ورود به سایت

نظرات

مهمان - 4r83dm
http://penisznovelo-eljarasok-hu.eu/Turbo-Max-Blue.html http://penisz-novelo-tabletta-hu.eu http://p...
ماهیت حکومت در اسلام در مطالب سایت
مهمان - xd4tbk
http://penisznovelo-eljarasok-hu.eu/Turbo-Max-Blue.html http://penisz-novelo-tabletta-hu.eu http://p...
مهمان - 7sf499
http://penisznovelo-eljarasok-hu.eu/Turbo-Max-Blue.html http://penisz-novelo-tabletta-hu.eu http://p...
مهمان - 3s1il9
http://penisznovelo-eljarasok-hu.eu/Turbo-Max-Blue.html http://penisz-novelo-tabletta-hu.eu http://p...
مهمان - yzmiv9
http://penisznovelo-eljarasok-hu.eu/Turbo-Max-Blue.html http://penisz-novelo-tabletta-hu.eu http://p...
قاعد​ۀ تقیه در مطالب سایت
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع). کربلا آرزوی ماست خدایا برسان.
به حول و قوه پرودگار و توجه خاص جضرت ولی عصر (عجج) مسجد جامعع، حوزه علمیه و مرکز فرهنگی تحقیقاتی سرور کائنات (ص) واقع در غرب کابل جاده شهید مزاری-سرگ بیست متره -شهرک عرفانی به بار نشسته و به تاریخ 1396/9/15 مراسم افتتاحیه آن برگزار گردیده و هم اکنون تعداد 200 نفر متعلم و 10 نفر استاد در آن مشغول تعلیم و تعلم است.
مراسم افتتاحیه مسجد جامعع، حوزه علمیه و مرکز فرهنگی تحقیقاتی سرور کائنات (ص) واقع در غرب کابل جاده شهید مزاری-سرگ بیست متره -شهرک عرفانی
مسجد و مدرسه محمدیه واقع در- غزنی - شهرگ قلعه امیری
مسجد جامع حضرت زینب (س) واقع در بلدرغان - ولسوالی قره باغ - ولایت غزنی
غریبی، بی‌کسی، منزل به منزل/ خبر دارد ز حالم چوب محمل/چهل روز است در سوز و گدازم/فقط خاکستری جا مانده از دل/ایام اسارت آل الله را بر شیفتگان راهش تسلیت می گوییم.
سلام بر حسین (ع) سلام علی بن الحسین (علیهما السلام) سلام بر محرم حسین (ع) سلام بر اصحاب حسین (ع)

عدالت درامام جماعت

چکیده : درفقه شیعه کسی که جماعتی را درنماز امامت می کند باید ازاوصافی مثل ایمان (دوازده امامی)،عقل وحلال زادگی برخوردارباشد که یکی ازآن ها عدالت است.

درزمینه اشتراط عدالت درامام جماعت، مسائل چهارگانه ذیل قابل بحث است : اصل اشتراط، ماهیّت آن، علّت اشتراط وفرق عدالت مشروط دراین جا باقاضی، شاهد طلاق ومستحق زکات و...  دراصل اشتراط اززمان «شیخ مفید ره» تاحال اتفاق وجود دارد مبنی براین که : درامام جماعت عدالت شرط است و اقتدا به فاسق جایز نیست وعبارات آن ها آورده شده است. ودرباره ماهیّت عدالت که منظورازعدالت مشروط درامام جماعت چیست آرا ی فقهاء مختلف است وشش قول وجود دارد که اقوال اصلی عبارت از: کیفیت نفسانیه، مجرّد اجتناب ازمعاصی واستقامت عملیه ناشی ازملکه است. وسه قول دیگر: اسلام باعدم ظهور فسق، حسن ظاهر وملکه تعدیل ظاهر، می باشد. که هرکدام طرفداران، ادلّه، اشکالات ودفاعیاتی دارد که درمتن آمده است. وقول منتخب درتعریف عدالت که مشهوربین متاخرین (ازعلامه به بعد) واکابرازفقها ازقدیم وجدید مثل «شیخ طوسی ره، شیخ اعظم انصاری وسیّد کاظم یزدی وامام خمینی ره» است این است که : عبارت ازملکه نفسانیه باعث برملازمت تقوا است. منظور حالت نفسانی مسلّط برهوای نفس وخواسته های نفس امّاره است که زمام قوه شهوت وغضب را به دست گرفته دراغلب اوقات ملازم با تقوا است. ودلیل آن ازنظر «شیخ مرتضی انصاری» روایات ازجمله صحیحه «ابن ابی یعفور» است که عدالت را در«ستر، عفاف وبازداشتن جوارح اربع (شکم،فرج ودست وزبان) می داند. «عفت» ظهور درحالت نفسانی دارد و«کفّ» صرف تحقق آن درزمان نیست بلکه هدف این است که صفت بازداشتن «کفّ» برای او ثابت باشد. دلیل فوق ازجانب «آیت الله خوئی» مورد انتقاداتی قرارگرفته  ازجمله این که : صفات مثل «عفت، امانت وخود نگهداری وامثال آن» عناوین افعال خارجی هستند نه صفات نفسانی. (تفصیل درمتن) ولکن مستشکل درآخربه این نتیجه رسیده که اگرهمیشه بتواند ازمعصیت اجتناب کند بدون یک حالت نفسانی راسخه ممکن نیست. برقول منتخب نیزایراد هائی وارد شده ازجمله این که : دراین صورت اختلال نظام وعسر وحرج لازم می آید. زیرا یگانه های روز گار مثل «مقدس اردبیلی» که همیشه بسیار اندک اند ممکن است عادل باشند بقیه نخواهند بود درحالی که مردم درموارد زیادی به عادل احتیاج دارند. که ازآن ها پاسخ داده شده است.

مقدمه

درفرهنگ ومعارف اسلامی عدالت از جایگاه ویژه ومقام شامخ برخورداراست ودرعلوم مختلف اسلامی مثل فلسفه، کلام وفقه مورد بحث واقع شده ومتناسب با جایگاهش درهر علم وباب برای ان تعریفی بیان شده است.ودرفقه ازاهمیّت خاصّی برخورداراست ودرکتب وابواب گوناگون آن ازقبیل طلاق، شهادات، زکات، قصاص، حدود ودیات و... مورد بحث وبررسی فقها ومراجع قرارگرفته است. ویکی ازکتاب ها وابواب فقهی که درآن از  عدالت بحث شده است کتاب یاباب صلاه است که درآن اقسام واحکام نمازبیان شده که از جمله آن ها نماز جماعت است که به امامت یک شخص اقامه می شود. درفقه شیعه کسی که جماعتی را درنماز امامت می کند باید ازاوصاف وشرایطی مثل بلوغ، عقل وایمان و... بهره مند باشد که یک ازآن ها عدالت است آنچه درارتباط با شرط بودن عدالت درامام جماعت می تواند مورد بحث وتحقیق قرارگیرد این مسائل است که اولا عدالت درامام جماعت شرط است یانه وثانیا منظوراز عدالت مشروط درامام جماعت چیست وثالثا دلیل اشتراط آن چیست ورابعا این عدالت با عدالت که در قاضی، شاهد طلاق، مستحق زکات ودرباب حدود شرط است تفاوت دارد یانه. موضوع این مقاله عدالت درامام جماعت است بدان جهت به بررسی مسائل فوق الذکرازنظر فقها واندیشمندان اسلامی پرداخته وآرا وادله آن هارا درجهات مختلف این موضوع بازگو خواهیم کرد.

اصل اشتراط عدالت

اما سخن درکم وکیف این موضوع از این قراراست که در اصل اشتراط واعتبار عدالت درامام جماعت، بین علما اختلاف وجود ندارد. اززمان«شیخ مفید» و«شیخ طوسی ره» تاحالا همه اتفاق دارند براینکه درامام جماعت عدالت شرط است واقتدا به فاسق و نماز خواندن پشت سراو، جایز نیست. ازباب مثال شماری ازاین اقوال را نقل می کنیم

1ـ سید مرتضی : «من مختصّات اصحابنا المنع من الصّلاه بالجماعت مع امام فاسق ...» (از مختصات شیعه منع ازنماز جماعت با امام فاسق است.)

2ـ شیخ طوسی : «لایجوز الاقتداء بفاسق ولابمخالف فی اعتقاد الحق عن التوحید،العدل، النبوه وامامت ائمه اثناعشر وایضا لایجوز الاقتداء بموافق الاعتقاد لولم یکن عدل مرضی، لانّ لایجوز الائتمام بفاسق» (اقتداء به شخص فاسق ومخالف عقیده حق که توحید،عدل، نبوت وامامت دوازده امام است، جایز نیست وهم چنین اقتداء به هم عقیده اگر عادلی که مردم ازکارهای او راضی هستند نباشد جایز نیست زیرا امامت فاسق روانمی باشد.) 

3ـ ابن ادریس حلّی : «باید امام عادل دردین خود باشد وعدل دردین این است که واجب را ترک وقبیج را مرتکب نگردد.» 

4ـ جعفرحلّی: «در امام عقل، ایمان، عدالت، حلال زادگی وبلوغ بنابر اظهر، شرط است.» 

5ـ علامه حلّی: «درنزد جمیع علماء ما عدالت درامام جماعت شرط است وپشت سر فاسق صحیح نیست اگرچند اعتقادش حق باشد.» 

6ـ شهید اول: «پنجمین شرط عدالت است بدلیل اجماع وآیه : ولا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسّکم النار(هود 113) وفضیل ابن یسار از امام باقر وصادق نقل کرده که «فاسق دشمن خدا است وشایسته نیست ما به او اقتداء کنیم» 

اقوال فقهاء دراین باب زیاداست وآوردند همه آن ها دراین جا لازم نیست. ما پایان بخش آن ها قول «صاحب جواهر» را قرار می دهیم:«درامامت عدالت معتبراست. پس امامت فاسق جایزنیست...» 

ماهیت عدالت

وامّا مسئله دومی مربوط به موضوع عدالت دراما م جماعت (چنانچه گفته شد) این است که مقصود ازعدالت معتبر درامام یا به عبارت دیگر ماهیت وحقیقت عدالت مشروط دراین باب چیست. دراین جا درمیان علما اختلاف است وآراء متعددی وجود دارد وتعاریفی گوناگونی برای آن بیان شده است که درمجموع می توان گفت شش قول است. وقیل ازآن آگاهی ازمعنای لغوی آن لازم است : عدالت را درلغت به نقیض جور وضدّآن  واعتدال واستقامت ومیل به سوی حق  معنا کرده اند. ودراصطلاح شرعی همان چیزی است که درآن  شش قول است:

عدالت عبارت است از ظاهر اسلام باعدم ظهور فسق.

2ـ عدالت عبارت است از حسن ظاهر.

3ـ عدالت ملکه تعدیل ظاهراست.

4ـ عدالت عبارت از خود اجتناب کبائر است.

5ـ عدالت، استقامت فعلیه  است.

توضیح این اقوال، کسانی که قائل به آن‌ها بوده اند، ادله ونقد آن‌ها، درشماره‌ای قبلی این مجله، آمده است.

6ـ قول دیگر درماهیّت عدالت این است که : ملکه نفسانی است که باعث برملازمت تقوا ومروّت یا تقوای تنها است.

بعضی به ملکه تعبیرکرده (شهید درفوائد الملیّه وفرزندش درمعالم وبحرانی درحدایق(10: 13)دیگری به هیئات راسخه (علامه درارشاد 2: 156وشهید درذکری: 230) وسومی به کیفیت راسخه (علامه درتحریر2: 208) چهارمی حالت نفسانیه دانسته (شیخ اعظم:کتاب الصلاه : 248ـ275) وپنجمی ملکه نفسانیه به کاربرده (صاحب جواهر13: 280ـ323) وشیخ اعظم فرموده: منظور ازحالت اعم ازآن است که بعد ازتمرین وتجربه به وجودآید ویادفعته به جهت افتادن خوف درقلبش حاصل می شود چناچه گاهی اتفاق می افتد. ایشان درارتباط با ملکه مطالبی بسیارارزشمند ومهمّی دارد که درضمن امورذیل بیان می کنیم : 

1ـ مقصود ازملکه حالت نفسانی غالب وحاکم برهوای نفس وتمایلات نفس اماّره است که به دست گیرنده زمام قوه شهوت وغضب است به سوی ملازمت تقوا دراغلب احوال. ومنظورازملازمت برتقوا : اجتناب ازکبائروعدم اصراربرصغائراست. بلکه اصراربرصغیره خود ازکبائرمی باشد. ومقصود ازمروّت بنا برقول کسانی که آن را شرط می دانند این است که آنچه را نفوس انسان ها عادتا ازآن متنفراست انجام ندهد واین بواسطه اختلاف اشخاص، زمان ها ومکان ها مختلف است.

قائلین این قول : متاخّرین یعنی از«علامه ره» به بعد ومتاخرین متاخرین اکثرا قائل به این قول اند «صاحب جواهر» ازقول «مصابیح الظلام» آن را مشهور بین اصحاب خوانده است. ازجمله طرفداران بزرگ وجدّی این قول «شیخ اعظم» است که ازنظر ایشان علاوه برمتاخرین حتی بزرگان قدماء قائل به آنند. چنانچه فرموده است : «نظراقوی که معظم قدما ومتاخرین برآن هستند این است که عدالت صفت نفسانیه ی است که باعث ملازمت با تقوا ومروت یا تقوای تنها است.» این قول درمیان بزرگان فقها ازقدیم وجدید ازطرفداران زیادی برخوردا است وا شخاصی مثل «سید کاظم یزدی»  و«سید محسن حکیم»  و«امام خمینی» عدالت را ملکه دانسته‌اند.

2ـ این حالت سهل الحصول است ودراغلب بندگان مطیع سایر مولا ها دیده می شود.(یعنی یک حالت ترس و مواظبت همیشگی مبنی برعدم نافرمانی ودوری ازکارهای که اورا ناراحت می کند، دراو، وجود دارد. حالات درونی انسان های مهذّب وخودساخته بهترین شاهد براین مدعی است.) ومعنای ملکه یک چیزی عجیب وغریب وغیرقابل درک نیست بلکه مطلب شناخته شده ودروجود بسیاری ازمردم نسبت به بعض ازگناهان قابل مشاهده است یعنی افراد دررابطه بابعض ازآن ها ازملکه اجتناب برخورداراند چنانچه هیج کسی پیدا نمی شود که بامادرش زنا یا باپسر لواط کند. راجع به سایر معاصی نیز اشخاص متفاوت اند بعضی ها ازبعض آن ها اجتناب می کنند عدّه ی هم هستند که نسبت به همه ی آن ها ملکه خود نگهداری دارند. پس ممکن نیست انسان علم به عدالت کسی پیدا کند وبداند که او واجد ملکه ی است که به مقتضای آن ازجمیع گناهان دوری کند مگر با امتحان وتتبع احوال باطنی. همان گونه که با آزمایش ومعاشرت سایر ملکات نفسانی او برایش معلوم می گردد مثل سخاوت وشجاعت وامثان آن.

3ـ غلبه ی این دوقوه براو دربعض احوال ضررندارد چون این دو بوسیله امورخارجی که گاهی اتفاق میفتد تقویت می شود در نتیجه شخص

الف : یا دچار اضطرارمی گردد (به جهت تاثیر امورخارجی نسبت به ارتکاب گناه دریک حالتی خارج ازکنترل وناچاری واقع می شود.)

ب : یا این دو قوه امررا برصاحبش مشتبه می سازند وحالت مذکوره (حاکم برهوای نفس) ازمدافعه می نیشیند چون بصیرت که محرّک او برای دفاع بود ضعیف می گردد. (دراین صورت که کاربراو مشتبه ومشکوک می گردد او بینائی وآگاهی لازم را از دست می دهد وتشخیص اش ضعیف می گردد بدان جهت شهوت وغضب حاکم می شود) غالب درصدور کبائر ازاهل عدل، دومی است (اشتباه امور وعدم تشخیص، اکثراوقات موجب گناه افراد با تقوا می‌گردد.) چنانچه درصدورمعصیت ازبردگان مطیع اهل دنیا، اولی است. یعنی تحریک شهوت وغضب به گونه ی است که اورا درموقعیت اضطراری قرارمی دهد وتوان کنترل را ازاو سلب می کند.

ج : چنانچه قسم سومی هم هست که عبارت از تلبیس نفس، امررا برشخص به سبب رحمت وغفران خداوند وتدارک بدی ها بواسطه خوبی ها است. لکن این حقیقت به قسم دوم بر می گردد. وفرق بین این دواین است که درقسم دوم نفس اصل مبغوضیت عمل را برانسان مشتبه می سازد. ودراین قسم درعفو خداوند.

وازمطالب گذشته می توان چنین نتیجه گرفت که: اینحالت به صرف صدورکبیره ازبین نمی رود، بلی وصفش زائل می شود که تسلطش برهوای نفس باشد وبعد ازصدور معصیت درحال زوال باقی می ماند وهوای نفس غالب است تا پشیمانی حاصل نشود وقتی که پشیمانی حاصل شد هوای نفس به مغلوبیتش برمی گردد. وحالت مذکوره برسلطنتش. بدون شک اگرانسان کبیره ی را انجام داد وباتوجه وآگاهی ازآن نادم نگردید حالت موجوده غالب برهوای نفس نیست اگرنه حتما نادم می گردد چون که ازآثارغلبه ی او برهوای نفس پشیمانی است. چنانچه درتخلفات عرفی دیده می شود. 

ادله این قول

1ـ عدالت درلغت به معنای استقامت وعدم میل به هیچ طرف است چون فسق انحراف ازحق وراه مستقیم است پس درعالم واقع باید استقامتی (راستی واعتدال) وجود داشته باشد. بنابراین وقتی عدالت شرط شد لابد باید ثابت شود وعلم به آن حاصل گردد زیرا شکّ درشرط، مقتضی شرط درمشروط است واین بدون معاشرت واطلاع ازاحوال باطنی به دست نمی آید به گونه ی که وثوق واطمینان حاصل شود برای اوبه عدم انحراف وتمایل. واین همان معنای ملکه راسخه است.

2ـ بعضی ازطرفداران این قول مدعی است که کلام اکثر متقدمین را می توان به همین قول برگرداند.

3ـ چناچه اخباری را که دلالت برجستجوی احوالات دارند که انسان را برباطن اشخاص آگاه می کند براراده ی معنای ملکه حمل کرده اند.

4ـ خصوصا صحیحه «ابن ابی یعفور» که براقوال چهارگانه گذشته دلالت ندارد. زیرا مفاد آن را شمارزیادی ازاوصاف وکمالات اخلاقی ومعنوی تشکیل می دهد که به کمتر ازملکه اجتناب ازمعاصی قابل تطبیق نیست. چون یکی ازمدلولات آن این است که : عدالت مرد به این شناخته می شود که اورا به «ستر،عفاف وکفّ جوارح اربع» بشناسی یعنی بدانی که اوکسی است که بدلیل حیاء ازخدا وروحیه تعبد وبندگی به دنبال پوشاندن عیوبش است شاید به این معنی که نقایص اخلاقی ازاو، سرنزند. وآدم باعفّت ودارای حیاء وپاکدامنی است. وهم چنین بدانی که او شخصی است که اعضای چهارگانه بدنش را (دست، زبان،بطن وفرج که همه معاصی ازآن ها صادرمی شود) ازحرام بازمی دارد. آنچه را «عفاف» ظهوردرآن دارد حالت نفسانیه است. وهم چنین مراد از«کفّ» صرف تحقق آن درزمان نیست بلکه منظوراین است که صفت بازداشتن «کفّ» برای او ثابت باشد به این صورت که حالتی دراو یابیده شود که موجب کفّ است. چون انسان تازمانی که حالتی نفسانی برایش حاصل نشده است معلوم نیست که «کافّ عفیف» باشد. وبازداری وعفّت به مجرد تحقق آن ها دریک زمان صدق نمی کنند.

بنابراین حالتی موجب کفّ، عدالت است. واگردرصحیحه غیرازعفاف ذکرنکرده بود دراین مورد کافی بود بدان جهت که عفّت ازصفات نفسانیه است ومراد ازآن ملکه تعفّف از قبایح است. پس درحقیقت روایت نامبرده، برمدّعای فوق ازدو جهت دلالت دارد:

1ـ «عفت» درآن اخذ شده است وآن، صفت نفسانیه بلکه ملکه ی ازملکات است.

2ـ «کفّ» درآن به کاررفته واین هدف مارا برآورده می سازد زیرا مراد ازآن تحقق این صفت به گونه ی است که ازاوصاف ثابته برای شخص حساب شود. نه ازکارهای حادثه که دریک زمانی اززمان ها ازاو صادرشده است واین نمی شود مگرباوجود حالتی که موجب آن گردد.

3ـ شیخ اعظم ازهمین قسمت روایت نکته ظریف وزیبای را که نشانگر زیبائی های کلام معصوم است برداشت کرده که چنین است :«آنچه درذهن من درمورد دلیل ذکر این امورسه گانه (ستر، عفاف وکفّ) خطورمی کند این است که «ستر» به تنهای کافی نیست مادامی که عفاف تحقّق نیافته است. وعفاف نیز درتحقّق عدالت کافی نیست مگربعد ازتحقّق آثرش که همان کفّ است. پس اگر وصف عفّت وجود داشت وباوجود آن نفسش را ازحرام بازنداشت عادل نیست. درنتیجه : اجتناب فعلی ونقدی درعدالت شرط است وارتکاب قبایح مضرّ به آن است اگرچند وصف عفّت باقی باشد.» 

تقریردیگراستدلال به صحیحه «ابن ابی یعفور» این است که چون مجموع «ستر،عفاف وکفّ» که مشتمل بر صفات نفسانیه است معرّف عدالت واقع شده است. پس جایز نیست که معرّف (به کسر) اخصّ ازمعرّف (عدالت) باشد لابد باید مساوی باآن باشد. 

ایشان درادامه گفته است : ازآن جائی که ذکربازداشتن جوارح اربع بطور مطلق موجب این توهم است که عدم مشاهده معصیت مطلقا (هرگزوبه هیچ وجه) شرط است به دنبال آن فرموده «ویعرف باجتناب الکبائرالتی اوعدالله علیه الناّر» یعنی به دوری ازگناهان کبیره، شناخته شود (ودرتعریف کبیره اختلاف است ویکی ازاقوال که شاید ازهمین روایت گرفته شده باشد این است که کبیره آن دسته معاصی است  که خداوند درباره‌ی آنها، وعید به آتش داده است.)

وچون علم به اجتناب ازآن ها برای غیر ولو با معاشرت ثابت نمی شود زیرا قبایح خفیّه مثل افطاردرخلوت، جماع باحایض،سرقت درفرصت وامثال آن با معاشرت معلوم نمی‌گردد برای آن دلیل ظنّی نصب کرده به قول خودش که فرموده است: «والدّلیل علی ذلک کلّه ان یکون ساترا لعیوبه» تا آخرآنچه ذکرکرده ازشرط مواظبت برنمازجماعت که موجب گمان به تحقّق عفّت وصلاح شده وباعث حسن ظنّ مردم می‌گردد.

5ـ دلیل دیگربراعتبارملکه اخباردیگری است که برشرط بودن «مامونیت، عفّت، صیانت، صلاح ووثوق به دین وامانت» وغیراین ها ازصفات نفسانیه، دلالت دارند. زیرا دراین که چهارتای اول ازاوصاف ثبوتیه اند قابل انکارنیست. و«وثوق» نیز به وجود نمی آید مگر بعد ازظنّ بلکه بعد ازاطمینان به این که حالت مانعه ازآنچه مقتضی خلاف امانت است، تحقّق یافته است. وبه صرف این که شخصی را دیدیم که مرتکب معصیت نیست اگرچند بعد ازمعاشرت وثوق حاصل نمی شود مگراین که عدم ارتکابش کاشف ازاین باشد که ازروی ملکه است نه ازباب اتفاق. زیرا هدف ازشرط دانستن ملکه اخراج کسی است که ازمحرّمات دوری وواجبات را اتیان می کند برای اطاعت لکن نه به جهت حالت وجدانی که اورا به اطاعت خدای سبحان درجمیع احوال وادارد.بلکه به صرف اتفاق اطاعت را برمعصیت ترجیح داده ومورد به مورد چنین اتفاق افتاده تا اتفاقات موافق هم رخ داده است. چون آشکاراست که چنین شخصی عادل نیست زیرا به مجرد دیدن عفت وصلاح، عدالت براو صدق نمی کند.

6ـ اجماع فقهاء است براین که صفات مذکوره چیزی زیادترازعدالت را درشاهد وامام اعتبارنمی کنند.

نقدقول ششم:

براین قول نیز ازسوی فقهاء ایراد های واردشده است :

1ـ با این مبنا به عدالت هیچ کس وهیچ وقت نمی توان قایل شد مگردرمورد آدم های مثل «مقدّس اردبیلی وسیّد هاشم» طبق آنچه دراحوالات آن ها نقل شده است. بلکه درآن ها نیز نمی توان ادّعا کرد که ازهرگونه گناه ظاهری وباطنی پاکند. وارتکاب  هرقسم معصیتی به جهت ملکه عدالت برآن ها دشوار وسخت است. هرگز انسان چنین ادّعای نمی تواند این بهتان وافتراء است. حتّی انسان خیلی ازچیزهارا درباره ی خودش خبرندارد که درشرایط مساعد چه کارهای ازاو صادرمی شود وچه مقدارمی تواند خود داری کند. واز عجایب این است که ازصحیحه «ابن ابی یعفور» به جهت اجتناب ازاموری که درآن ذکرشده اطمینان به حصول ملکه را درجمیع معاصی استفاده کرده اند. آن همه اجتناب ازآن همه اموری که تحصیل ملکه خودداری ازتمامی آن ها بسیار دشواربلکه ناممکن می نماید.

چگونه می توان گفت آدمی از همه احوالاتش درهمه شرایط آگاه است درحالی که بالعیان می بینیم افراد دراین مسئله متفاوت اند. چه بسا آدمی بسیار باتقوائی را می بینی که وقتی بواسطه چیزی دچار غضب می گردد مثل جای که مغلوب کسی واقع شود شروع به حیله گری می کند ومرتکب چیزی می شود که غیراو درهیچ قهر وخشمی مرتکب آن نمی گردد. دیگری را می بینی که اگریک ذرّه مورد تحقیر یا بی احترامی قرارگرفت دست به کارهای عظیمی می زند که فسّاق مرتکب چنان کارهای بزرگی نمی شود. اغلب مردم این گونه اند اگرچند درحسّاسیت ها ونقطه ضعف ها ی شان متفاوت اند بعضی نسبت به مالش بعضی نسبت به آبرویش سومی راجع به اقارب وطرفدارانش چنین است.

نتیجه این که این ادّعا که به مجرد ارتباط واطلاع از بعض احوال شخص سبب جزم واطمینان می شود براینکه درسایر معاصی اعمّ ازباطنی وظاهری چه درمعرض آن قرارگرفته ومقتضی موجود باشد یانه دارای ملکه ی است که مخالفت آن برای او مشکل است یقینا نادرست است.چه گونه چنین چیزی ممکن است درحالی که از «مقدّس اردبیلی» سئوال کردند (برطبق نقل) که اگرزنی با بهترین لباس وآرایش ودرغایت زیبائی وبدون هییچ مانعی ازتو کار زشتی را بخواهد چه می کنی ؟ گفته : من به خدا پناه می برم ازدچارشدن به آن. واین قدرت را نداشته که بگوید من اصلا چنین کاری نمی کنم. پس این ادّعا کلا با طل است.

2ـ حکم به زوال ملکه درصورت عروض چیزی منافی آن ازقبیل معصیت یاخلاف مروت وبازگشت آن به مجرد توبه، باملکه بودن آن منافات دارد.

3ـ مشهوربین علما این است که درصورت وجود جرح وتعدیل نسبت به شاهد جرح مقدم است چون معدّل ناآگاه است وجارح آگاه، وجهل برعلم حجّت نیست. درحالی که اگرعدالت ملکه باشد نسبت جرح وتعدیل ازباب تعارض محسوب می شود زیرا معدل ازملکه خبر می دهد وجارح ازعدم ان.

4ـ حکم به صحّت نمازبه امامت کسی که بعدا فسق او آشکار شده است، با ملکه دانستن عدالت سازگارنیست.

5ـ توجه به مفاد اخبارمقتضی این است که عدالت امر سهل وآسان است :

الف،عدّه ی ازروایات ازتشویق به جماعت درحضر وسفر خبر می دهند.

ب، عدّه ی دیگر حاکی ازاین است که اگرامام جماعت ناگهانی مرد یا حادثه دیگری برایش رخ داد، شخص ازمامومین به جای اونمازرا بخواند وتمام کند.

6ـ عدالت چیزی است که دربسیاری ازموارد مثل : طلاق، دیون، وصایا، شهادات، وحدود وقصاص وسایر معاملات مورد نیازاست

7ـ ظاهربعض روایاتی که قائلین به ملکه به آن تمسک کرده اند، مخالف  ملکه است مثل :«ساترا لعیوبه وان یکون معروفا بالستر والعفاف واذا سئل عنه قیل لا نعلم منه الاّ خیرا» خصوصا با ملاحظه واژه «ستر».

8ـ همه اوصافی که درصحیحه ازعلائم عدالت شمرده شده است وطرفداران قول به ملکه آن‌هارا صفات نفسانی ثبوتی دانسته وملکه بودن را ازآن اسنتباط کرده بودند، تمامی آن ها عناوین اعمال خارجی اند نه صفت نفسانی. زیرا همه آن ها ازیک عدّه کارها واعمالی که ازانسان ها درخارج صادرشده وتحقق می یابد وبدان جهت مورد روئیت دیگران واقع می شود اتخاذ وانتزاع شده اند. واسم وعنوان برای آن ها می باشند. پس ازاین روایت نمی توان ملکه بودن عدالت را استفاده کرد.

جواب ازاشکالات قول به ملکه

اشکال اول که از«سیّد صدر» در«شرح وافیه» واز«وحید بهبهانی» در«شرح مفاتیح» نقل شده (همانطورکه بیان شد) این است که :حالتی بین کودنی وتیزهوشی حکمت نامیده می شود ومیان افراط وتفریط درشهوت عفت وبین ظلم وانظلام شجاعت، گفته می شود. اگراین قوه ها اعتدال یافت کیفیت یگانه شبیه به مزاج حاصل می شود که گویا ازفعل وانفعال بین دوطرف این قوی وکنترل هرکدام آن ها به دست می آید. وبعد ازحصول آن کیفیت، تقوی ومروت ملازم آن است. امّا این که شارع عدالت به این معنا را شرط کرده باشد دلیل ظنی برآن نیست چه رسد ازقطعی زیرا تحقق آن درافراد بسیارمشکل ودرحد عدم امکان است. و حصول ملکه نسبت به معاصی به معنای صعوبت صدورنه محال بودن آن، اگرفرضا تحقق پیدا کند، چه بسا درمیان کمی ازمردم بازهم کم است. درحالی که عدالت ازامور عامّ البلوی وکثیرالاحتیاج است. درابواب گوناگون عبادات، معاملات وایقاعات. بنا براین اگرمطلب همانطورباشد که شما می گوید (عدالت ملکه باشد) حرج واختلال نظام پیش می آید. باوجود این که قطع حاصل است که درزمان رسول اکرم وائمه کار به این روش نبوده است. بلکه ازتتبع اخبارزیاد قطع به این حاصل می شود که امردرشاهد وامام آن گونه که شما می گوید نیست. چون گفته شد که اگربرای امام درحین نماز مانعی پیش آمد یا حدثی صادرشد دست یکی ازمامومین را گرفته به جای خود می گذارد.

جواب ازاشکال اول این است که ترک گناه ممکن است به چند دلیل باشد:

1ـ گاهی به جهت عدم ابتلا به آن است به اصطلاح ساده گیرش نیامده ودرشرایط وجود مقتضی وعدم مانع، قرارنگرفته است.

2ـ گاهی با ابتلاء به معصیت به جهت انگیزه های نفسانی دیگراست نه خوف خدا (مثلا رسیدن به مقام یا پول یاخود خواهی و...)

3ـ به دلیل خوفی بوده که اتفاقا برایش پیدا شده است واورا ازمعصیت بازداشته است حتی اگردرزمان های طولانی معاصی زیادی را که به آن ابتلاء یافته ترک کرده علت ترک هربارحالتی بوده که کانّه برایش اتفاق افتاده است.

4ـ ترک گناهان به جهت وجود یک حالت دائمی بوده درزمان دچارشدن به معاصی.

ومقصود ما ازصفت نفسانیه یا صفت راسخه همین چهارمی است درمقایل غیرراسخه که سومی بود که ازخشیت الهی حاصل می شود به گونه ی که اورا ازگناه بازمی دارد.

بدان جهت گفته اند اولین راه شناخت عدالت امتحان است بواسطه رفاقت وملازمت مکررتاازباطن کاراو وانگیزه های درونی اش اطلاع پیدا کند وازقرائنی حالیه برای اوچیزی ظاهرشود که دلالت کند برخوف قلبی او که مانع ازدروغ واقدام برمعصیت است.

دراین که حالت نفسانی فوق الذّگرباعث تقوی ومروت می گردد،حالت متعارف ومعمول انسان شرط است. نه حالت کمال شهوت وغضب. چون گاهی به جهت غلبه قوّه شهوت وغضب حالتی برانسان عارض می شود که درمخالفت با آن دو گویا مالک خود نیست وسخنی که از«مقدس اردبیلی ره» نقل شده برهمین حالت حمل می شود وآن حرف این است که ازاوسئوال شد اگربه زنی گرفتارشود درصورتی که تمامی شرایط لازم برای تمایل نفس به زنا فراهم است چه می کنی ؟ آن مرحوم (رض) نگفت نمی کنم بلکه گفت ازخدا می خواهم من را به آن مبتلا نکند. چون عدم اطمینان به نفس درمثل این مواردی خارج ازمتعارف ومعمول، موجب نبود ملکه درشخص نمی شود.

 زیرا مراتب ملکه درقوه وضعف متفاوت است مرتبه عالی اش عصمت است ودرعدالت پاین ترین مرتبه آن معتبراست. وآن حالتی است که انسان بواسطه آن مقابله با تمایلات نفس را درابتدای امر(دراول کار)، درخود می یابد. اگرچند بعدا مغلوب واقع شود. به همین جهت کبیره ازشخص واجد ملکه زیاد صادرمی شود. وهرجورباشد حالت مذکوره درمردم کم یاب نیست وآنطورکه «وحید بهبهانی» ذکرکرده به ندرت یافت نمی شود به گونه ی که ازاشتراط آن والغاء ماعدایش، اختلال نظام پیش آید.بلکه انصاف این است که اکتفاء کردن برپاین ترازاین مرتبه موجب تضیع حقوق خدا ومردم می شود. اگرگمان به ملکه ترک کذب وخیانت وجود نداشته باشد چه طور انسان دراقدام برکاری که شارع آن را منوط به عدالت کرده، می تواند اطمینان پیدا کند. قول کسی را دردین ودنیای مردم وجان ومال وآبروی آن ها قبول وممضی بداند وکاراورا درمورد یتمان، غائبین، فقرا وسادات، پذیرفته تلقّی کند درحالی که نه تنها علم، بلکه گمان به وجود ملکه ترک خیانت ودروغ دراو، نداشته باشد.

امّا سخن «سیّد صدر» مبنی براین که : ملکه عبارت ازتعدیل قوه های سه گانه «ادراک، شهوت وغضب» است وعدالت توقف بر«حکمت، عفت وشجاعت» دارد (اگرچند درجای خود مثل علم اخلاق و... صحیح است وحالتی معتدل ومتعالی نفسانی ازترکیب وتعدیل آن ها به وجود می آید وازویژه گی های ممتاز حوزه های علمیه متخلّق بودن علما وطلاب به اخلاق اسلامی بوده است. ولکن همانطورکه «شیخ اعظم» گفته : گمان نمی رود فقهاء درباب عدالت درکتاب های فقهی به عدالت به آن معنا ملتزم باشند. چون عدالت را به همان حالت نفسانیه که ما ذکر کردیم تعریف کرده اند. یعنی مخالفت با وسوسه های نفس امّاره وخود نگهداری ازگناهان. ومرتبه دانی آن، دربسیارازمردم موجود است.

جواب اشکال دوم:

ایراد دوم برملکه دانستن عدالت این بود که : حکم به زوال عدالت درصورت صدورمعصیت یاخلاف مروت وحکم به بازگشت آن به مجرّد توبه، با ملکه  بودن عدالت منافات دارد. واین جواب را که : صدورمعصیت دربعض اوقات موجب ازبین رفتن ملکه نمی گردد. منتها «شارع» اثر مخالفت را باعث زوال حکم آن قرارداده و«توبه» را به امرتعبّدی عامل بازگشت آن، قرارداده است، کافی ندانسته اند زیرا که این توجیه با تصریح آن ها به «زوال وعود» منافات دارد.

جواب اشکال دوم این است که اولا : ازنظرطرفداران ملکه، عدالت ملکه ی نیست که مقتضی تقوا ومروت باشد ودرعین حال باصدور معصیت قابل جمع باشد. زیرا وقتی که آن ها می گویند : عدالت ملکه ی است که وادارمی کند یا منع می کند، منظور بعث ومنع فعلی است. پس ملکه اگر همراه منع فعلی نباشد عدالت نیست. امّا توبه حکم معصیت را برمی دارد وازنظرحکم معصیت را مثل غیر واقع قرارمی دهد. بنا براین زوال عدالت به واسطه کبیره حقیقی است وبازگشت آن بوسیله توبه تعبّدی است.

 وثانیا :پشیمانی برگناه بعد ازصدورآن، حالت سابقه را برمی گرداند وحالت سابقه همان ملکه ی متصف به منع است چون درحقیقت فرقی نسیت بین کسی که ملکه اورا ازمعصیت منع می کند وبین کسی که همین ملکه موجب پشیمانی اش برگذشته می شود. پس حالت پشیمانی عینا همان حالت مانعه فعلی است. زیرا شخص هنگام ندامت برگناه ازان جهت که گناه است (چنانچه معنای توبه همین است) صدورمعصیت ازاو ممتنع است. پس فرد نادم متصف به ملکه مانعه است فعلا، برخلاف کسی که پشیمان نیست.

جواب اشکال سوم

ازباب تذکر خلاصه اشکال این بود که : مشهوربین علما این است که درصورت تعارض بین جرح وتعدیل جرح مقدم است این قاعده درصورت درست است که عدالت عبارت از حسن ظاهر باشد وبنا برقول به ملکه قابل توجیه نیست زیرا معدّل ازروی علمی سخن می گوید که بعد ازمعاشرت طولانی وامتحال وتلاش برایش حاصل شده است. ودرعلّت تقدیم قول جارح گفته شده : اگرقول جارح اخذ شود هم او وهم معدل را تصدیق کرده یم به این صورت که هرکدام برچیزی اطلاع یافته اند که موجب یکی ازجرح وتعدیل می گردد چون مانعی نیست ازاین که چیزی که  سبب جرح وتعدیل گردد، واقع شود زیرا فرض این است که عدالت ملکه نیست وبا معاشرت برتمامی باطن او آگاهی نیافته است درظاهرازاوکبیره واصرار برصغیره ندیده است دراین صورت هم جرح راه دارد وهم تعدیل.درحالی که بنا برقول به ملکه معدل از ملکه وحالتی که شخص درواقع دارد خبر می دهد. پس دراین صورت تقدیم جرح وتصدیق هردو باهم جمع بین نقیضین است.

درجواب گفته اند : اجماع ونصّ براین وجود داردکه درشهادت برعدالت، باعلم به وجود ملکه یاحسن ظاهر(بنا براختلاف درمعنای عدالت) دریک شخص، عدم علم به صدورکبیره ازاو، کافی است وعلم وظنّ به این که تا زمان اداء شهادت کبیره ی ازاو صادر نشده شرط نیست.  یعنی عدم علم به صدورشرط است نه علم به عدم صدور، وبین آن دو فرق است. پس یکی ازدو جزء شهادت (عدم صدورکبیره که جزء دیگرآن ملکه است.) تحقق این امرعدمی است که به طریق ظاهری ثابت شده است چون (چنانچه علما گفته‌اند) تکیه معدّل براین امرعدمی که درتحقق عدالت دخیل است، اصالت العدم یا اصالت الصحت یا اجماع است. ومعلوم است که شهادت جارح حاکم براین طریق ظاهری است. زیرا تعارض معدل وجارح به جهت تحقق این امر وعدم تحقق آن است اگرنه جارح ممکن است منکر ملکه نباشد. 

ومسئله تقدیم جارح برمعدل بنابرمبنای تقید ملکه به اجتناب، مانند شهادت یکی ازدو شاهد است براین که این مال ملک فلان شخص است اورا ازمدّعی خریده است وشهادتش متکی براصالت الصحت شراء باشد. شاهد دیگر شهادت دهد که ملک دیگری است ومدرکش فساد این معامله باشد بدلیل وجود مانعی ازموانع صحّت. بنا براین معدّل می گوید : اودارای ملکه است ومن ازصدور کبیره ازاو، اطلاع ندارم. وجارح می گوید : من ازصدورفلان معصیت ازاو آگاهی دارم. پس شهادت معدّل مرکب ازدو امر وجودی وعدمی است وشهادت جارح دلالت برانتفاء این امرعدمی دارد. وتعارض درجزء اخیراست. پس عدم علم به صدورکبیره درشهادت برعدالت یک شخص کافی است وعلم یاظن به عدم صدور کبیره شرط نیست. بلی اگردرتعدیل ظنّ به عدم صدورکبیره شرط بود تعارض به گونه غیر قابل جمع بود ودراین صورت یا باید جارح را ترجیح داد چون قول او مستند به قطع حسّی است وازمعدل ظن حدسی است یا ازحکم به عدالت وفسق توقف کرده به اصل مراجعه می شود.

اشکال چهارم:

که در«مفتاح الکرامه» بیان شده این است که : علما اتفاق دارند واخبارنیز دلالت دارند برصحت نمازی کسی که پشت سر کسی نمازخوانده که بعدا کفروفسقش ثابت شده است.

جواب : ازایراد فوق این گونه  داده شده که : برمنافات داشتن این حکم با ملکه بودن عدالت نه حسن ظاهربودن آن، دلیلی وجود ندارد. که اگر عدالت ملکه باشد با این حکم منافات دارد واگر حسن ظاهر باشد ندارد. چرا جایز نیست که عدالت مثل اسلام امر واقعی باشد که آثار ظاهری دارد که برطبق آن ها برمسلمان بودن کسی استدلال واعتماد شود وبعد ازترتیب اثر اگر خطا ثابت شد، شارع به ممضی بودن آن آثار حکم کند وآثار فوق نقض نگردد.

جواب اشکال پنج و شش که مضمون هردو این بود که روایات دالّ براین است که عدالت امر سهل وآسان است. این است که : قبلا گفته شد ملکه دانستن عدالت با این روایات منافات ندارد زیرا که عدالت دارای مراتب متفاوت است ودرشاهد واما م جماعت مرتبه اعلای آن شرط نیست.

جواب اشکال هفتم که ظاهر بعض روایات موردتمسّک قائلین به ملکه، با ملکه بودن عدالت منافات دارد مخصوصا واژه ستر. این است که : آمدن واژه «عفاف» درکنار«ستر» وشناخته شدن شخص را به این دوصفت (ستروعفاف) نشانه عادل دانستن او، قرینه براین است که منظوراز«ستر» همان حالت خود نگهداری ومواظبت دائمی است که درافراد مهذب وجود دارد. نه این که هدف ازآن ر یا وتقلّب باشد.

جواب اشکال هشتم  که «مامونیت، عفت،صلاح ووثوق» عناوین اعمال خارجی‌اند نه صفات نفسانی، این است که : اولا کارهای انسان به عنوان موجود دارای «عقل واختیار» نشئات گرفته ازانگیزه درونی است بدان جهت کارهای که ازافراد انسان صادرمی شود معرّف چه گونگی شخصیت فاعل آن است وهمانطورکه اوصاف فوق الذّکربیانگر خوبی وبدی آن اعمال درخارج است حاکی ازخصوصیات شخصی است که این کارها ازاو صادرشده است وبه همان میزان حاکی ازتحقق این صفات دروجود آن شخص است. وثانیا :خود مستشکل درپایان سخن به این نتیجه رسیده است که اگرعدالت به صورت یک حالت مستمرّی وهمیشگی دروجود انسان باشد که کانّه طبیعت ثانوی اوشده باشد غیرازاین که ازملکه نشئت گرفته باشد راهی ندارد. ونمی تواند عبارت از: استقامت عملی درجاده شرع بواسطه انجام واجبات وترک محرّمات باشد.   بدان جهت مستکل فرموده است : واحتمال دارد منظورازملکه درکلام کسانی که آن را درعدالت معتبر می دانند همین باشد که به این وسیله نزاعی باقی نمی ماند. 

یادآوری این نکته لازم است که تااینجا به دلیل به درازا کشیدن بحث ازماهیت عدالت، به بیان دلیل اعتبارعدالت درمواردی که شرط است ازجمله درامام جماعت پرداخته نشد واجمالا عبارت ازاهمیّت فوق العاده نماز ونقش اساسی آن درکمال وتربیت وتهذیب انسان است  وبدان جهت «ستون دین ومیزان قبولی باقی کارها دانستن آن» حاکی ازجایگاه خاص وممتاز امامت در نمازوموقعیت حسّاس آن است که هرفردی بی تعهد وناساخته وخالی ازوارستگی وتقدس، شایستگی آن را ندارد.

وامّا درمورد تفاوت عدالت درامام جماعت باشاهد وقاضی ومستحق زکات وغیره، اقوال علما درآن مختلف است بعضی بین امام جماعت وشاهد فرق نگذاشته وبعض دیگرقائل شده است وبررسی مستوفای آن انجام خواهد شد که فعلا به جهت طولانی شدن ازآن صرف نظر می شود.

نتیجه این که : عدالت درامام جماعت شرط است و نظریه ی قابل قبول درباب ماهیت عدالت این است که : ملکه راسخه نفسانیه باعث برملازمت تقوا است. وازاشکالات آن پاسخ داده شده ودلایل آن بیان گردید. واین که دربیان آن تعبیر: ملکه نفسانیه ... یا اجتناب ناشی ازملکه به کاربرده شود فرقی ندارد. 

سیـر تا

نظر خود را اضافه کنید.

Post comment as a guest

0

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

بارگذاری نظرات قدیمی تر

حدیث اخلاقی

امام علی علیه السلام: مَا أَكْثَـرَ اَلْعِبـَرَ وَ أَقَـلَّ اَلاِعْتِبَـارَ چه بسيار است پنـدها و چه اندكاند، پنـد پـذيران. نهج البلاغه/کلمات قصار 297

لینکستان

همراه با قرآن و عترت

  • در سایۀ قرآن و عترت
  • بانگ ادعیه و اذکار ماهها سال به تفصیل ساعات مختلف در طول روز، هفته، ماه، سال
  • ویژه نامه اعمال شب و روز عید قربان
  • اطلاعات جامع و کامل در مورد عید غدیر خم - کلیک کنید
  • اطلاعات راجع به محرم و عاشورا -کلیک کنید
  • عاشورا و مهدویت
  • انواع تصاویر - بیا و بیبین
  • تصاویر زیبا و جذاب
  • عکسهای زیبا و دیدنی
  • اربعین حسینی و دهه آخرصفر
  • تصاویر دیدنی - عید سعید فطر
  • SMS به مناسبت شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) ـ
  • اس ام اس های مذهبی ویژه ایام فاطمیه2
  • 13 رجب سالروز مولود کعبه
  • مولو کعبه شهید محراب
  • ماه مبارک رمضان ماه مهمانی خدا
  • روزه در اسلام
  • ماه رمضان ماه بخشش ماه وصال ماه رحمت
  • روز قدس در کلام امام خمینی (ره)
  • مناسبت های ماه ربیع الاول
  • تفصیل مناسبت هایی ماه ربیع الاول
  • ولایت فقیه
  • اعمال ماه های قمری
  • مشرق نیوز+خبرهای تازه
  • آمار بازدیدکنندگان

    امروز132
    دیروز0
    این هفته132
    این ماه11968
    کل بازدیدها420407

    آی پی شما: 54.234.13.175
    Powered by CoalaWeb

    تمامی حقوق برای مجمع علمی فرهنگی اجتماعی ارشاد محفوظ است.