ورود به سایت

نظرات

مهمان - xvhqsz
http://penisznovelo-eljarasok-hu.eu/Turbo-Max-Blue.html http://penisz-novelo-tabletta-hu.eu http://p...
نظریۀ سیاسی اسلام در مطالب سایت
مهمان - ab5buv
http://penisznovelo-eljarasok-hu.eu/Turbo-Max-Blue.html http://penisz-novelo-tabletta-hu.eu http://p...
مهمان - 403beo
http://penisznovelo-eljarasok-hu.eu/Turbo-Max-Blue.html http://penisz-novelo-tabletta-hu.eu http://p...
مهمان - e202ia
http://penisznovelo-eljarasok-hu.eu/Turbo-Max-Blue.html http://penisz-novelo-tabletta-hu.eu http://p...
بررسی اهداف فقه سیاسی در مطالب سایت
مهمان - afuvix
http://penisznovelo-eljarasok-hu.eu/Turbo-Max-Blue.html http://penisz-novelo-tabletta-hu.eu http://p...
عدالت درامام جماعت در مطالب سایت
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع). کربلا آرزوی ماست خدایا برسان.
به حول و قوه پرودگار و توجه خاص جضرت ولی عصر (عجج) مسجد جامعع، حوزه علمیه و مرکز فرهنگی تحقیقاتی سرور کائنات (ص) واقع در غرب کابل جاده شهید مزاری-سرگ بیست متره -شهرک عرفانی به بار نشسته و به تاریخ 1396/9/15 مراسم افتتاحیه آن برگزار گردیده و هم اکنون تعداد 200 نفر متعلم و 10 نفر استاد در آن مشغول تعلیم و تعلم است.
مراسم افتتاحیه مسجد جامعع، حوزه علمیه و مرکز فرهنگی تحقیقاتی سرور کائنات (ص) واقع در غرب کابل جاده شهید مزاری-سرگ بیست متره -شهرک عرفانی
مسجد و مدرسه محمدیه واقع در- غزنی - شهرگ قلعه امیری
مسجد جامع حضرت زینب (س) واقع در بلدرغان - ولسوالی قره باغ - ولایت غزنی
غریبی، بی‌کسی، منزل به منزل/ خبر دارد ز حالم چوب محمل/چهل روز است در سوز و گدازم/فقط خاکستری جا مانده از دل/ایام اسارت آل الله را بر شیفتگان راهش تسلیت می گوییم.
سلام بر حسین (ع) سلام علی بن الحسین (علیهما السلام) سلام بر محرم حسین (ع) سلام بر اصحاب حسین (ع)

 تعامل اخلاق و سیاست در منظومه فکری امام خمینی (ره)

چکیده:

از آنجایکه اعتقاد به نوع رابطۀ اخلاق و سیاست از دیدگاه حاکمان و سیاست مداران تأثیر مستقیم روی انتخاب نوع حکومت و تنطیم ساختار و سیاست های کلی آن دارد، در این مقاله کوشش شده است که بعد از تعریف اخلاق و سیاست از نظر لغت و اصطلاح، روی کرد های عمده و مبنایی اندیشمندان علم سیاست را که در این باب مطرح گردیده و لو به صورت اجمال بیان نموده و از میان آنها به تبیین نظر و دیدگاه امام خمینی (ره) که همان یگانگی و عینیت اخلاق و سیاست است پرداخته گردد.

 

واژگان کلیدی:

امام خمینی، اندیشه، اخلاق، سیاست، تعامل

   

مقدمه :

بدون شک بحث در مورد رابطۀ اخلاق و سیاست از جمله مباحث مهم، بنیادی و کار بردی است که اعتقاد به نوع رابطۀ آن دو از دید کاه حاکمان و سیاست مداران تأثیر در انتخاب نوع حکومت، شیوۀ حکومت داری و تنظیم امور حکومتی خواهد گذاشت و بر مبنایی همین اعتقادات و تفکرات پیش گامان علم سیاست است که روی کرد های مختلف در باب رابطۀ اخلاق و سیاست مطرح شده است.

لذا رابطه اخلاق و سياست در انديشه سياسي،فقهي امام خميني (ره) و تبين نظر ايشان به صورت روشن و شفاف نيازمند است كه ما به عنوان پيش نياز نخست اين دو واژه را از نظر لغت و اصطلاح معني نموده و ديدگاه ها و رويكردهاي عمده و مبناي را كه در اين مورد مطرح شده و لو به صورت اجمال و گذرا بررسي كنيم تا بتوانيم مبنا و ديدگاه امام را به روشني دريابيم زيرا بدهي است كه كوشش هاي فكري انجام شده در حوزه سياست و اخلاق توسط پيش گامان فلسفه و انديشه سياسي و توليدات فكري آنان در تبين پديده ها و تعريف هاي كه انديشمندان از اين دو واژه اراده كرده اند همگي بيانگر اين مطلب است كه تفاوت هاي اساسي، در چگونگي نگرش انديشمندان عرصه، سياست واخلاق، درباره دو مقوله اخلاق و سياست است و به طبع آن تعريف هاي كه ارائه كرده اند نيز مختلف است.

 

الف : مفهوم اخلاق

1- اخلاق در لغت

-  «در لغت اخلاق به معناي دانش بد و نيك خوي ها، و علم اخلاق، علم معاشرت با خلق است.»[1]

-  «اخلاق به معني طبيعت دروني و سرشت دروني ،‌ تهذيب اخلاق يا تهذيب نفس است و يكي از شعب حكمت عملي دانش بد و نيك خوي ها و تدبير انسان است براي نفس خود.»[2]

-  «اخلاق جمع خُلق و خُلُق است به گفته راغب در كتاب مفردات اين دو واژه در اصل به يك ريشه باز مي گردند . (خلق) به معناي هيئت و شكل و صورتي است كه انسان با چشم مي بيند و (خُلق) به معناي قوا و شجايا و صفات دروني است كه با چشم دل ديده مي شوند بنابراين مي توان گفت:( اخلاق مجموعه صفات روحي و باطني انسان است.»[3]

 

2- اخلاق در اصطلاح

اخلاق از جمله مفاهیمی است که هر متفکر و فیلسوف اخلاقی، آن را با توجه به بینش و دیدگاه خاصی که از جهان هستی و انسان دارد معنی می­کند.[4] در اصطلاح تعريف هاي گوناگوني براي اخلاق وجود دارد زيرا ملاك و معيار فعل اخلاقي در مكاتب و فرهنگ ها يكسان نمي باشد و درباره آن ديدگاهاي متعددي بيان شده است از جمله :

- اخلاق «مجموعه از قواعد و هنجارها است كه كردار انسان را راهنماي و مهار مي كند.»[5]  پس اخلاق مقوله اي است كه حدود و نحوه انجام كار را مشخص مي سازد اخلاق از اين ديد شبيه به قانون است ولي تفاوت آنها اين است كه ضمانت اجراي فرمانهاي اخلاقي تا حدي زيادي مكانيسم هاي دروني و وجدان استوار است در حاليكه قانون ضمانت اجراي دروني ندارد.

- «خُلق همان حالت نفساني است كه انسان را به انجام كارهاي دعوت مي كند بدون اينكه نياز به تفكر و انديشه داشته باشد.»[6]

- «خلق ملكه بود نفس را مقتضي سهولت صدور فعلي از او بي احتياج به فكر و رويتي » [7] ،  وي معتقد است كه دو چيز سبب به وجود آمدن آن ملكه مي شود: يكي طبيعت و دومي عادت .

- «اخلاق را مي توان به مشابه الگوي رفتاري كه مبتني بر ارزش هاي مطلق، ناظر بر خير و خوبي است توصيف كرد.»[8]

- «علم اخلاق عبارت است از تحقيق در رفتار آدمي به آنگونه كه بايد باشد»[9]. از تعریف های که برای اخلاق ذکر شد می­توان دریافت که هدف اخلاق، ساختن انسان و جامعۀ فضیلت مند است که در پرتو آن انسان به سعادت و خوش بختی دست می­یابد.[10]

 

ب :‌ مفهوم سياست

واژۀ سياست، يك واژۀ است كه همه مردم اعم از باسواد و بي سواد خواص و عوام هر روز آن را بارها در گفت و شنودهاي خود به كار مي برند و هر يك از ما در عباراتي نظير سياست كشور سالم است، سياست فلان كشور سالم نيست، در سياست فلان كشور به گانه دخالت مي كند، فلان شخص سياست مدار خوبي است ،‌ سياست يعني دروغ ،‌ سياست يعني فريب و عوام فريبي و ... را هر روز به كار مي بريم يا مي شنويم مقصود همديگر نيز تا حدودي مي دانم ولي اگر بخواهيم معناي (سياست)را از مردم سوال كنم هر كس در حد فراخور فهم خود آن را معني مي كند، و اين دليل بر وُسعت و گستردگي آن است و آنچه كه فهم معناي سياست را مشكل كرده است، معين و مشخص نبودن قلمرو آن است خصوصا نسبت به امور اخلاقي كه آيا قلمرو سياست نسبت به اخلاق و برعكس تا چه حد است، هركدام نسبت به ديگري تاچه ميزان تاثير دارد وما قبل از پرداختن به تعريف سياست در اصطلاح لازم مي دانيم معناي لغوي آن را بيان كنيم.

 

1-   معناي لغوي سياست :‌

سياست در لغت به معناي تصدي شؤن ملت و تدبير امور مملكت است .

- در لسان العرب آمده است ك سوس به معناي رياست است و معناي ( سياستشان كرد)اين است كه بر آنان رياست كرد خلاصه اين كه سياست به معناي تلاش براي اصطلاح چيزي است . [11]

- حكم راندن بر رعيت و اداره كردن امور مملكت ،‌ حكومت كردن ‌، رياست كردن [12]

- فرماندار كسي است كه رعيت و امور مربوط به آنها را سياست كند وقتي مي گويند فلان شخص امور قبيله اش سياست نموده يعني بر قبيله خود رياست نموده است . [13]

 

2-معناي اصطلاحي سياست

انديشمندان عرصه سياست با توجه به مباني فكري، هستي شناسي و انسان شناسي خود هر كدام سياست را به گونه تعريف كردن كه با مباني فكري شان سازگار باشد به عنوان نمونه

 از نظر انديشمندان اسلامي سياست به اين معاني است .

-  سياست عبارت است از تسويس و تربيت انسانها در جهت رسيدن به صلاحيت كمالي آنها و تدبير و كشانيدن آن به طريق خير و سعادت . [14]  

-  ابو نصر فارابي مي گويد:‌ رابطه فرمان دهي و فرمان بري و خدمات حكومت خوب سياست است . [15]   از نظر ابونصر حاصل خدمات سياست است، و حكومت خوب حكومتي است كه بتواند( افعال و سنن و ملكات ارادي را كه در پرتو آن ها مي توان به سعادت حقيقي رسيد در مردم) جايگزين كند.

-  خواجه نصير الدين طوسي مي گويد چون دواعي افعال، مردمان مختلف است و توجه حركات ايشان به غايات متنوع و ... پس با الضرروره نوعي از تدبير بايد كه هر يكي را به منزلتي كه مستحق آن باشد قانع گرداند و به حق خويش برساند و دست هر يكي را از تعدي و تصرف در حقوق ديگران كوتاه كند و به شغلي كه متكفل آن از امور تعاون مي بشد مشغول كند و آن تدبيررا( سياست) خوانند . [16]   خواجه بازهم  قوام سياست را به حكمت مي داند و مي گويد: چنان كه قوام بدن به طبيعت بود و قوام طبيعت به نفس و قوام نفس به عمل و قوام مًدن به ملك بود و قوام ملك به سياست و قوام سياست به حكمت و چون حكمت در مدينه متعارف باشد و ناموس حق مقتدا، نظام حاصل بود و توجه به كمال موجود . [17]

 اما از نظر انديشمندان غير اسلامي سياست معناي ديگر دارد از جمله:

  -  هارورد لا سلول مي گويد: سياست علمي است كه به ما مي آموزد چه كسي مي برد، ‌ چه مي برد ؟‌ به كجا مي برد و چرا مي برد ؟ [18]

-  برتر اندراسل در كتاب( قدرت) سياست را با قدرت يكي مي داند و قدرت را چنين تعريف مي كند( قدرت را مي توان به عنوان پديد آوردن آثار مطلوب تعريف كرد[19] . 

-  جان اف كندي، مي گويد: سياست ميدان مبارزه است كه در آن انسان بايد هميشه مراقب باشد و ببيند اگر رسيدن به مصلحت درجه اول ميسر نيست مصلحت درجه دوم را بيابد در واقع سياست عرصه است كه پيوسته انسان بين دو خطا كوچكتر نينش را انتخاب مي كند . [20] )

-  موريس دورژه، هستۀ اصلي قلمرو سياست را قدرت مي داند. [21]  

با توّجه به معاني سياست به طوركلْي مي توان گفت،  به عقيده انديشمندان اسلامي ويژگي هاي مهم سياست اسلامي، عبارت اند از ترغيب مردم به شناساي خداوند و قدرت لايزال او و كسب دانش، تهذيب اخلاق و تزكيه نفس استوار، مساوات و مواسات بين افراد، رسيدن به مرز صلح و آرامش خاطر و يافتن لياقت خليفة اللهي در زمين، چون انديشمندان اسلامي به مقوله سياست با روي كرد اخلاقي نگاه مي كنند و هر عمل سياسي را كه مطابق و موافق عقل و اخلاق باشد تاييد كرده و آن را فعل اخلاقي مي دانند .

اما بر خلاف، انديشمندان غير اسلامي به سياست با روي كرد غير اخلاقي نگاه مي كنند و هدف سياست را تنها نبرد و مبارزه براي كسب قدرت مي دانند و منافع فردي وگروهي خاص را در نظر مي گيرند بدون آنكه توجه به آموزه هاي اخلاقي داشته باشند در واقع سياست بين دو نظر كاملا متضاد در نوسان است به عقيده برخي سياست آميزۀ از نيرنگ و فريب و خشونت است و نمي توان آن را از پليدي ها پيراست، سياست به افراد و گروهي كه قدرت را درست دارد امكان مي دهد تا سلطه خود را بر جامعه استوار نمايد و از آن به نفع خود سود جويد، اما به عقيده برخي سياست كوششي است به منظور استقرار نظم و عدالت، قدرت سود همگاني و مصلحت جمعي را تامين مي كند، و سياست ابزار و وسيله براي اصلاح امور جامعه و ايجاد مدينه فاضله است.

در اين ميان ما در پي آن هستيم تا ببينيم كه در نظام عقيدتي سياسي امام خميني (ره) سياست چه جايگاهي دارد و چه نسبتي با اخلاق مي تواند داشته باشد، براي پاسخ به اين پرسش ناگذيريم  ديد گاههاي اساسي و عمده را در اين  زمينه، نخست مطرح كنيم آنگاه ببينم كه ديدگاه امام(ره) در اين ميان چيست ؟  در باب رابطه اخلاق و سياست به طوركل چهار آموزه و رويكرد وجود دارد.

1 . رويكرد، جداي اخلاق از سياست

2 . رويكرد، تبعيت اخلاق از سياست

3 . رويكرد، دو سطحي بودن اخلاق و سياست

4 . رويكرد، عينيت و يگانگي اخلاق و سياست [22]

توضيح رويكردهاي چهارگانه

الف . رويكرد جداي اخلاق از سياست

اين رويكرد و آموزه مي گويد:  بايد ميان قواعد اخلاقي و الزامات سياست، تفاوت قائل شد و بر اساس واقعيت و با در نظر گرفتن منافع و مصاليح دست به اقدام سياسي زد.  بر مبناي اين رويكرد كه واقع گراي سياسي نيز ناميده مي شود، توجه به اخلاق درعرصۀ سياست به شكست در عرصه سياست منجر مي شود، زيرا مدرا اخلاق حق و حقيقت است و غرض سياست منفعت و مصلحت، اخلاق از ما مي خواهد تا حقيقت را گر چه بر ضد ما باشد بگوييم حق شكني نكنيم با انسانها مانند ابزار رفتار نكنيم، همواره پاي بند عدالت باشيم دروغ نگوييم از فريب كاري بپرهيزيم حقايق را پنهان نكنيم ،‌ حال آنكه لازمه سياست دست شستن از پارۀ اصول اخلاق است و اساسا هرگونه اقدام سياسي با اخلاق ستيزي و زير پا نهادن اخلاقيات آغاز مي شود و هيچ فعاليت سياسي بدون دستهاي آلوده ممكن نيست، سياست چيزي نيست جز عرصه براي كسب توسعه و حفظ قدرت، و اينها بي فدا كردن اصول اخلاقي حاصل نمي شود، در پي هر اقدام سياسي انبوهي از فضايل له شده اخلاقي به چشم مي خورد،  بنابراين بايد در ميدان مبارزه و جدال آشتي ناپدير اخلاق و سياست يا به تعبير ديگر پاكي و آلودگي يكي را انتخاب و از ديگري چشم پوشيد ويكي را بايد قرباني ديگري نمود، چون جمع اين دو مقوله محال است درنتيجه ( انسان با تقوا كه مي خواهد روحش پاك بماند همۀ مصالحش در آن است كه دست به سياه و سفيد نزند.) [23]   يعني دست به سياست نزند، از نظر واقع گرايي سياسي نيز دل بستن به اخلاق در عرصه سياست نه تنها سودي ندارد بلكه سراسر زيان است و خسارت ‌ چرا كه روي اين مبنا، انسان سياست  مدار مي داند( در اين جهان به رغم افسانه هاي اخلاقي كه كودكان را به كار است فضيلت بي اجر مي ماند فرمانرواي واقعي زور است و وسوسه هاي اخلاقي نشانه ضعف طرحها [24] )

ظاهرا نخستين متفكري كه به اين مساله پرداخته و آن را تبين كرده است، توكوديدس يا توسيديد، متفكر سياسي و تاريخ نگاري يوناني است او دو هزار و چهارصد سال قبل اين ديدگاه را به دقت ترسيم نموده و بر آن شده است تا ميان اخلاق و سياست مرزي دقيق بكشد و اين دو حوزه را از يكديگر جدا نمايد زيرا او معتقد است سياست در بند مصلحت است و حال آنكه اخلاق در پي حق، توسيديد، گفتگوي را از زبان نماينده گان آتن- كه در موضع اقتدار قرار دارند و نمايندگان شهر ملوس دوستان سابق آتن كه در موضع ضعف قرار دارند نقل مي كند.[25] كه به خوبي جوهره اين آموزه را نشان مي دهد زيرا نتيجه مي گيرد كه چون مردم آتن مقتدرتر از مردمان جزيره ملوس است خود( قدرت) اين حق را به آنان مي دهد تا آن جزيره را اشغال كنند و مردمانش را برده خود سازند.[26] آموزۀ جداي اخلاق از سياست، نزد ماكياولي متفكر ايتاليايي گونه صريحتري دارد او نه تنها بر دوگانگي اخلاق و سياست پا فشاري مي كند بلكه در رساله معروف خود به نام شهر يار،‌ به حاكم يا شهر يار توصيه مي كند كه براي تحكيم قدرت خود هر محذور اخلاقي را زير پا بگذارد، ماكياولي گر چه اخلاق را لازمه زندگي افراد مي داند و آن را براي دوام جامعه و زندگي اجتماعي ضروري مي شمارد پاي بندي به آن را براي شهريار خطرناك مي داند، و او را از خطر تقوا بر حذر مي دارد و مي گويد: هر كه بخواهد در همه حال پرهيزگار باشد در ميان اين همه ناپرهيزگاري سرنوشتي جز ناكامي نخواهد داشت، از اين رو شهر يا ري كه بخواهد شهري يا ري را از كف ندهد مي يابد شيوه هاي نا پرهيزگاري را بياموزد و هر جا كه نياز باشد به كار بندد.[27]  او همين طور مي گويد: اگر چه محبوب القلوب بودن شهريار مطلوب است لكن در صورتي كه شهريار ناگزير از آن باشد كه يا مردم دوستش بدارند و يا از او بترسند بهتر است كه از او بترسند زيرا اين گونه، بهتر مي تواند مردم را رام كند و آنان را راه برد . [28] 

يا مي گويد همواره بايد با توجه به واقعيت حركت كرد و ارزش قدرت و اقتدار را دانست و در نظر گرفت، كه حتي از ميان پيامبران پيروزي از آن سلا حداران بوده است و همه پيامبران سلحشور پيروز بوده اند و پيامبران بي سلاح ناكام مانده اند [29]  در مجموع طرفداران اين نظريه مي گويند حوزه اخلاق حوزه فردي و امور شخصي است حال آنكه حوزه سياست تامين زندگي اجتماعي سالم و تنظيم روابط اجتماعي افراد با يكديگر و با حاكميت است، علاوه بر اين ارزش اخلاقي تابع حق است حال آنكه در سياست معيار ارزش گذاري مصلحت و منفعت است هر حركت سياسي در صورتي خوب است كه سودمند باشد.

 نقد اين آموزه : اين است كه اگر مردم متوجه شوند كه رهبران و حاكميت آنان اخلاقي رفتار نمي كنند مردم هم دست از اخلاق خواهند كشيد، حاكميت كه خود را مجاز به حق كشي و فريفتن مردم كند، نمي تواند از آنان انتظار عدالت و راستگويي داشته باشد، شهروندان وقتي بدانند حكومت مطبوع او دروغ مي گويد از باب ( الناس علي دين ملوكهم )  هر نوع دروغ و تقلب را براي خود مجاز مي دانند و دروغ را با دروغ پاسخ خواهند داد، از طرفي قطعي است كه هيچ حاكميتي بي نياز از اخلاق نيست و آن را براي جامعه ومردم خود ضروري مي داند، شهروندان خود لازم مي داند،‌ زيرا همواره نمي توان با اعمال خشونت و زور آنان را وادار به اطاعت كرد بلكه بايد قوانين اجتماعي و دولتي دروني شود و اين كار را اخلاق به عهده دارد پس هر حاكميتي و هر حاكمي ولو قلدر، ستمگر، جبار، و قدرتمند باشد اخلاق را براي مردم خود لازم مي داند و وانمود مي كند كه خودش نيز اخلاقي رفتار مي كند و پاي بند قواعد اخلاق است زيرا مي داند تنها هنگامي مي توان جامعه را اخلاقي نگه داشت كه مردم احساس كنند كه حاكميت نيز به اصول اخلاقي پاي بند و متعقيد است در غير اين صورت هيچ تضميني براي بقاي اخلاق در سطح جامعه و نتيجتا بقاي دولت وجود نخواهد داشت.[30] پس اين آموزه ساده لوحانه است كه مي توان اخلاق را از سياست جدا دانست.

 

ب . آموزه تبعيت اخلاق از سياست

اين آموزه بر آمده از نظرگاه ماركسيسم، لنينيسم به جامعه، سياست و اخلاق مي باشد،‌ از ديدگاه ماركسيستي تاريخ چيزي نيست جر عرصه منازعاتي طبقاتي، طبقاتي كه به سبب شيوۀ توليد جديد زاده مي شوند و پس از مدتي در دل خود ضدي خود را مي پرورانند و خود نابود مي شوند و جاي خود را به طبقه بهتري مي دهند، كه به نوبه خود ضدي خود را مي پرورد بدين ترتيب هر طبقه كه همساز با تاريخ حركت مي كند،‌ انقلابي است و طبقه كه در برابر رشد نيروهاي توليد مي ايستد ضدي انقلابي است و هر طبقه مناسبات خاص خود را مي زاياند كه رو نباي جامعه و بازتاب وضعيت توليد اقتصادي است از اين منظر هيچ چيز مطلق نيست و همه چيز طبقاتي است ،‌ از جمله مفاهيم اخلاقي،‌ هنر و حتي علم،‌ آخرين مرحله تاريخ سرمايه داراني است كه در آن شيوه توليد جمعي و مالكيت ابزار توليد خصوصي است اين تعارض موجب پيدايش طبقه جديد به نام (پرولتاريا) يا رجنبران مي شود كه عامل توليد است و مالك ابزار توليد نيست، لذا از طريق انقلاب قدرت را بدست مي گيرد و جامعه را بسوي سوسيالسيم كه مرحله گذرا است و نهايتا كمونيسم هدايت مي كند دراين جاديگرمبارزۀ طبقاتي به پايان مي رسد و شيوه توليد و مالكيت ابزار توليد هر دو جمعي است . ماركسيسم لنينسم،‌ مبارزه براي پيروزي پرولتاريا را اجتناب ناپذير و انقلاب را حتمي مي دانست و هرگونه حركت اصلدحي در جهت بهبود وضع معيشتي كارگران را نادرست مي شمرد،‌ اين ديدگاه جامعه شناسي خاص پديد آورد كه صفت علمي به آن افزود و مدعي شد كه سه چيز را ثابت كرده است 1- نابودي مطلق جامعه موجود،‌ يگانه راه انجام هر اصطاح اجتماعي اساسي است. 2- هيچ چيز بيش از اين عمل خشن نه مورد نياز است و نه بايد در نظر گرفته شود زيرا هرگونه برنامه ريزي براي جامعه نو كارغير علمي است . 3- براي بدست گرفتن زمام قدرت به شيوه انقلابي رعايت هيچ قيد و بند و محدوديت جايز نيست زيرا،‌ الف : اين جريان به لحاظ تاريخي حتمي واجتناب ناپذيراست وبيرون از كنترل انسان ، ب: اخلاق وحقيقت و امثال آن صرفا پديده هاي متنوع از منافع طبقاتي است و لذا تنها معناي علمي اخلاق و حقيقت و عدالت و غيره پيشبرد آن دسته از منافع طبقاتي است كه علم ثابت كرده، را به صعود و چيرگي است، عمل خشن انقلابي هرگونه اخلاق ،‌ صداقت و صحت عدالت را به يگانه معناي علمي پذيرفته شده در بر مي گيرد. [31]  بر اساس اين آموزه اخلاق و ديگر مظاهر اجتماعي ، تابع بي قيد و شرط سياست و عمل انقلابي هستند و ارزش خود را از آن مي گيرند و به وسيله آن توجيه مي گرند،‌ حال آنكه خود عمل انقلابي و سياست نياز به توجه اخلاق ندارد. لينين خود به هنگام بحث از اخلاق مي گويد: اخلاق ما از منافع مبارزه طبقاتي( پرولتاريا) بدست مي آيد ،‌ [32]  يا همنطور مي گويد:‌ براي ما اخلاقي كه از خارج جامعه بر آمده باشد ، وجود ندارد و يك چنين اخلاقي جز شيادي چيزي ديگر نيست. [33]  يا مي گويد: هنگامي كه مردم از ما درباره اخلاق سوال مي كنند مي گويم كه براي يك كمونيست،‌ كل اخلاق در رابطه با آن نظم و دسپلين آهنين و در مبارزه آگاهانه عليه استثمار معني مي يابد. [34]  آموزه جدايي اخلاق از سياست،‌ اخلاق و سياست هر دو را اصيل مي داند و براي جامعه لازم، اما تصريح مي كند كه اين دو رشته به دو حوزه مستقل و مجزا تعلق دارند كه ربط به هم ندارد،‌ اما اين آموزه اساسا اخلاق را و همه فرهنگ را روبناي جامعه مي داند و بر آن است كه هيچ اصالتي نبايد به اخلاق داد و اخلاقي بودن يك جامعه بستگي به موقعيت تاريخي آن دارد ،‌ پس يك عمل مي تواند براي طبقۀ اخلاقي با شد و همان عمل براي طبقه ديگر ممكن است غير اخلاقي باشد،

نقد اين آموزه: هر نظامي كه اخلاق را در خدمت سياست بگیرد وتابع سياست قرار دهد در دراز مدت بدليل رويكرد ضدي اخلاقي اش، دچار بحران مشروعيت ناشي از بي اخلاقي مي شود و مردم دروغ هاي چنين نظامي را آخر فهميده و به سختي كيفرخواهند داد و نظام هر چقدر نيرومند باشد فقط براي مدت كوتاهي توان فريب دادن مردم را خواهد داشت نه براي هميشه، در واقع كار بست چنين آموزه باعث شد كه نظامهاي سيوسياليستي شرق به خاطر بيماري هاي بي اخلاقي ريشه هاي شان پوسيده شده بعد از دو نسل تجربه عدم حقا نيت شان ثابت و در مدت كوتاهي يكي پس از ديگري فرو پاشيدند اين نظامها براي حكومت كردن همه جيز داشتن : ايدلوژي،‌ قدرت نظامي ،‌ حزب حاكم ،‌ هم پيمانان مقتدر ، پيمان نظامي ،‌ سيستم دفاعي نيرومند ،‌ دستگاه پيچيده امنيتي و اطلاعات و ... اما يك چيز نداشتن و فاقد يك چيز بودند ، كه عبارت از ( مشروعيت)‌ باشد،‌ به تدريج مشروعيت اخلاقي خود را از دست دادند و مردم متوجه شند كه حزب حاكم به آنان دروغ مي گويد و آنان را فريب مي دهد ،‌ ديگر تن به حاكميت ندادند و عليه حاكميت ايستادند تا آن را نابود كردند ،‌ پس اين آموزه دوام حاكميت را تضمين نمي تواند و لو حاكميت هر قدر فدرتمند باشد .

 

ج .آموزه دو سطحي اخلاق و سياست

اين آموزه كه اخلاق دو آليستي نيز ناميده مي شود، در جهت حفظ ارزشهاي اخلاقي و پذيرش پاره اصول اخلاقي در سياست مي كوشد ، بر اساس اين آموزه و رويكرد، اخلاق را بايد در دو سطح بررسي كرد : فردي و اجتماعي ،‌ اين دو سطح با آنكه مشتركات دارد ولي لزوما آنچه در سطح فردي اخلاقي است نمي توان در سطح اجتماعي هم اخلاقي دانست ،‌ براي نمونه فداكاري از طرف فرد حركتي مطلوب و اخلاقي است حال آنكه فداكاري دولت به سود دولت ديگر چون بر خلاف مصالح ملي است عمل اخلاقي محسوب نمي شود فرد مي تواند داراي خود را به ديگر ببخشد دولت حق اين كار را ندارد ،‌ از اين نظر اخلاقي فردي بر اساس معيارهاي مطلق اخلاقي سنجيده مي شود ، در صورتي كه اخلاق اجتماعي تابع مصالح و منافع ملي است، اين آموزه اخلاق فردي را اخلاق مهروزانه و اخلاق اجتماعي را هدفدار و نتيجه گرا مي داند،‌ در اين رويكرد دو سيستم اخلاقي مجزا و مستقل از هم پذيرفته شده و انسان به عنوان فرد تابع يك سيستم اخلاقي است و حال آنكه نظام اجتماعي سيستم اخلاقي ديگر دارد، اصول اين دو اخلاق هم با هم متعارض اند ،‌ مثلا افلاطون دروغ گفتن را براي فرد مجاز نمي داند و بلكه دروغگويي فرد را قابل مجازات مي داند ،‌ حال آنكه معتقيد است ،‌ حاكم جامعه حق دروغ گفتن را دارد و مي گويد: (اگر دروغ گفتن براي كسي مجاز باشد ‌، فقط براي زمام داران شهر است كه هر وقت صلاح شهر ايجاد كرد خواه دشمن و خواه اهل شهر را فريب دهند ، اما اين رفتار براي هيچ كس ديگر مجاز نيست و اگر فردي از اهالي شهر به حكام دروغ بگويد ‌جرم او نظير يا حتي اشدّ از جرم شخصي بيماري است كه پزشك خود را فريب دهد)[35]. برتراندراسيل، نيز چنين دوگانگي را در اخلاق معتقد است و خاستگاه اخلاقي فردي را باورهاي ديني و خاستگاه اخلاق اجتماعي را سياسي مي داند مي گويد:‌ بدون اخلاق مدني جامعه قادر به ادامه زندگي نيست ،‌ بدون اخلاق شخصي بقاي آن ارزشي ندارد ،‌ بنابراين براي اينكه جهان خوب و خواستني باشد ،‌ وجود اخلاق مدني وشخصي هردوضروري است .[36]  البته مراد راسيل از اخلاق اجتماعي ،‌ همان قواعد و مقرراتي است كه براي اداره جامعه وضع مي شود ،‌ نه اخلاق رفتاري مبتني بر ارزشها ،‌ (‌مارتين لوتر،‌ بنيان گذار آين( پروتستاتيسم) ‌ پل تليخ ،‌ راينهولد نيبور ،‌ ماكس وبر ،‌ هانس مورگنتا از جمله طرفداران اين آموزه هستند. )‌[37]  به عنوان نمونه ماكس وبر قائل به اخلاق عقيدتي و اخلاق مسئوليتي است مي گويد: اخلاق عقيدتي بر آمد از تعاليم اخلاقي مطلق گرايانۀ مسيح است ،‌ اخلاق عقيدتي از ما مي خواهد ،‌ بدون توجه به پيامد رفتارمان و بي كمترين نگاهي به شرايط بيروني، آنچه را كه اخلاق حكم مي كند انجام دهيم ،‌ اخلاق عقيدتي بر اصل مطلق بودن صداقت حكم مي كند ولو اين صداقت به زيان خود شخص يا ديگران تمام شود . )[38]  اما در عرصه سياست بايد از آرمانهاي مطلق اخلاقي دست شست و واقع بينانه و مسئوليت پذيرانه اخلاق مناسب سياست به كار بست ،‌ نتيجه اينكه، اخلاق ارجمند است و شايسته ،‌ اما هر اخلاقي مناسب سياست نيست ،‌ بايداين دو را در دو سطح بررسي كرد.

 

نقد اين آموزه: اگر واقعا اخلاق عقيدتي از ما بخواهد كه كور كورانه دستوراتش را بدون توجه به پيامدهاي منفي آن اطاعت كنيم در اين صورت حق با ماكس وبر است ،‌ ولي حقيقت اين است كه اخلاق عقيدتي به اين معنا نيست ،‌ اين طور نيست كه نظامهاي اخلاقي مطلق گرا هيچ توجهي به نتايج رفتار شخص نداشته باشند، البته اخلاق از ما مي خواهد تا انسانهاي خود محوري نباشيم و از خويشتن خويش فراتر رويم بدين معنا، اخلاق با قانون، بده و بستان ،‌ يا، قاعدۀ براي كسي بيميركه برايت تب كند، تفاوت دارد. اخلاق از ما مي خواهد تا حقيقت را بر مصلحت خويش مقدم بداريم ،‌ ايثار و فداكاري داشته باشيم ،‌ شجاعت داشته باشيم و به هنگام ضرورت به استقبال مرگ رفتن را ارزش مي داند و خود پايي و خويشتن دوستي را ضد ارزش مي شمارد . هيچ يكي از اينها به معناي بي توجهي به هدف و پيامد افعال ما نيست ،‌ هيچ نظام اخلاقي اجازه نمي دهد كه اصولش به گونه به كار بسته شود كه بنيادش سرنگون شود ، حتي (كانت)‌ كه به شدت طرفدار صداقت مطلق است خودش خلاف آن مي انديشد در يكي از تقريرات درسي اش مي گويد :‌ اگر راهزني بر من بتازد و مرا تحت فشار قرار دهد و بگويد پولهايت كجاست ؟ من مي توانم به او دورغ بگويم ،‌ زيرا او مي خواهد از حقيقت سو استفاده كند ،‌ اين نوع دروغ ،‌ غدر و مكر و حيله نيست زيرا آن راهزن مي داند من فكر خود را از او پنهان مي كنم و او هم حق ندارد از من انتظار داشته باشد حقيقت مطلب را به او بگويم .[39]  پس اخلاق عقيدتي نيز يكسره فارغ از مسئوليت وپيامد رفتاري نيست ،‌ وقتي آن مرز موهوم ميان اخلاق عقيدتي و مسئوليتي بر داشته شد و پذيرفتم كه اخلاق عقيدتي نيز در پي نتيجه است و مسئولانه با شرايط برخورد مي كند ،‌ ديگر نمي توان در عرصه سياست از ضرورت اخلاق خاص سخن گفت ، بناءً يا بايد گفت در سياست اخلاق ضرورت دارد يا آن را نفي كرد ،‌ قائل شدن به دو نوع اخلاق، پيشينه علمي و تاريخي ندارد و عملا به نفي اخلاق و اخلاق زدايي از سياست بر مي گردد و مثال ،‌ ايثار دولت ، هم قابل مناقثه است يعني ايثار دولت بدون هماهنگي و مصلحت مردم اخلاقي نيست و اگر با توافق مردم درصدي از درآمد ناخالص ملي خود را به يك كشور قحطي زده ايثار كنند ، عين اخلاق است در نتيجه از هيچ شهروندي نمي توان خواست كه تابع دو گونه سيستم اخلاقي متفاوت باشد ، خود صداقت پيشه كند اما بي صداقتي حاكميت را بپذيرد و دم نزند.

 

د- آموزه يگانگي اخلاق و سياست:‌

براساس اين آموزه اخلاق وسياست هر دو در پي تامين سعادت انسان هستند و نمي توانند ناقض يكديگر باشند، از جمله وضايف سياست تربيت و پرورش معنوي شهروندان، اجتماعي ساختن آنان،‌ تعليم ديگر خواهي و رعايت حقوق ديگران است و اين چيزي نيست جز قواعد اخلاقي، فرد در محيط زندگي فردي، همان فرد در عرصه زندگي اجتماعي است و اگر اصولي حاكم بر زندگي جمعي است هم به گونه نيست كه اين اصل برخلاق اصول حاكم بر زندگي فردي باشد و اگر فرد آ‌زاد، مسئول رفتار خويش است در زندگي جمعي هم اين مسئوليت وجود دارد، اين آموزه، تنها يك سيستم اخلاقي را درهردو عرصۀ، زندگي فردي و اجتماعي معتبر مي داند،‌ مي گويد:‌ هرآنچه در سطح فردي اخلاقي است در سطح اجتماعي و سياسي و براي دولت مردان هم اخلاقي است و آنچه براي شهروندان غير اخلاقي است براي حاكميت هم غير اخلاقي است، پس اگر دروغ براي افراد بدست براي حاكميت هم بد است و اگر شهروندان بايد صداقت پيشه كند حكومت نيز بايد صداقت پيشه باشدازاين منظراخلاق مقدمۀ سياست ودرآمدآن است و سياست وسيله تحقق و اجراي فضايل اخلاقي است، كه اين آموزه را براي بار اول در تاريخ اسلام نبيّ مكرم اسلام در ادامه وتكميل آيين ابراهيمي بنايش را مستحكم تر نمود و آن را در عرصه نظر و عمل گفتار و كردار،‌ پياده كرد و عنيت اخلاق و سياست را به امت و پيروانش آموخت و بارزترين مصداق آن فتح مكه است كه دوست و دشمن تصورش اين بود كه رسول خدا( با توجه به زحمات و رنج هايي كه ديده بودند و خون دلهايي كه از مشركان و منافقان در طول 23 سال تلاش و فعاليت خورده بودند، پيروانش را درمكه شكنجه وآزار كرده واموال شانرا غارت كرده بودند) حالا انتقام مي گيرد وقت انتقام گرفتن است اما بر خلاف انتظار همه رسول خدا از خطاها و گناهان آنها گذشته و براي همه حتي ابوسفيان و دارو دسته اش عفو عمومي اعلان كرد و به جاي انتقام از مهر و محبت و گذشت كار گرفت، بعد از رسول خدا نامداراترين و بزرگترين مروج اين آموزه در عرصه نظر و عمل،‌ گفتار و كردار حضرت اميرالمومنين علي(ع) بود كه حتي دمي از تبين آن فرو گذار نكرد و در اين راه سرباخت علي(ع) كه در سايه مكتب وحي و دردامان پر مهر رسول خدا تعليم و تربيت يافته بود،‌ معتقد بود سياست بايد اخلاقي باشد و مشروعيت خود را از اصول اخلاقي بگيرد و خو د هرگز در سياست اش از دايرۀ اخلاقي تخطي نكرد تا جايي كه تن به شكست ظاهري داد، اما اجازه نداد كه از نظر اصول اخلاقي مغلوب شود،‌ زندگاني سراسر شكوه و رادمردي، اين بزرگ مرد همه اش گوياي عينيت اخلاق و سياسي است، اما به عنوان نمونه 1- امام پس از رحلت رسول خدا بر خلاف انتظار بسياري از خلافت كنار گذاشته شد و طي ماجراي كه پيش آمد و زبان زد خاص و عام است ديگري به خلافت رسيد،‌ ابوسفيان كه از مدافعان آموزۀ سياست غيراخلاقي بود به امام پيشنهاد كرد كه با اين خلاقت نو پديد به ستيز برخيزد و خود تعهد كرد كه سپاهيان در اختيارحضرت قرار دهد اما امام كسي نبود كه بخواهد قدرت را از راههاي غير اخلاقي و بي رضايتي مردم بدست آورد، لذا پيشنهاد او را رد كرد و مردم را به آرامش و مسالمت جوي دعوت كرد. [40] ، 2- بعد از كشته شدن عمربن خطاب شوري شش نفر براي تعيين خلافت به امام پيشنهاد پذيرش خلافت را دادند،‌ مشروطه به آنكه به سنت شخين(ابوبكر و عمر) رفتار كند ايشان نپذيرفت و حاضرنشد دروغي مصلحت آميز بگويد و قدرت را به شكلي غير اخلاقي كسب كند،‌ برعكس امام با صراحت شيوه و منيش سياسي خود را در صورت كسب قدرت مبتني بر كتاب خدا و سنت پيامبر قرار داد و فرمود كتاب خدا و سنت پيامبر نيازمند شيوه و سنت ديگري نيست.[41]  اين آموزه در تاريخ زندگاني و سيرۀ سياسي يكايك معصومين عليهم السلام به وضوح و آشكارا معلوم است،‌ ازآن جا كه ائمه معصومين عليم السلام همه نور واحد اند،‌ آموزۀ اخلاقي سياسي شان هم واحد است و عينيت اخلاق و سياست سرلوحه زندگي همۀ آنها بوده است.

امام خميني نيز( به عنوان ولي فقيه و جانشين بر حق و نائب عامّ معصوم(ع) با درك عميق و شناخت واقع بينانه نسبت به رسالت پيامبران الهي و جانشان آنها، پيامبران كه براساس نص صريح قرآن براي مبارزه با شرك و بت پرستي،[42]  اجراي قسط و عدالت‌، [43]  تزكيه و تعليم بشر،‌ [44]  و امانده از ارزشها و دور شده از اخلاق مبعوث شده بودند) معتقد به آموزۀ يگانگي و عنيت اخلاق و سياست است. در انديشه امام اخلاق از سياست تفكيك ناپذير است، ا و معتقد است كه انبيا براي نجات بشر از ظلمات و اقامه عدل، عدل فردي و اجتماعي آمده است.( اساسا انبيا صلوۀ الله و سلامه عليهم مبعوث شدن براي خدمت به بندگان خدا خدمت هاي معنوي و ارشادي و اخراج بشر از ظلمات به نور و خدمت به مظلومان و ستمديدگان و اقامه عدل،‌ عدل فردي و اجتماعي [45] ) از منظر  امام خميني (ره) سياست آينه و جمال اخلاق و رفتار و كردار معصومان است. دلايل كه امام درسخنان خود براي اثبات اين آموزه مطرح مي كند بقرارذيل است:

 جامعيت اسلام،‌ معناي سياست و جايگاه قدرت، سياست لازمه تحقق اسلام است، يگانگي اخلاق و سياست در اسلام.

 

1)  جامعيت اسلام:

‌ امام معتقد است همه اديان الهي در زمان خود جامع بوده اند چرا كه انسان ساحتهاي وجودي متعدد دارد و همۀ آنها بايد پرورش يابد و رشد كند،‌ بناءً آنكسي كه زمام هستي در اختيار اوست با آگاهي از نيازهاي بشر در هر زمان نسبت به آن زمان ديني جامع فرستاد است تا انسان به هدف كمالي خود نايل شود، (انسان چون يك مجموعه، است كه احتياج به همه چيز دارد، انبيا آمده اند كه آن همه احتياجات انسان را هر چه احتياج دارد انسان براي انسان بيان كنند كه انسان اگر عمل كند به سعادت تمام مي رسد . [46]  پس هر ديني زمان خودش جامعيت داشته است، تا مي رسيم به دين اسلام كه امتداد و كمال اديان ابراهيمي است،در اين دين به تريقي اولي همۀ نيازهاي بشر پيش بيني شده است و راههاي بر آوردن اين نياز دقيقا پيش بيني گشته است(‌ هم آن چيزهايي كه وضايف شخصه است و دخيل در ترفيات انسان و تكامل انسان است، در سنت و در كتاب بيان شده است و هم آن چيزهايي كه مربوط به اجتماع و امور سياسي است و امور اجتماعي و راجع به تنظيم و تربيت اجتماع است، بيان فرموده است .[47]  و باز امام با اين نگرش است كه مي گويد:(‌ ما يك همچو كتابي دارم كه مصالح شخصي،‌ مصالح اجتماعي،‌ مصالح سياسي، كشور داري و همۀ چيزها در آن است. [48] )

حتي امام معتقد است، كمترين ترديد درباره جامعت اسلام و كاشتن از گستره آن به معني نفي اصل اسلام است، آنهايي كه اسلام را خلاصه مي كنند در اينكه بخورند و بخوابند و يك نمازي بخوانند و يك روزه بگيرند و در گرفتاري اين ملت در گرفتاري جامعه دخالت نكنند و به حسب روايت رسول اكرم انها مسلم نستند [49] از نظر امام اسلام براي همۀ نيازهاي انسان از طبيعت تا ماوراي طبيعت و تا مراتب عالم الهت از روزي كه متولد مي شود تا وارد در قبر مي شود، برنامه دارد،‌ دستور و حكم دارد. [50]

 

2)  معناي سياست و جايگاه قدرت

امام سياست را معنا مي كند مي گويد: سياست اين است كه جامعه را هدايت كند و راه بيبرد تمام مصالح جامعه را در نظر بگيرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگيرد و آنها را هدايت كند به طرف آن چيزي كه صلاحشان است صلاح ملت است‌، صلاح فرد است و اين مختص به انبيا است.[51]  سياست به اين معنا محور اصلي حركت انبيا بوده است و نمي توان هيچ ديني را از آن بيگانه دانست.

همنطور مي گويد: مگر سياست جه است؟ روابط بين حاكم و ملت،‌ روابط مابين حاكم با ساير حكومتها،‌ عرض مي كنم جلوگيري از مفاسدي كه هست،‌ همۀ انها سياستهاي است كه هست.[52]  اگر سياست اين است پس اسلام سياست دارد. معصومين(عليهم السلام) نيز همواره درگير سياست بودند وسياست جز لانفيك دين اسلام است چون اسلام عبارت است از حكمراني همراه با امور احكام آن. [53]  منتهي يك نكته اينجا است آن اينكه مؤلفه اصلي سياست، قدرت است و قدرت چيزي هراس آوري است هم انسان را اغوا مي كند،‌هم مي رماند، چرا كه طبيعت قدرت اين است كه انسان را قاسيد مي كند،‌ آدمي كه احساس قدرت كرد سر به طغيان بر مي دارد و طبل خداي زده شان خودش را و بندگانش را فراموش مي كند،‌ داستان فرعون تنها يك داستان تاريخي نيست هر انسان در درون خود فرعوني دارد كه منتظر فرصت مناسبي است تا طبل خداي بزند‌‌،‌ به گفته امام(ره) حالت هيتلري و جنون قدرت او در مغز هر كس وجود دارد: هيتلر حاضر بود تمام بشر از بين برود و خودش در همان قدرت آلماني باقي بماند آن نژاد بالاتر و آن چيزي كه در مغز هيتلر بود در مغز همۀ شما هست خودتان غفلت كرده ايد.[54]  اين حرف امام (ره) به اين معنا نيست كه قدرت بد است، بلكه از نظر امام قدرت نه تنها بد نيست بلكه يك صفت كمالي است و خداوند نيز از اين صفت به طور مطلق برخوردار بوده است، قدرت خودش يك كمال است خداي تبارك و تعالي قادر است.[55]  لذا نبايد از قدرت گناره گرفت بلكه بايد آن را فهميد و حساب شده از آن بهره مند شد و راه بهره مندي درست از نگاه امام، تنها و تنها تهذيب درون است،‌ لذا امام مي گويد:‌ اگر قدرت بدست آدمهاي غير مذهبي و فاسد برسد خطر دارد و همين كمال او را به فساد مي كشاند[56] همينطور مي گويد: تمام فسادهاي كه در عالم پيدا مي شود از خود خواهي پيدا مي شود،‌ از حب جاه از حب قدرت،‌ از حب مال،‌ از حب امثال انها ست و همه اش بر مي گردد به حب نفس و اين بت از همه بزرگتر است و شكستنش از همه مشكل تر است .[57]  پس با توجه به معناي سياست وجايگاه قدرت از ديد امام (ره) اخلاق وسياست توام باهم است وسياست بدون اخلاق فاسيد كننده است .

 

3)  سياست لازمه تحقق اسلام

حضرت امام در زماني مي زيست كه بر اثر تبليغات دامنه دار دشمنان اسلام و نا آگاهي و يا كج فهمي عدۀ از خودي ها نسبت  به اسلام،‌ ترديدهاي جدّي در باب اسلام وكاركرد آن، در اذهان پديدار شده بود. يكي از اين ترديدها مساله رابطه اسلام وسياست و تكليف عالمان دين در برابر سياست بود،‌ نتيجه اين ترديدها غلبۀ ايده جداي دين از سياست بود به اين معنا كه دين هيج ربط به سياست ندارد و علما و حوزه هاي علميه حق هيچ گونه دخالت در امور سياسي را ندارند و امام به شدت با اين فكر مبارزه مي كرد و آن را يك طرح استعماري مي دانست امام هميشه در صحبت هاي خود از نقش اسلام در سياست و انكه تكليف علما، بلكه همۀ مسلمانان دخالت در سياست است و اين دو از يك ديگر جداي ناپذيرند سخن مي گفت و فرياد مي زد( دين اسلام يك دين سياسي است كه همه چيزش سياست است حتي عبادتش.) از نظر امام اصولاً اساس اسلام از سياست است،‌ [58]  ور سول الله پايه سياست را در ديانت گذاشته است .[59]  از صدر اسلام از زمان رسول خدا تا آن وقتي كه انحراف در كار نبود،‌ سياست و ديانت توأم بودند،‌[60]  به خصوص با تعريفي كه امام از سياست مي كنند،‌ جداي ناپذير اين دو بشتر قابل فهم و پذيرش است،: سياست اين است كه جامعه را هدايت كند و راه ببرد تمام مصالح جامعه را در نظر بگيرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگيرد و انسانها را هدايت كند به طرف آن چيزي كه صلاحشان هست صلاح ملت است صلاح افراد هست و اين مختص به انبيا است،‌[61]  پس در نظر امام،‌ سياست هدايت در جهت مصالح جامعه و مردم، جهت رساندن آنان به سعادت دنيا و آخرت است، با اين نگرش تمام احكام و قوانين اسلام جلوه هاي سياسي دارند و دين اسلام يك دين سياسي است يك ديني است كه همه چيزش سياست است حتي عبادتش[62] و از منظر امام حتي احكام اخلاقي اش هم سياسي است[63] 

 

4)  يگانگي اخلاق و سياست در اسلام

امام بر اين نظر است كه اگر انسان به خودش واگذاشته شود در بند شهوات و نيازهاي مادي اسير خواهد شده و هرگونه نظام تربيتي و سياسي از پرورش ابعاد معنوي او ناتوان خواهد بود حال انكه اساس همه چيز معنويت است و با اصلاح و پرورش بعد معنويت در انسان همه مشكلات ديگر حل خواهد شد امام(ره) معضل جهان امروز را معضل اخلاقي مي داند كه اگر حل نشود جهان در سرا شبي سقوط پيش خواهد رفت «آن چيزي كه دنيا را تهديد مي كند، سلاحها و سرنيزه ها و موشكها و امثال اين نيست ... آن چيزي كه دارد اين انسانها را و اين كشورها را رو به هلاكت و رو به انحطاط مي كشاند اين انحطاط هاي است كه در سران كشورها، در دست به كارهاي اين حكومتها از انحطاطهاي اخلاقي دارد تحقق پيدا مي كند.»[64]  از نظر امام(ره) مكتب اسلام تنها يك مكتب مادي نيست، بلكه‌ يك مكتب مادي- معنوي است، «اسلام براي تهذيب نفس آمده است مقصد اسلام و همه انبيا اين است.»[65]  بنا براين خاستگاه هر رويكرد سياسي بايد اخلاقي باشد و توجه به معنويت اجتناب ناپذير است چون اساس معنويت است.[66]  و اساسا سياست بدون اخلاق از هدايت مردمان و تأمين مصالح حقيقي آنان ناتوان است و چنين سياست از نظر امام(ره) سياست اسلامي والهي نيست. در واقع اخلاق در دل نظام فکری- سیاسی امام خمینی (ره) جای دارد که همۀ دانشها بر محور آن می­چرخند. از نظر ایشان به استناد حدیثی از رسول خدا همۀ دانشها در سه مقولۀ کلی جای می­گیرند. چرا که انسان دارای سه ساحت وجودی و سه نشه است: یکی، نشۀ ظاهری و حسی، دوم، نشۀ مثالی و سوم، نشۀ عقلی. علم معاشرت و احکام فقه و معاملات، ناظر به ساحت نخست است و علوم عقلی، ناظر به ساحت سوم؛ اما آنچه متناظر با ساحت دوم (نشۀ مثالی) و مکمل آن است. اخلاق نامیده می­شود. انسان اگر بخواهد از منطق و قانون غرایز فراتر برود، نیاز مند اخلاق به معنای وسیع آن است. اخلاق در این نگرش به تعدادی دستورات اخلاقی صرف، منحصر نمی­شود، بلکه در حقیقت دانشی است که عمیقترین زوایای وجودی انسان را می­کاود، می­شکافد و بر دملهای چرگین او نیشتر می­زند و او را درمان می­کند. به خاطر همین، می­توان دانش اخلاق را شریف ترین دانشها و غایت بعثت پیامبران دانست. سخن رسول خدا نیز ناظر به انگونه اخلاق است که آن را هدف بعثت خود معرفی نموده است. بدین معنا انسان می­تواند از بسیاری از دانشها بی­نیاز باشد، اما نمی­تواند خود را از اخلاق بی­یناز شمارد. چرا که این دانش سرمایۀ سعادت دو جهان است.[67] بر همین اساس امام خمینی (ره) می­فرماید:­ «غایت بعثت و نتیجۀ دعوت خاتم الانبیاء (صل الله علیه و آله) اکمال مکارم اخلاق است و در احادیث شریف مجملاً و مفصلاً به مکارم اخلاق بیش از هر چیز- بعد از معارف- اهمیت دادند...و اهمیت آن بیش از آن است که ما از عهدۀ حق بیان آن براییم. انقدر معلوم است که سرمایۀ حیات ابدی آخرت و رأس المال تعیّش آن نشئه، حصول اخلاق کریمه و اتصاف به مکارم اخلاق است.»[68] پس در کل می­توان گفت، در نظام فکری- سیاسی امام خمینی (ره) اخلاق و سیاست عین هم و هردو در پی یک هدف هستند یعنی از یک طرف، هدف اخلاق، ساختن انسان و جامعۀ فضیلت مند است که در پرتو آن، انسان بتواند به سعادت و خوشبختی دست یابد، از طرفی سیاست نیز تدبیر امور است تا آدمی به سعاد برسد. بنابراین غایت اخلاق و سیاست هر دو یکی است که همان خیر آدمیان و تأمین کنندۀ سعادت و نیک بختی دنیا و آخرت انسان می­باشد.

 

 

 

نتيجه :

 با توجه به آنچه گفته شد معلوم مي شود از نظر امام(ره) با دو دانش و دو حوزه مستقل بنام (حوزۀ اخلاق وحوزۀ سياست)  سر و كار نداريم كه در عرض هم باشند بلكه سياست امتداد اخلاق و اخلاق زير ساز سياست است و هدف اسلام هم رشد ابعاد مادي و معنوي انسان است و اين ابعاد بايد همسو و هماهنگ پرورش يابند، لذا احكامي كه اسلام وضع كرده است براي بشر، گر چه بعضي جنبه فردي و بعضي جنبه اجتماعي دارد، برخي جنبه تربيتي و بعضي سياسي است اما همه در پي تأمين يك هدف هستند كه آن، سعادت دنيا و آخرت انسان است،‌ پس احكام اسلام اولا جامع است همه ابعاد و جنبه هاي وجودي انسان را در بر مي گيرد و ثانيا احكام اسلام ناقض هم ديگر نيستند بلكه همديگر را تكميل مي كنند به همين جهت است كه امام(ره) به صراحت اخلاق و سياست ديني را يكي مي داند و بر نظريۀ يگانگي اين دو  تاكيد مي كند می­گوید،اسلام احكام اخلاقي اش هم سياسي است همين حكمي كه در قرآن هست كه مومنين برادر هستند اين يك حكم اخلاقي است،‌ يك حكم اجتماعي است، يك حكم سياسي است،‌ اگر مومنين، طوايف مختلفي كه در اسلام هستند و همه هم مومنين به خدا و پيامبر اسلام هستند آنها با هم برادر باشند، همانطوري كه برادر با برادر نظر محبت دارد،‌ همۀ قشرها با هم نظر محبت داشته باشند، علاوه بر آنكه يك اخلاق بزرگ اسلامي است و نتايج بزرگ اخلاقي دارد يك حكم بزرگ اجتماعي است و نتايج بزرگ اجتماعي دارد.[69] در کل همان طور که متن مقاله بیان شد می­توان گفت، در نظام فکری- سیاسی امام خمینی (ره) از یک طرف، هدف اخلاق، ساختن انسان و جامعۀ فضیلت مند است که در پرتو آن، انسان بتواند به سعادت و خوشبختی دست یابد، از طرفی سیاست نیز تدبیر امور است تا آدمی به سعاد برسد. بنابراین غایت اخلاق و سیاست هر دو یکی است که همان خیر آدمیان و تأمین کنندۀ سعادت و نیک بختی دنیا و آخرت انسان می­باشد.

 

 

 

 

 

 

            منابع:

1.      قرآن کریم

2.      نهج البلاغه ،‌ خطبه 5

3.      ابن منظور، لسان العرب، بیروت: نشر ادب الحوزه1405.ق.

4.      ابونصر فارابي ،‌ احصا العلوم ترجمه حسين خديوجم، تهران: نشر بنیاد فرهنگ ایران،1348

5.      احمد بن محمد مسكويه رازي ، تهذيب الاخلاق و تطهير الاعراق‌، قم: نشر بیدار، 1414ق.

6.      افلاطون ،‌ جمهور، ترجمه فواد روحاني، تهران انتشارات علمي و فرهنگي 1374

7.      امام خمینی،  البيع ،‌ ج 2 ص 472 ، قم: مؤ سسۀ نشر اسلامی وابسته به جامعۀ مدرسین1415هـ.ق.

8.      امام خمینی، شرح چهل حدیث، تهران: مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1376

9.      ايما نوئل كانت ،‌ درسهاي فلسفۀ اخلاق، ترجمه منوچهر صانعي دره بيدي ،‌ تهران ‌، نقش و نگار، 1378

10.برتراندراسل، قدرت، ترجمۀ نجف دريا بندري، تهرن: انتشارات خوارزمی،1361.

11.پل رو شريك ( اخلاق نسبی است يا مطلق ) ترجمه سعيد عدالت نژاد، مجلۀ نقد و نطر، سال چهارم 2و1.

12.توکودیدس(توسیدید) تاریخ جنگ پلوپونزی، ترجمۀ محمدحسن لطفی، تهران: انتشارات خوارزمی، 1377،

13.جوليانو پونتارا ، اخلاق ،‌ سياست ‌، انقلاب ،‌ ترجمه حميد غفاري، چاپ شده در فصلنامه فرهنگ، سال دوم پاييز و زمستان 1370

14.خرد در سياست ،‌ ( مجموعه مقالات ) گزيده و نوشته و ترجمه عزت الله قولادوند ،‌(فراسوی نیهیلیسم) مايكل پولانینی ،‌ تهران : طرح نو ،‌ 1376

15.خواجه نصير الدين طوسي ،‌ اخلاق ناصري، تصحیح مجتبی مینوی، علیرضا حیدری، تهران: نشرخوارزمی، 1364

16.دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، دانشگاه تهران: سازامان لغت نامه 1341هـ.ش.

17.رضا خراسانی، اخلاق و سیاست در اندیشۀ سیاسی اسلام، قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزۀ علمیۀ، 1383.

18.ژكس،فلسفۀ اخلاق، ترجمۀ ابوالقاسيم پورحسيني، تهران: نشر امیر کبیر، 1362.

19.سید حسن اسلامی، امام، اخلاق، سیاست، نشر: مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره) چاپ دوم، 1385.

20.سيماي شجاعان ،‌ جان اف كندي، ترجمه، الف خواجه نوري ، چاپ سوم، بی­تا

21.سيمون دو بورا ،‌ نقد حكمت عاميانه؛ آرمان گرایی اخلاقی و واقع گرایی سیاسی، ترجمۀ مصطفی رحیمی، تهران: انتشارات آگاه 1354،

22.صحیفۀ امام، مجموعه آثار امام خمینی؛ تهران: مؤ سسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1378، ج 18

23.علي رضا شايان مهر ، دايره المعارف تطبيقي علوم اجتماعي ( كتاب دوم ) ( تهران : كيهان 1279)

24.معين ،‌ محمد ،‌ فرهنگ فارسي، تهران: چاپ امیر کبیر، 1357.

25.مك آيور، جامعه وحكومت، ترجمۀ ابراهيم علي كني،  تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1344

26.ملا محسن،  فيض كاشاني،‌ علم اليقين، تعليق محسن بيدار فر، نشر بیدار1418ق.

27.محمد باقر محمودي،  نهج السعاده في مستدرك نهج البلاغه ،‌ بيروت،‌ موسسه المحمودي ،‌  بی­تا

28.ناصر مكارم شيرازي ،‌ اخلاق در قرآن،‌ قم: نشر مدرسۀ امیرالمؤمنین،1379

29.نيكولو ماكياولي ، شهريار ،‌ ترجمۀداريوش آشوري، تهران: كتاب پرواز 1374 ص 117-118

 

 

 



[1]- دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا ،‌ج 1 ص 1296

[2]- معين ،‌ محمد ،‌ فرهنگ فارسي، ج2،‌ ص 174

[3] -  ناصير مكارم شيرازي ،‌ اخلاق در قرآن ،‌ ج 1 ص 24

[4] - رضا خراسانی، اخلاق و سیاست در اندیشۀ سیاسی اسلام، ص22

[5]- علي رضا شايان مهر ، دايره المعارف تطبيقي علوم اجتماعي ( كتاب دوم ) ص 46

[6]- احمد بن محمد مسكويه رازي ، تهذيب الاخلاق و تطهير الاعراق ‌،‌ ص 51.

[7]-  خواجه نصير الدين طوسي ،‌ اخلاق ناصري، تصحیح مجتبی مینوی، علیرضا حیدری، ص 101

[8]- پل رو شريك ( اخلاق نسبی است يا مطلق ) ترجمه سعيد عدالت نژاد، مجلۀ نقد و نطر، سال چهارم 2و1.

[9] - ژكس،فلسفۀ اخلاق، ترجمۀ ابوالقاسيم پورحسيني، ص 9

[10] - رضاخراسانی، اخلاق و سیاست در اندیشۀ سیاسی اسلام، ص26.

[11]- ابن منظوره لسان العرب ، ج 6 ص 429

[12]- معين محمد ،‌ فرهنگ فارسي ج 2 ص 1966

[13]- اساس اللغه كلمه سوس

[14]- ملا محسن،  فيض كاشاني،‌ علم اليقين، تعليق محسن بيدار فر، ج 1 ص 340

[15]- ابونصر فارابي ،‌ احصا العلوم ترجمه حسين خديوجم، ص 107- 108

[16]- خواجه نصير الدين طوسي ،‌ اخلاق ناصري، تصحیح مجتبی مینوی، علیرضا حیدری، ص 252،

[17]- همان ، ص 309

[18]- مك آيور، جامعه وحكومت، ترجمۀ ابراهيم علي كني، ص 264

[19] - برتراندراسل، قدرت، ترجمۀ نجف دريا بندري،ص 217

[20]- سيماي شجاعان ،‌ جان اف كندي، ترجمه، الف خواجه نوري ص 21

[21]- اصول علم سياست ترجمه ابوالفضل قاضي ص 8

[22]- در مورد اين تقسيم بندي ،‌ ر. ك. به جوليانو پونتارا ، اخلاق ،‌ سياست ‌، انقلاب ،‌ ترجمه حميد غفاري، چاپ شده در فصلنامه فرهنگ، سال دوم پاييز و زمستان 1370 ص 99

[23]- سيمون دو بورا ،‌ نقد حكمت عاميانه؛ آرمان گرایی اخلاقی و واقع گرایی سیاسی، ترجمۀ مصطفی رحیمی، ص 45

[24]- سمون دوبورا، نقد حكمت عاميانه، همان، ص 127،

[25] - توکودیدس(توسیدید) تاریخ جنگ پلوپونزی، ترجمۀ محمدحسن لطفی، ص336

[26] - سید حسن اسلامی، امام، اخلاق، سیاست، ص 175

[27]- نيكو لوماكياولي ، شهريار ،‌ ص 117-118

[28]- همان ،‌ ص 134

[29]- همان ،‌ ص 66 و 177

[30] - سید حسن اسلامی، امام، اخلاق، سیاست، پیشن، ص 184- 185

[31]- خرد در سياست ،‌ ( مجموعه مقالات ) گزيده و نوشته و ترجمه عزت الله قولادوند ،‌(فراسوی نیهیلیسم) مايكل پولانینی ،‌ ص 224،

[32]-  پونتارا، جولیانو، اخلاق ، سياست و  انقلاب، ص 100

[33]- همان

[34]- همان

[35]- افلاطون ،‌ جمهور، ترجمه فواد روحاني، ص52-153

[36]- خرد در سياست ،‌ اخلاق فردي و اجتماعي ص 308

[37]-  جوليانو پونتارا، اخلاق ،‌ سياست ،‌ انقلاب ص 100- 101

[38]- همان ، ص 199

[39]- ايما نوئل كانت ،‌ درسهاي فلسفۀ اخلاق، ترجمه منوچهر صانعي دره بيدي، ص 306

[40]-. نهج البلاغه ،‌ خطبه 5

[41]-  نهج السعاده في مستدرك نهج البلاغه ،‌ محمد باقر محمودي، ص155

[42]- ( قل انّما امرت أن أعبد الله و لا اشرك به)؛‌رعد آيه 36

[43]- ( وأنزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط)؛‌ حديد آيه 25

[44]- ( يتلو عليهم آياته و يزكيهم و بعلمهم الكتاب و الحكمه )؛‌ جمعه آيه 2

[45]-  صحیفۀ امام، ج 18 ص 6

[46]-  صحيفه امام ج 4 ص 190

[47]- همان

[48]- همان ج 18 ص 423.

[49]-  اشاره به حديث،‌ من اصبخ ولم مهتم به امور المسلمين فليس به مسلم

[50]-  صحیفۀ امام، ج 4 ص 9- ج 1 ص 271

[51]- همان ج 13 ص 432

[52]- همان ج 3 ص 227

[53]-  امام خمینی،  البيع ،‌ ج 2 ص 472

[54]- صحيفه امام ج 14 ص 379

[55]- صحيفه امام ج 18 ص 206

[56]- همانجا

[57]- همان،‌ ج 19 ص 250

[58]- همان ج 18،‌ ص 72

[59]- همان ج 17،‌ ص204

[60]- همانجا

[61]- همان ج 13 ص 432

[62]- همان ج 10ص 15

[63]- همان ج 13ص 130

[64]- همان ج 16 ص 161

[65]-  همان ج 7 ص 531

[66]- همان ص 533

[67]- سید حسن اسلامی، امام اخلاق، سیاست، ص3- 4

[68]- امام خمینی، (ره) شرح چهل حدیث، ص 511

[69]- همان ج 13 ص 1 و 13

 

 

 

 

 

 

 

نظر خود را اضافه کنید.

Post comment as a guest

0

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

بارگذاری نظرات قدیمی تر

حدیث اخلاقی

امام علی علیه السلام: مَا أَكْثَـرَ اَلْعِبـَرَ وَ أَقَـلَّ اَلاِعْتِبَـارَ چه بسيار است پنـدها و چه اندكاند، پنـد پـذيران. نهج البلاغه/کلمات قصار 297

لینکستان

همراه با قرآن و عترت

  • در سایۀ قرآن و عترت
  • بانگ ادعیه و اذکار ماهها سال به تفصیل ساعات مختلف در طول روز، هفته، ماه، سال
  • ویژه نامه اعمال شب و روز عید قربان
  • اطلاعات جامع و کامل در مورد عید غدیر خم - کلیک کنید
  • اطلاعات راجع به محرم و عاشورا -کلیک کنید
  • عاشورا و مهدویت
  • انواع تصاویر - بیا و بیبین
  • تصاویر زیبا و جذاب
  • عکسهای زیبا و دیدنی
  • اربعین حسینی و دهه آخرصفر
  • تصاویر دیدنی - عید سعید فطر
  • SMS به مناسبت شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) ـ
  • اس ام اس های مذهبی ویژه ایام فاطمیه2
  • 13 رجب سالروز مولود کعبه
  • مولو کعبه شهید محراب
  • ماه مبارک رمضان ماه مهمانی خدا
  • روزه در اسلام
  • ماه رمضان ماه بخشش ماه وصال ماه رحمت
  • روز قدس در کلام امام خمینی (ره)
  • مناسبت های ماه ربیع الاول
  • تفصیل مناسبت هایی ماه ربیع الاول
  • ولایت فقیه
  • اعمال ماه های قمری
  • مشرق نیوز+خبرهای تازه
  • آمار بازدیدکنندگان

    امروز76
    دیروز0
    این هفته76
    این ماه11912
    کل بازدیدها420351

    آی پی شما: 54.234.13.175
    Powered by CoalaWeb

    تمامی حقوق برای مجمع علمی فرهنگی اجتماعی ارشاد محفوظ است.