیر و نذیر نسبت به سعادت و شقاوت ابدی است. «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً» (سباء/28)؛ «قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً» (اعراف/158)؛ «َوَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ مُبَشِّراً وَ نَذِيرا...» (اسراء/105)؛ «قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّما أَنَا لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِين» (حج/49)

2ـ تبیین و تفسیر دین

قرآن نیاز به تفسیر و تبیین دارد. کلیات و خطوط اصلی که وحی ارائه داده است با تبیین و کارشناسی پبامبر اکرم (ص) کاربردی می¬شود و نیازهای جامعه اسلامی را پاسخ می¬دهد. قرآن این مسأله را با تعابیر گوناگون بیان کرده است. « ِوَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون» (نحل/44)؛ «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ...» (آل عمران/164)؛ «وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقاب» (حشر/7)

3ـ زعامت و رهبری

قرآن کریم در آیات متعددی ولایت و رهبری پیامبر اکرم(ص) را مطرح و آن را یکی از مأموریتها و وظایفی می¬داند که خدا به عهدۀ وی گذاشته است. «النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِم» (احزاب/6)؛ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُون» (انفال/20) «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ؛ قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْكافِرِينَ» (آل عمران/31و33) « شیخ طوسی در تبیین و توضیح اینکه چرا اطاعت از پیامبر اکرم اطاعت از خداست می¬گوید: زیرا اطاعت از دستور پیامبر اکرم به امر و خواسته الهی است، پس در واقع اطاعت پیامبر اکرم اطاعت خداست و تبعیت از اراده الهی است (که به وسیله پیامبر اکرم بیان شده است.» (الطوسی، محمدبن حسن، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن، ج6،  ص31) «ابو الفتوح رازی نقل می¬کند که شان نزول این آیه آن بوده است که: «پیامبر اکرم خطاب به مسلمانان فرمود: من اطاعنی فقد اطاع الله و من عصانی فقد عصی الله و منافقان گفتند همانا این مرد می¬خواهد ما او را بپرستیم و به خدایی او اقرار دهیم چنان که ترسایان کردند با عیسی. خدای تعالی این آیه را فرستاد ردّ بر ایشان، گفت همچنان است که او گفت، طاعت او طاعت من است هرکه فرمان او برد فرمان من برده باشد..» (ر.ک.الطوسی، همان)

4ـ قضاوت و داوری به حق

قضاوت یکی از شئون حکومت و رهبری است که به دلیل اهمیتش قرآن کریم آن را به عنوان یک مأموریت و شأن مستقل برای پیامبر اکرم (ص) مطرح کرده است. «إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّهُ وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنِينَ خَصِيما» (نساء/105)؛ «فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُم» (نساء/65)؛ «إِنَّما كانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون» (نور/51)؛ «كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيه» (بقره/213)؛ «فَإِنْ جاؤُكَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ إِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ يَضُرُّوكَ شَيْئاً وَ إِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِين» (مائده/42)

در کل می¬توان گفت: نظام ولایی در زمان رسول اکرم (ص) بوسیله آن حضرت تجلی یافته و همه قوا و ابعاد حکومت به آن بزرگوار منتهی می¬گردید. در جامعه دینی پیامبر اکرم (ص) خلیفه و قائم مقام خدا و مظهر و مجری حاکمیت و ولایت خدا می¬باشد. و لذا اطاعت از او اطاعت از خدا و نافرمانی از او نافرمانی از خداست. «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظا» (نساء/80)، (ر.ک. الطوسی، محمدبن حسن، التبیان فی تفسیرالقرآن، ج3،  ص267)

نظریۀ سیاسی اسلام بعد از رحلت پیامبر اسلام (ص)

آیا نظریه سیاسی اسلام بعد از پیامبر اکرم(ص) همچنان ثابت ماند یا دچار تحوّل شد؟

ج: در عین حال که مسلمانان در عصر رسول خدا (ص) تردید نداشتند که همه آنچه که پیامبر گرامی اسلام (ص) بیان می¬کند یا انجام می¬دهد از طرف خدا و مأموریت الهی است «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏؛ إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى.»‏ (نجم/3و4) و بر غم دستورات خداوند و تأکیدات مستمر پیامبر اکرم (ص) بر انتصابی بودن خلیفه و جانشین پیامبر اکرم (ص) از طرف خداوند و با اینکه بیش از هفتاد روز از حادثه غدیر خم نگذشته بود اما متأسفانه اختلاف بزرگ بین امّت اسلام بر سر خلافت و جانشینی پیامبر اکرم (ص) به وجود آمد. در واقع دو نوع تفکر و موضع گیری و دو نوع طرز تلقی از دین بعد از پیامبر اکرم (ص) شکل گرفت.

1ـ یک تفکر اینکه حکومت امر دینی است و در قلمرو دین است شارع باید متصدیان آن را معرفی و منصوب نماید. بعد از پیامبر اکرم (ص) به نص قرآن کریم «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْکم» (نساء/59) و گفتار صریح پیامبر اکرم (ص) «من کنت مولاه فهذا علی مولاه...) مصداقش مشخص بود.

2ـ یک تفکر دیگر اینکه بعد از پیامبر اکرم (ص) حکومت در قلمرو مردم  متشرعه قرار دارد و تعیین حاکمان به عهده مردم است.

یک: نظریۀ اهل تسنن

دیدگاه و تفکر اهل سنت این است که بعد از پیامبر اکرم (ص) همانند (شرایع گذشته) مأموریت آن حضرت به پایان رسیده و همه شئون آن حضرت خاتمه یافته و از آن به بعد فهم و تفسیر دین و کتاب آسمانی همانند اداره جامعه اسلامی و تصدی حکومت به خود مردم واگذار شده است. شارع فقط ضوابط کلی و مبانی را بیان کرده است لذا در رهبری، جزء شرایط عامه، ویژگی¬های خاص مانند عصمت و افضل الامه بودن را شرط نمی¬دانند. اهل سنت برای شکل گیری نظام سیاسی و تعیین حاکم روشهایی را متناسب با تفکر خودشان ارائه دادند. 

روشهای تعیین خلیفه (حاکم) از دیدگاه اهل سنّت:

1ـ بیعت اهل حلّ  عقد، اکثر آن بیعت سه یا چهار نفر از افراد برجسته را برای انعقاد ولایت و خلافت کافی می¬دانند، به دلیل انعقاد خلافت نسبت به خلیفه اول بعد از رحلت رسول اکرم (ص)،

2ـ استخلاف: یعنی تعیین خلیفه بوسیله خلیفه قبل، به دلیل عمل خلیفه اول نسبت به خلیفه دوم،

3ـ تصمیم شورای: بدلیل عمل خلیفه دوم برای خلیفه بعد از خودش

4ـ برخی راه دیگری را هم اضافه کردن یعنی (قهر و غلبه) و قدرت نظامی، که مبارزه علیه چنین نظامی را جایز نمی دانند. (الماوردی، علی بن محمد، الاحکام السلطانه، ص6و7؛  الفرء، محمد بن الحسن، احکام السلطانه، ص 23)؛ «الصبر علی طاعه الامام الجائز اولی من الخروج علیه» (القرطبی، محمدبن احمد، الجامع لاحکام القرآن، ج2 ص109) 

دو: نظریۀ شیعه 

در مقابل دیدگاه اهل سنّت دیدگاه شیعه است که با الهام از قرآن کریم و سنّت نبوی نِگَرِش دیگری به امامت و رهبری دارد. شیعه معتقد است امامت و رهبری جامعه دینی عهد و پیمانی است الهی که بوسیله خدا به انسانهای برگزیده¬ای داده می¬شود، که هیچگونه آلودگی نداشته باشند، «وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِين» (بقره/124) از دیدگاه شیعه امامت و رهبری عِدلِ تفکیک ناپذیر قرآن کریم (حدیث ثقلین) و از ارکان عظیم دین، (الکلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، ج2، ص18) و کامل کننده دین، قطب عالم امکان و واسطۀ فیض، (الکلینی، همان، ج1، ص179) استمرار حیات دینی و محور حکومت اسلامی است، (نهج البلاغه/خطبۀ 3= شقشقیه) که بدون آن ایمان ناقص است، (مفید، محمدبن محمد، الامالی، ص7و 148) و بدون او سعادت ابدی و بهشت جاویدان و هدایت دینی حاصل نمی¬شود، (ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج9، ص152) 

در حقیقت شیعه از بین شئونات پبامبر اکرم(ص) خاتمیت را تنها منحصر به شئون نبوت و رسالت آن حضرت می¬داند که بعد از قرآن کریم هیچ کتاب و شریعت دیگری نازل نخواهد شد و خدا پیامبری را مبعوث نخواهد کرد. اما سایر شئون آن حضرت (تبیین دین، زعامت و رهبری، قضاوت و وساطت فیض) بوسیله امامان و انسانهای برگزیده الهی تداوم می¬یابد. اصلاً اقتضا حکمت و لطف الهی آن است که زعامت و رهبری دینی را مهمل نگذاشته و هدایت را نسبت به جامعه اسلامی کامل کند.

وظایف امامت:

1ـ مرجعیت دینی و کارشناسی احکام الهی و تفسیر قرآن کریم

2ـ زعامت و رهبری و اداره نظام سیاسی اسلام به عنوان خلیفه الله

3ـ قضاوت و اجرای احکام حقوقی و قضایی اسلام

4ـ وساطت فیض و دریافت کننده نور از مبدأ واجب الوجود و انتشار آن در عالم امکان.

پس امامت و رهبری ویژگیهایی ذیل را دارد:

1ـ نصب الهی: امامت جز با نصب الهی شکل نمی¬گیرد

2ـ عصمت امام: امام مانند رسول خدا (ص) از هر خطا و اشتباه علمی و از هر گناه عملی مصون و معصوم می باشد.

3ـ افضلیت و اعلمیت: افضل و اعلم انسانهای عصر خود باشد. (حاجی صادقی، پیشین، ص 193-194)

شکل گیری نظام سیاسی اسلام در عصر غیبت 

با توجه به اینکه از نظر شیعه اسلام دین هدایت فراگیر و جامع است، و متناسب با جهان بینی شیعه ولایت و حاکمیت در انحصار خداوند است، و این ولایت و حاکمیت خداوند بوسیله پیامبر اکرم (ص) و ائمه معصومین (علیهم السلام) در جامعه اسلامی تجلی می¬یابد و شکل نظام سیاسی اسلام ولایی است. حال در عصر غیبت که بنابر مصالحی امام معصوم و خلیفه و حجت خدا در پشت پرده غیب می¬باشد ساختار نظام سیاسی اسلام چگونه شکل می¬گیرد؟

 

ج: سه دیدگاه و نظر بیان شده است

1ـ تعطیل حکومت اسلامی: در دوران غیبت نظام ولایی و حکومت اسلامی تعطیل می¬باشد. باید منتظر ظهور امام زمان (عج) بود تا خود بیاید وظایف هدایت سیاسی و اجتماعی مسمانان را انجام دهد. گرچه این انتظار قرنها طول بکشد. هرگونه حرکتی در راستای تشکیل حکومت دینی در غیاب امام معصوم دخالت و تعرض در امور مختص به امام است و حرام می¬باشد. و مصداق ولایت و حکومت طاغوت است.

 نقد: این تفکر با خاتمیت و جامعیت اسلام سازگاری ندارد.

2ـ امر حکومت به خود مردم واگذار شده است: دیدگاه دوم معتقد است در دوران غیبت امر حکومت و فهم و تفسیر قوانین الهی به خود مردم واگذار شده است هر سستمی از حکومت را که خود مردم بپذیرند مشروعیت دارد و دین دخالت در آن ندارد. 

نقد: این تفکر هم با مبانی اعتقادی و جهان بینی سیاسی اسلام به ویژه انحصار ولایت و حاکمیت و هدایت به خداوند سازگار نیست.

3ـ ولایت فقیهان جامع الشرایط: علماء و اندیشمندان اسلام معتقدند با توجه به اینکه انحصار حاکمیت از آن خداوند است و پیامبر اکرم(ص) و ائمه معصومین(علهیم السلام) تجلی بخش این حاکمیت خداوند در روی زمین است به نصب خاص، در عصر غیبت که دست ما از امام معصوم کوتاه است، اقرب الناس و اشهد الناس به امام معصوم، که همان فقیه اعلم وعادل است عهده دار حاکمیت است به نصب عام «اما من کان من الفقهاء حافظاً لدینه صائناً لنفسه مخالفاً علی هواه مطیعاً لامر مولاه فللعوام ان یقلیدوه» به عبارتی ویژگی برجسته امام معصوم (ع)، 1ـ مصونیت از خطا و انحراف عملی است 2ـ مصونیت از گناه و لغزش عملی، لذا هر حکمی را که امام معصوم (ع) بیان می¬کند حکم واقعی خدا است. حال در زمان غیبت که دست ما از دامن چنین امامی کوتاه است عقل اقتضاء می-کند که اقرب النّاس به امام معصوم و کسی که بشترین سنخیت و شباهت را در این دو ویژگی با امام معصوم دارد یعنی: اولاً با تخصص و کارشناسی در دین انحراف علمی و خطای او کمتر باشد و ثانیاً با عدالت عالیه احتمال انحراف عملی او نیز کمتر از دیگران باشد، چنین شخصی عهده دار زعامت و رهبری امت است. (حاجی، صادقی، پیشین، 197و198) و مسلماً کسی که این دو شرط را دارا باشد و اقرب الناس به امام معصوم باشد و بتواند به عنوان خلیفه و جانشین امام معصوم انجام وظیفه کند، همان فقیه جامع الشرایط می¬تواند باشد ولاغیر. همانطور که صاحب جواهر ولایت فقیه و نیابت وی از امام معصوم را از مسلّمات و ضروریات می¬گوید: هرکس که طعم فقه را چشیده باشد و با کلام اهلبیت آشنایی داشته باشد در آن خدشه و تردید نمی¬کند و از محقق کرکی اجماعی بودن آن را نقل می¬کند. (النّجفی، محمد حسن، جواهرالکلام، ج21، ص397)  حضرت امام خمینی (ره) نیز ولایت فقیه را از بدیهیات ضروری می¬داند که تصور آن موجب تصدیقش گشته و نیازی به برهان ندارد. ایشان خدشه و تردید کنندگان در ولایت فقیه را کسانی می¬داند که درست آن را تصور نکرده و از فهم آن عاجز اند. (خمینی، روح الله، البیع، ج2، ص467) ایضاً ر.ک. (خمینی، روح الله، صحیفۀ نور، ج10، ص89) در کل می¬توان گفت: شارع مقدس مسئولیت رهبری فکری – سیاسی شیعیان را در عصر غیبت کبر، بر عهدۀ نایبان عام نهاده است. این نایبان عام همان فقیهان واجدالشرائط هستند و بر مردم واجب است که آنها را یاری کنند. (جعفرپیشه فرد، مصطفی، پشینۀ نظریۀ ولایت فقیه، ص51) 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع و مأخذ:

1- قرآن کریم

2- نهج البلاغه

3- طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیرالقرآن، قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعۀ مدرّسین حوزۀ علمیه، چاپ 1417ق.

4- فیرحی، داود، نظام سیاسی و دولت در اسلام، تهران: سازمان مطالعه و تدین کتب علوم انسانی دانشگاهها (انتشارات سمت) چاپ پنجم، بهار 1386

5- سبحانی، جعفر، مبانی حکومت اسلامی، ترجمه و نگارش فارسی- داود الهامی، قم: مؤسسۀ علمی و فرهنگی، سیّدالشهداء (علیه السلام) چاپ پائیز 1370

6- سروش عبدالکریم، تحلیل مفهوم حکومت دینی، (مقاله)، کیان شماۀ 32، شهریورماه و مهرماه 1375.

7- بازرگان، عبدالعلی، شوری و بیعت حاکمیت خدا در حکومت مردم، تهران: شرکت سهامی انتشار، 1361.

8- الفرء، محمد بن الحسن، احکام السلطانه، قم: مکتب الاعلام الاسلامی، 1406ق،

9- خمینی، روح الله، کتاب البیع، قم: اسماعلیان1366ش.

10- الماوردی، علی بن محمدبن حبیب، احکام السلطانه، قم:مکتب الاعلام الاسلامی، بی¬تا،

11- رازی، ابولفتوح، روض الجنان و روح الجنان، فی تفسیر القرآن، استان قدس روضو، 1372ش.

12- مجتهدشبستری، محمد، دین و عقل (مقاله) کیهان فرهنگی، 5/5/1361.

13- بازرگان، مهدی، آخرت، خدا هدف بعثت انبیاء، کیان، شمارۀ28، سخنرانی در انجمن اسلامی مهندسین، 1/11/1371.

14- خامنۀ، علی، ولایت، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، 1370.

15- مغنیه، محمدجواد، التفسیرالکاشف، بیروت: دارالعلم للملایین،1981م.

16- الطوسی، محمدبن حسن، التبیان فی تفسیرالقرآن، قم مکتب الاعلام الاسلامی1409ق. 

17- حاجی صادقی، عبدالله، فلسفه و نظام سیاسی اسلام، قم: زمزم هدایت، چاپ 1383

18- جوادی آملی، عبدالله، پیرامون وحی و رهبری، چاپ دوم، قم: انتشارات الزّهرا، 1369ش.

19- مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، 1403ق.

20- مصباح یزدی، محمد تقی، نظریۀ سیاسی اسلام، قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ه) 1380

21- ترکمان، محمد، مدرس در پنج دورۀ تقنینیۀ مجلس شورای ملی، تهران: مؤسسۀ پژوهشی مطالعات، چاپ اول، 1374

22- نوروزی، محمد جواد، فلسفۀ سیاست، قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی، چاپ نهم، بهار1384

23- جعفر پیشه فرد، مصطفی، پیشینۀ نظریۀ ولایت فقیه، قم: مرکز تحقیقات علمی دبیر خانۀ مجلس خبرگان، چاپ 1380

24- القرطبی، محمدبن احمد، الجامع الاحکام القرآن، بیروت: دارالفکر، 1422ق.

25- النّجفی، محمد حسن، جواهرالکلام فی شرائع الاسلام، بیروت: دار احیاء التّراث العربی، 1981م.

26- خمینی، روح الله، صحیفۀ نور، تهران: مرکز مدارک فرهنگ انقلاب اسلامی، 1361ش.

27- مفید، محمدبن محمدالنعمان، الامالی، قم: منشورات جامعه المدرسین فی الحوزه العلمیه، 1403. 

28- ابن ابی الحدید المدائنی، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، قم: اسماعلیان، 1378ق. 

29- خامنه¬ای، علی، طرح کلّی اندیشۀ اسلامی در قرآن، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشۀ اسلامی، چاپ 1374ش.

30- مطهری، مرتضی، انسان کامل، قم، صدرا، 1370

31- جوادی آملی، عبدالله، ولایت فقیه ولایت فقاهت و عدالت، قم: مرکز اسراء، 1378ش.

31- الطوسی، محمدبن حسن، روض الجنان وروح الجنان فی تفسیرالقرآن، آستان قدس رضوی، 1372ش.