ورود به سایت

نظرات

مهمان - yx0dij
http://penisznovelo-eljarasok-hu.eu/Turbo-Max-Blue.html http://penisz-novelo-tabletta-hu.eu http://p...
مهمان - 9ljzlz
http://penisznovelo-eljarasok-hu.eu/Turbo-Max-Blue.html http://penisz-novelo-tabletta-hu.eu http://p...
مهمان - 89cyn5
http://penisznovelo-eljarasok-hu.eu/Turbo-Max-Blue.html http://penisz-novelo-tabletta-hu.eu http://p...
مهمان - 4bcv5y
http://penisznovelo-eljarasok-hu.eu/Turbo-Max-Blue.html http://penisz-novelo-tabletta-hu.eu http://p...
مهمان - 2fau1g
http://penisznovelo-eljarasok-hu.eu/Turbo-Max-Blue.html http://penisz-novelo-tabletta-hu.eu http://p...
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع). کربلا آرزوی ماست خدایا برسان.
به حول و قوه پرودگار و توجه خاص جضرت ولی عصر (عجج) مسجد جامعع، حوزه علمیه و مرکز فرهنگی تحقیقاتی سرور کائنات (ص) واقع در غرب کابل جاده شهید مزاری-سرگ بیست متره -شهرک عرفانی به بار نشسته و به تاریخ 1396/9/15 مراسم افتتاحیه آن برگزار گردیده و هم اکنون تعداد 200 نفر متعلم و 10 نفر استاد در آن مشغول تعلیم و تعلم است.
مراسم افتتاحیه مسجد جامعع، حوزه علمیه و مرکز فرهنگی تحقیقاتی سرور کائنات (ص) واقع در غرب کابل جاده شهید مزاری-سرگ بیست متره -شهرک عرفانی
مسجد و مدرسه محمدیه واقع در- غزنی - شهرگ قلعه امیری
مسجد جامع حضرت زینب (س) واقع در بلدرغان - ولسوالی قره باغ - ولایت غزنی
غریبی، بی‌کسی، منزل به منزل/ خبر دارد ز حالم چوب محمل/چهل روز است در سوز و گدازم/فقط خاکستری جا مانده از دل/ایام اسارت آل الله را بر شیفتگان راهش تسلیت می گوییم.
سلام بر حسین (ع) سلام علی بن الحسین (علیهما السلام) سلام بر محرم حسین (ع) سلام بر اصحاب حسین (ع)
×

توجه

تابع mail() غیرفعال است و امکان ارسال ایمیل وجود ندارد.

تابع mail() غیرفعال است و امکان ارسال ایمیل وجود ندارد.

ماهیت حکومت در اسلام

چكيده

در انديشه سياسي اسلام حكومت از آن خداست. بشر بدون اذن خدا دسترسي به اين حق را ندارد زيرا به مصالح و منافع خود آگاهي ندارد. در حكومت هاي بشري محور اراده انسان و اكثريت مردم قرار دارد لكن اين اراده انسان و اكثريت در تأمين سعادت بشر موضوعیت ندارد. پیروی از حکومت برای بشر لازم است که اراده الهی مبنای حاکمیت باشد.

 

انواع حکومت ها را تا به امروز بشر تجربه کرده است. سرانجام حکومت به دست صالحان روی زمین رقم زده خواهد شد. البته وجود حکومت برای حفظ نظام جامعه بشری ضرورتی انکار ناپذیر دارد اما با رویکردهای متفاوت از حکومت و مسئولیت حاکم اسلامی در جامعه نويسنده در پی تبیین جایگاه حکومت و نگرش اسلام به مدل خاص حاکمیت در جامعه بوده به اهم وظایف حاکم اسلامی می پردازد و در صدد پاسخ به پرسش های مطرح در این زمینه می باشد.

1- آیا وجود حکومت در جامعه ضرورت عقلی و امر شرعی دارد؟

2- آیا مدل خاص حکومت تأمین کننده منافع و مصالح بشر و تبعیت از آن واجب است؟

3- حکومت برای حاکمان در تفکر این وسیله خدمت رسانی است یا اعمال قدرت؟

4- چرا حاکم اسلامی نسبت به مردم مسئول و پاسخ گو است؟

در این مقاله با تحلیل گذرا از ماهیت حکومت در اسلام به پنج مورد از وظایف سنگین حاکم اسلامی اشاره شده است.

کلید واژه: اسلام، حکومت، جامعه، مردم، وظیفه، مسئولیت

 

مقدمه

 

در تفکر اسلامی حاکمیت با الذات از خداوند متعال است. بشر بدون اذن خدا حق ندارد حکومت را به دلخواه خود به وجود بیاورند و بر مردم اعمال قدرت کند، زیرا قوانین و احکام باید از جانب خداوند باشد و این حق خدا بر بندگانش می باشد که قوانین را براساس مصلحت همگانی و تضمین سعادت جوامع انسانی وضع نماید. از صلاحیت بشر نیست که قانون را به دلخواه خود وضع نماید. (( ان الحکم الا لله یقص الحق و هو خیر الفاصلین)) حکم و فرمان خدا مختص خداست که حق را از باطل جدا می کند و او بهترین جدا کننده حق از باطل است. در حکومت اسلامی اراده فرد و گروه و اکثریت موضوعیت ندارد بلکه حکومت براساس محوریت اراده خدا می چرخند و خداوند یقیناً اراده جز مصالح و منافع واقعی بندگانش چیز دیگر نمی خواهد. شاخصه حکومت اسلامی این است که حق وضع قوانین اصالتاً اختصاص به خدا دارد.

اما اجرای قانون بی واسطه از خدا صورت نمی گیرد؛ زیرا از دیدگاه اسلام بهترین حکومت آن است که در رأس امور شخصی که مأذون و منصوب در اجرای قانون است معصوم باشد، زیرا فرمانش برای مردم مطاع است چنان چه قرآن کریم می فرماید: (( و من یطع الله و رسوله فقد فاز فوزاً عظیماً )) و همین گونه آیه دیگر (( ما اتاکم الرسول فخذوه و ما نهی کم عنه فانتهو ))

یگانه حکومت مشروع و مورد قبول براساس عدالت اجتماعی و دموکراسی حکومت پیامبر (ص) بر جوامع اسلامی است. حکومت دینی که پیامبر بنیانگذاری کرد براساس اراده خدا، محوریت دین و ارزش ها و تأمین کننده منافع و سعادت جامعه بشری بود. آن حضرت سیزده سال در مکه موفق نشد حکومت تشکیل بدهد. کار آن حضرت فقط تبلیغات بود اما در زمانی که به مدینه مهاجرت کرد زمینه تشکیل حکومت اسلامی در مدینه فراهم بود و آن حضرت حکومت اسلامی را پایه گذاری کرد.تبعیت از حکومت اسلامی واجب است به دلیل آیه مبارکه (( یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم )) اما بعد از ارتحال پیامبر اوضاع متأسفانه طوری پیش آمد که اوصیاء پیامبر موفق به تشکیل حکومت نشدند جز امام علی (ع) پس از 25 سال سکوت چهار سال و نه ماه و امام حسن مجتبی (ع) مدت بسیار کوتاه قیام به منصب حکومت کردند. سایر ائمه (ع) در اثر ظلم و ستم مخالفین و عدم همکاری مردم نتوانستند عملاً در جوامع بشری حکومت نمایند اما این که جز حضرت علی (ع) و امام حسن مجتبی (ع) در اندک زمان حکومت کردند بقیه امامان معصوم موفق نشدند بدین معنی نیست ائمه وظیفه شان را انجام نداده باشند؛ زیرا ائمه با روش های گوناگون در قبال جامعه به وظایف شان عمل کردند اما خلفای جور حق حاکمیت عملی را از آنان سلب کردند نه این که آن شأن الهی ائمه را سلب کرده باشد.

با توجه به نگرش الهي خداوند در قرآن کریم برای مومنان وعده حاکمیت ولی عصر (عج) را داده است. (( و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین)) آن حضرت با تأییدات الهی به نابسامانی های بشریت خاتمه می دهد و حکومت عادلانه حضرت رسول اکرم را در جامعه برقرار می کند. همه حقوق انسان ها در حکومت ولی عصر (عج) تأمین می گردد. همان گونه که در آیه شریفه اطاعت خدا و رسول و اولی الامر بیان شده مصداق کامل اولی الامر حکومت مطلقه ولی عصر (عج) است. وقتی آن حضرت ظهور کند براساس سیره حکومتی رسول اکرم (ص) حکومت جهانی و عادلانه را برقرار می کند. اطاعت از ولی عصر (عج) در راستای اطاعت خداوند و رسول در همه مسائل برای بشریت واجب و لازم است. امروزه هم فقهای عالی مقام در امر حکومت به انتصاب عام از جانب آن حضرت وظیفه تشکیل حکومت اسلامی را دارند و اطاعت آنها اطاعت ولی عصر (عج) در روایت خوانده شده است.

 

حکومت و حاکم در نگرش اسلام

 

برای نظام مند شدن امور جامعه انسانی وجود حکومت ضرورت دارد و شرط بقاء و اقتدار هر حاکمیت اتکای آن به نوع افراد جامعه می باشد. اما از لحاظ سلطه بر مردم حکومت بر دو نوع است:

1- حکومت تملکیه: در این نوع حکومت حاکم مالک همه مملکت و اهالی آن بوده و حق دارد هر گونه که می خواهد در اموال و امکانات جامعه تصرف کند؛ زیرا مردم بنده و سر سپرده حکومت هستند. مردم در برابر حکومت حق آزادی و اعتراض ندارند و حکومت در برابر مردم مسئول و پاسخگو نیست. امروز این نوع از حکومت مقبولیت مردمی هم ندارد به دلیل روش مستبدانه که از سوی حاکمان بر علیه مردم اعمال می شود.

2- حکومت ولایتیه: در این نوع از حکومت حاکمیت بر سرنوشت مردم امانت در دست حاکم است. حاکم جامعه اسلامی به منظور حفظ نظام جامعه ملزم به رعایت حقوق و مصالح افراد جامعه هستند.

بقاء این نوع حکومت منوط به دو امر است. یکی اصل آزادی و دیگر عدالت از سوی حاکم جامعه اسلامي آزادي مردم در حاكميت و عدالت حاكميت نسبت به مردم به اين معني كه در برابر قانون مردم و حاكم يكسان باشد و حاكم نسبت به اعمال قدرت خود در جامعه براي مردم پاسخگو باشد.

پرسشي كه در اين جا مطرح است اين كه حكومت در جامعه اسلامي از نوع تملكيه است يا حكومت ولايتيه؟ تبيين حكومت ولايتيه بر نظام سياسي امروز در جهان اسلام چگونه كاربرد خواهد داشت؟ با توجه به ديدگاه هاي گوناگون در اين زمينه مرحوم نائيني مي فرمايد: بر مبناي شيعه مسائل سياسي و حكومتي در عصر غيبت از وظايف نواب عام ولي عصر (عج) يعني فقها مي باشند. براي مشروعيت مجلس شوراي ملي عضويت تعدادي از فقيهان عادل يا افرادي كه مأذون از طرف آنها بوده كه آراي شان به تنفيذ آنان برسد لازم است؛ زيرا در اسلام حكومت ولايتيه بوده و سيره حاكمان اسلامي در نيم قرن ظهور اسلام نشان دهنده تعهد آنها در برابر حكومت ولايتيه بوده اند. امر پيشرفت و گسترش شگرف اسلامي در اين دوران همين نكته بوده است.

رئيس دولت و حاكم جامعه اسلامي علاوه براي اين كه حكومت شان صبغه الهي و شرعي داشته باشد از اقتدار و مقبوليت اجتماعي هم برخوردار باشد؛ زيرا مشروعيت اجتماعي و مقبوليت مردمي چيزي است كه مردم حق قانوني براي حاكم جوامع اسلامي قائل باشند كه از اين نوع حاكميت امروز به مردم سالاري تعبير مي شود.

اين قلم به دليل محدوديت فضاي بحث از تحليل انواع حكومت ها صرف نظر كرده و در پي تبيين ماهيت حكومت در انديشه سياسي اسلام بوده و اساسي ترين وظايف را كه خداوند به عهده حاكم جامعه اسلامي قرار داده و حاكم اسلامي را در برابر مردم مسئول مي داند به طور خلاصه مورد تحقيق و كنكاش قرار داده است.

 

حكومت و سرنوشت جامعه اسلامي امانت است

 

در اين بحث سرنوشت جامعه اسلامي و حكومت از امانات الهي مطرح شده مردم و حاكم اسلامي به حكومت با چشم امانت نگاه كنند. حفظ آن و استفاده شايسته از امانت كه به معني حكومت اسلامي باشد در درجه اول قرار دارد.

(( ان الله يامركم ان تؤدو الامانات الي اهلها و اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل ))

دستور خداوند چنين است امانت به اهلش واگذار شود. از قسمت اول آيه به وضوح استفاده مي شود كه منظور از امانت حكومت و سرنوشت جوامع اسلامي است. اين مسئوليت واگذار گردد ديگر كسي حق ندارد دست به اين كار مهم بزند. هركس شايسته باشد اين مسئوليت از آن اوست. خداوند در قسمت دوم آيه براي حاكم اسلامي كه مسئوليت را به عهده دارد دستور به عدالت مي دهد؛ زيرا حكومت را عدالت استوار مي سازد. (( اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل )) هرگاه ميان مردم حكومت كرديد حكومت براساس عدالت در رأس امور قرار داشته باشد.

زراره از شاگردان امام محمد باقر و امام صادق عليهم السلام است در ذيل آيه مباركه مي فرمايد مصداق امانت در اينجا ولايت و امامت مي باشد. حكومت از شاخه هاي اصلي امامت و ولايت قرار دارد. در عصر ائمه كسي حق ندارد خود را به عنوان حاكم جوامع اسلامي قلمداد كند. اين مسئوليت در عصر حضور به عهده ائمه است و هر كدام هنگام مرگ اين مسئوليت را به ديگري واگذار نموده اند. اين همان امانت است كه خداوند فرموده بايد به اهلش واگذار گردد.

در تعاليم دين مقدس اسلام حاكميت بر سرنوشت جوامع بشري امانت است و با حضور امام هيچ كس حق ندارد بر اين مسند دست دراز كند و اگر به ناحق اين مسئوليت را متصدي شود غصب كرده است. فقط ائمه (ع) با دستوري كه از طرف خدا دارد مي توانند بر سرنوشت انسان ها مسلط باشند و اين مسئوليت را حق دارد در مراتب پايينش براي افرادي كه صلاح مي داند واگذارد و نظارت بر عملكرد آنها داشته باشد.

راجع به سرنوشت انسان ها و جوامع اسلامي ائمه (ع) بسيار حساس بوده اند. در اين زمينه به نظارت اميرالمؤمنين به واليان حكومتش از جمله نامه آن حضرت به اشعث بن قيس فرماندار آذربايجان آن روز اشاره مي گردد. كشور آذربايجان در زمان اميرالمؤمنين از سرزمين هاي تحت قلمرو آن حضرت بود. حضرت به فرماندارش اشعث چنين فرمود: (( و انّ عملک لیس لک بطعمته و لکنه فی عنقک امانته )) بدان تو ای فرماندار که فرمانداری برای تو وسیله آب و نان نیست بلکه این مسئولیت خدمتگذاری بر مردم است. به عنوان یک امانت به این فرمانداری و منصب نگاه کن.

حاکم اسلامی بسیار مواظب باشد حکومت از لحاظی که خدا برای او دستور داده جنبه حق الله دارد و از این که سرنوشت مردم به دست حاکم است و به نابسامانی های مردم و مشکلات مردم رسیدگی کند جنبه حق الناس دارد حاکم از سوی خدا و مردم مسئولیت دارد. اگر حاکم اسلامی مسئولیت الهی را که به حق و عدالت فرمان داده انجام دهد و در قبال مردم احساس تکلیف کند این حکومت با معیار و قوانین الهی سازگار باشد هرگونه مخالفت با آن حکومت حرام و گناه بزرگ به حساب می آید.

قرآن حاکم جامعه اسلامی را خدا می داند و وظیفه حاکم اسلامی را هشدار می دهد: (( یا داوود انا جعلناک خلیفه فی الارض فاحکم بین الناس بالحق و لا تتبع الهوی فیضلک عن السبیل الله )) ای داوود ما تو را جانشین خود در زمین قرار دادیم در میان مردم به حق حکومت کن از هوای نفس اطاعت و پیروی نکن عامل انحراف از حق پیروی از هوای نفس است.

این مطلب گویای این حقیقت می باشد که حکومت براساس قانون خدا و حاکم اسلامی متوجه این معنی باشد در حکومت خود گرفتار حب و بغض قرار نگیرد. آن زمان که حاکم اسلامی اسیر هوای نفس شد حق پایمال و ضایع می گردد.

 

لیاقت و توانمندی انسان در پذیرش امانت الهی

 

یکی از ویژگی های اهل ایمان و حاکمان جامعه اسلامی پذیرش امانت و تحویل آن به صاحبش است فرقی ندارد امانت از امور مادی یا معنوی دارای ارزش زیاد یا کم باشد از هر نوع امانت باشد حفظ آن و ادا به صاحبش از شرایط ایمان بیان شده است. اسلام خیانت و سوء استفاده از آن را جایز نمی داند. مفهوم امانت گسترده و مصداق آن زیاد است. از نظر قرآن کریم انسان قادر است امانت را به عهده گیرد.

(( انا عرضنا الامانته علی السماوات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوماً جهولاً ))

ما امانت خود را در آسمان ها، زمین و کوه ها عرضه داشتیم. آنها از حمل آن ابا کردند و از آن هراس داشتند اما انسان این امانت را قبول کرد او بسیار ظلوم و جاهل بود.

در این که مصداق امانت چیست، اقوال زیادی وجود دارد. مرحوم علامه طباطبایی تا پنج احتمال درباره امانت طرح کرده است. خلاصه کلامش این چنین می باشد که خداوند به امانت ارزش زیادی قائل شده است. امانت خود را بر آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه کرد آنها تحمل پذیرش امانت الهی را نتوانستند اما انسان این امانت را تحمل کرد زیرا آسمان ها و زمین و کوه ها را وقتی خداوند وضعشان را مقایسه کرد در پذیرش امانت آنها از قبول امانت الهی امتناع کردند. دلیلشان عدم قابلیت آنها در پذیرش امانت بود. اما انسان این قابلیت و استعداد وجود داشت که قبول این مسئولیت سنگین را نماید و در ذیل آیه شریفه مرحوم علامه حدیث را از اصول کافی نقل می کند: منظور از امانت ولایت امیرالمؤمنین است.

 

مقصود از امانت چیست؟

در تفسیر نمونه هفت قول درباره امانت بیان شده است.

1- ولایت کلیه الهی کمال صفت عبودیت از طریق معرفت 2- آزادی و اراده انسان 3- عقل که ملاک ثواب و عقاب است 4- اعضای پیکر انسان 5- امانت که مردم از همدیگر می گیرند و وفای به آن لازم است 6- معرفت الله 7- واجبات و تکالیف الهی

هیچ کدام از این معانی در تضاد با دیگری نیست مقصود آیه این است که خداوند وقتی امانتیش را به کوهها، آسمان ها و زمین عرضه داشت آنها قبول نکردند؛ زیرا قابلیت پذیرش در آنها وجود نداشت اما این انسان با ظاهر کوچک و ضعیف اعجوبه جهان خلقت از حمل امانت الهی استقبال کرد و این موجود که حمل امانت الهی را قبول کرد توصیف به ظلوم و جهول شد. چرا با این مسئولیت پذیری توصیف به ظلوم و جهول شد؟ شاید این توصیف به خاطر فراموش کاری غالب انسان ها و ظلم بر هم نوعشان یا عدم شناخت و آگاهی از قدر و منزلت انسانی شان باشد.

انسان را که خداوند به مقتضای آیه مبارکه (( انی جاعل فی الارض خلیفه ... )) جانشین خود در زمین خوانده و آدم که مسجود ملائک و معلم فرشتگان تاج (( لقد کرمنا بنی آدم ... )) بر سرش نهاده شده در سوره تین به اعلی مراتب تعریف و توصیف شده (( لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم )) معنی ندارد به دلیل قبول امانت الهی مذمت به ظلوم و جهول گردد. ظلوم و جهول مذمت او نیست بلکه قبول مسئولیت بزرگترین افتخار و امتیاز انسان به حساب می آید. اگر انسان این مقام بزرگ را درک کند و این مقام بزرگ را فراموش نکند بدون شک نماینده خدا در زمین است و حق حکومت در زمین از جانب خدا به آنها واگذار شده است.

 

حفظ امانت از نگاه اسلام

 

خداوند در قرآن درباره حفظ امانت به اهل ايمان خطاب مي كند: (( يا ايها الذين آمنوا لا تخونوا الله و الرسول و تخونوا امانتكم و انتم تعلمون ))

در اين آيه خداوند از خيانت به خدا و رسول و امانات الهي نهي فرموده است. خيانت به امانات در رديف خيانت خدا و رسول قرار گرفته از همين نكته حساسيت اسلام نسبت به امانات روشن مي گردد. اسلام درباره حفظ امانت و تحويل آن به صاحبش نهايت اهتمام ورزيده و اهل ايمان را به حفظ آن سفارش كرده است. وقتي پيامبر عاليقدر اسلام از مكه به سوي مدينه آهنگ هجرت كرد، اميرالمؤنين (ع) در ليله المبيت در بستر آن حضرت خوابيد. رسول اكرم مدت سه شب در غار ثور ماند. در يكي از اين شب ها اميرالمؤمنين (ع) خدمت پيامبر رسيد. پيامبر(ص) به حضرت علي (ع) سفارش كرد در مكه بماند ديون پيامبر و امانت هايي را كه مردم در اختيار آن حضرت گذاشته اند به صاحبانش برگرداند و حضرت علي (ع) بنا به سفارش پيامبر در مكه ماند و امانات و ديون كه مردم به گردن پيامبر داشتند پرداخت كرد. بعد از آن همراه تعداد ديگر به سوي مدينه از دنبال پيامبر خدا شتافتند.

ابو حمزه ثمالي نقل مي كند امام سجاد اصحابش را به نگهداري امانت سفارش مي كردند: (( عليكم بالاداء الامانات فوالذي بعث محمداً بالحق نبياً لو ان قاتل ابي الحسين بن علي أتمني علي السيف الذي قتله به لاديت اليه ))

امام سجاد (ع) در اين حديث اهميت امانت را بيان كرده است. امانت هر چه باشد و از هركس باشد بايد نگهداري شود و به صاحبش برگردد. در حديث ديگر از امام صادق (ع) اين گونه درباره امانت مي فرمايد: (( اد الامانات الي اهلها و ان كان مجوسياً ))

با توجه به حساسيت ائمه (ع) درباره امانت اگر انسان در نگهداري امانت كوتاهي و افراط كند ضامن بوده و خسارت به صاحب امانت پرداخت كند. در صورتي كه امانت تلف شود. امانت مصداق زيادي دارد. اسرار برادر مسلمان و حفظ اموال كه در اختيار كسي قرار داده شده در كل نعمت هاي خداوند از همه بالاتر قرآن و مكتب اهل بيت (ع) از مصداق بزرگ امانت الهي است كه حفظ و خوب استفاده كردن از آن براي هر انسان به ويژه براي حاكمان اسلامي از اهم وظايف محسوب مي شود.

 

اهم وظايف حاكم اسلامي

 

1- برقراري امنيت در جامعه

خداوند عنصر حكومت را به وجود آورنده امنيت بندگانش مي داند. اگر مردم امنيت نداشته باشند بندگي خداوند درست انجام داده نمي شود. خداوند خطاب به آنان كه وظيفه دارند جامعه را هدايت و رهبري كنند و امنيت جان و مال مردم را تأمين نمايند: (( و ما لكم لاتقاتلون في سبيل الله و المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان الذين يقولون ربنا اخرجنا من هذه القريه الظالم اهلها ))

در اين آيه از ترك جهاد و عدم حمايت از مستضعفين يعني مردان، زنان و كودكان كه در مكه مانده اند و از سوي مشركين اذيت و آزار مي شوند نكوهش شده است. خداوند مي فرمايد: چرا براي اعزاز دين خدا و اعتلاي كلمه الله و نجات آنان كه در زير ستم قرار گرفته اند جهاد نمي كنيد. در حالي كه هيچ گونه قدرت دفاع و نجات خود را از چنگال ظلم و ستم ندارند از خدا مي خواهد امر نجات آنان را از مكه فراهم سازند و از نزد خويش سلطان و ياري كننده را به ياري آنان عنايت كند و چون كاركرد حكومت بشر به فضاي امنيتي متمركز است و حاكميت حافظ امنيت و نظم مورد قبول جامعه مي باشد.

قرآن كريم درباره امنيت و نظم در تمام حوزه هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي تأكيد دارد و مجازات آنان را كه امنيت جامعه را اخلال مي كنند، چنين بيان مي كند: (( انما جزاؤ الذين يحاربون الله و رسوله و يسعون في الارض فسادا ان يقتلوا او يصلبوا او تقطع ايديهم و ارجلهم من خلاف او ينفوا من الارض ذالك لهم خزي في الدنيا و لهم في الاخره عذاب عظيم )) مجازات كساني كه با خدا و رسولش در ستيزند و در زمين فساد را گسترش مي دهند در قانون اسلام اين گونه بيان شده يا كشته گردد يا به دار آويخته گردد و يا اين كه دست و پايش بر خلاف يكديگر قطع گردد ( دست چپ و پاي راست يا برعكس ) يا از شهر و ديارش به شهر ديگر تبعيد گردد. هر يك از اين مجازات توسط حاكم شرع درباره مجرم قابل اعمال است. فقط حاكم شرع صلاحيت دارد مجرم را به تناسب جرمشان كيفر دهد. اين همان مجازات دنيايي براي مجرم است. عذاب آخرت در جاي خود باقي است. مجازات دنيوي هيچ گونه عامل نمي شود كه در آخرت مجرم عذاب نداشته باشد. در صورتي عذاب اخروي برداشته مي شود كه مجرم پيش از آنكه در دام حكومت و قانون قرار بگيرد توبه واقعي نمايد و خداوند او را ببخشد. اما اين توبه كيفر اخروي و هر چه مربوط به خدا بوده برداشته مي شود ولي باعث سقوط مجازات دنيوي محارب نمي شود همان گونه كه مجازات دنيوي باعث سقوط كيفر اخروي نيست. مجازات دنيوي حق الناس و عذاب آخرت حق الله است.

تأمين آسايش حال افراد جامعه از قبيل آباد كردن شهرها و سروسامان دادن به امور معيشتي مردم از جمله وظايفي است كه وجود مقدس اميرالمؤمنين (ع) در فرمان حكومتي خود به مالك اشتر اين دسته از مسائل را وظايف اصلي در حكومت كردن مالك به سرزمين مصر بيان مي كند. وجود نازنين حضرت علي (ع) قبل از تصدي حكومت با تلاش فردي از دست رنج خود باغ ها احداث و چاه هاي آب حفر نمود. علاوه تأمين معاش فردي خودش آنها را هزينه نياز مستمندان جامعه قرار داده بود. پس وظيفه حكومت برقراري نظم و امنيت در بين توده مردم مي باشد. مردم بدون حكومت گرگ هميديگر هستند و همواره اخلال در نظم و امنيت جامعه به وجود مي آورند. تنها مركز قدرتمندي كه جلوي تهديدها و هرج و مرج را بگيرد به ناهنجاري هاي اجتماعي خاتمه ببخشد وجود حكومت است و امنيت هم در سايه حكومت براي جامعه به وجود مي آيد.

 

1-1 تأمين حقوق اوليه انساني در سايه امنيت

 

حيات بالاترين هديه الهي براي انسان است و حتي اساسي ترين حق از حقوق انساني كه سرچشمه همه كمالات و مواهب ديگر به حساب مي آيد حيات انسان مي باشد.براي اين كه اين حقوق محفوظ بماند قرآن كريم از صدمه و از بين بردن اين حقوق را جداً نهي كرده است و هيچ قانون و مكتب به اندازه قانون و مكتب اسلام براي حفظ زندگي انسان ها اهتمام نورزيده است.

(( و لاتقتلوا النفس التي حرَّم الله الّا باالحق و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لوليه سلطاناً فلايسرف في القتل انّهُ كان منصوراً ))

خداي متعال قتل نفس محترمه را بدون دليل ممنوع نكرده است. آنهايي كه مظلوم به قتل مي رسانند براي ولي مقتول از اندازه همان قتل بيشتر اجازه نداده است. حق زندگي از ديدگاه قرآن براي انسان دو قسم است: مادي و معنوي. هيچ كس مجاز نيست حق زندگي معنوي و مادي ديگران را سلب كند. سلب زندگي معنوي به وسيله گمراه سازي صورت مي پذيرد. كسي كه ديگران را به گمراهي بكشاند در واقع زندگي معنوي آنها را نابود كرده اند. از بين بردن زندگي معنوي به معناي گم كردن سعادت و فلاح است و گرنه هيچ گاه روح انسان از بين نخواهد رفت اما سلب حيات مادي با قتل تحقق پيدا مي كند. از نظر قرآن كريم اين كار برابر است با نابودي همه جامعه بشريت.

(( من قتل نفساً بغير نفسٍ او فسادٍ في الارض فكانما قتل الناس جميعاً و من احياها فكانما احيا الناس جميعاً ))

در اين آيه محترمه قتل نفس محترمه بدون قصاص يا جرم ديگر به منزله قتل تمام مردم و نجات يك انسان از گمراهي، غرق شدن، سوختن و نابودي به منزله حيات جميع مردم بيان گرديده است. لذا خداي متعال در قرآن كريم قباحت خون ريزي ناحق را به شدت محكوم كرده است و قتل و خون ريزي عمد را مبارزه با مشيت خدا در دستگاه خلقت مي داند. در نظام آفرينش قتل نفس بدون دليل و مجوز شرعي به مثابه نابودي و قتل بشريت و حفظ نفس به منزله احياي بشريت بيان شده است. قرآن كريم از ارتكاب قتل نفس عمدي هشدار مي دهد: (( و من يقتل مؤمناً متعمداً فجراؤه جهنم خالداً فيها و غضب الله عليه و لعنه و اعد له عذاباً عظيماً ))

كسي كه مؤمن را عمداً به قتل برساند جزايش خلود در جهنم است. خلود، ماندن هميشگي را گويند و او همواره مورد غضب و لعنت خدا است و خداوند عذاب را در جهنم برايش نازل مي كند. گرچه قاتل در دنيا به كيفر عمل خود مي رسد اما كيفر نهايي اعمال خود را در آخرت مي چشد. براي اينكه قاتل زندگي انساني را كه موهبت الهي براي انسان است از او سلب كرده است. در اين آيه شريفه كيفر قاتل معين شده هم از لحاظ دنيوي و مادي از قبيل قصاص،پرداخت ديه و هم كيفر از جهت اخروي و معنوي يعني جاودانگي در آتش جهنم است. اگر كسي فردي را به دليل ايمانش بكشد كافر قلمداد مي گردد و جزاي او هميشه ماندن ابدي در جهنم است و اگر به خاطر ايمانش نكشته باشد شايد منظور از خلود ماندن طولاني در جهنم باشد. اسلام صدمه به زندگي و از بين بردن اين موهبت الهي را در هر شكل و فرم آن قبول ندارد و آن را ممنوع مي داند حتي اگر قتل نفس با انگيزه فقر و مخاطره به سلامتي فرد و جامعه باشد نهي شده است.

(( و لاتقتلوا اولادكم من املاق نحن نرزقكم و اياهم ))

قرآن عوامل قتل فرزندان را در جاهليت فقر بيان كرده و آن را نهي كرده است. امروز هر گونه قتل نفس با عناوين و انگيزه ديگر صورت گيرد از مصداق همان قتل است كه قرآن كريم نكوهش نموده حتي جنين زنده در شكم مادر اگر حياتشان صدمه پيدا كند حكم قتل انسان را دارد و اسقاط او و نابودي آن قتل نفس محترمه و موجب ديه است. نوع ديگر از مصداق قتل نفس محترمه خودكشي است كه قرآن با شدت آن را محكوم كرده است. (( و لاتلقوا بايديهم الي التهلكه ))

اسلام برخلاف ديدگاه ليبراليست ها را جلوگيري از قتل نفس را به عنوان قصاص مطرح كرده و مجازات هايي را در اين زمينه در نظر گرفته تا زندگي انسان ها بيشتر مورد مصونيت باشند. حكم قصاص اگر در جامعه از سوي متوليان امور جامعه درباره قاتلين اجرا گردد زندگي و امنيت انسان ها محفوظ و تأمين است.

(( يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم القصاص في القتل الحر بالحر و العبد بالعبد و الانثي بالانثي فمن عفي له من اخيه شئٌ فاتباع بالمعروف و اداء اليه باحسان ذلك تخفيف من ربكم و رحمه فمن اعتدي بعد ذلك فله عذاب اليم و لكم في القصاص حيوه باولي الباب لعلكم تتقون ))

(( اي اهل ايمان قصاص بر شما واجب است، آزاد در مقابل آزاد، برده در مقابل برده، زن در برابر زن، پس اگر ولي دم از قاتل بگذرد قاتل احسان او را به خوبي پس دهد بدين معني كه اگر صاحب خون ديه مطالبه كند و قاتل امروز و فردا نكند به طرز خوبي بپردازد. اين كه قاتل ديه پرداخت كند تخفيف از ناحيه خداست اگر ولي دم پس از عفو كردن از قاتل قصاص بگيرد عذاب دردناك دارد. براي شما در قتل نفس مايه زندگي است تا اين كه شما بترسيد ))

در اين كه خدا خطاب را متوجه مؤمنان كرده اشاره است كه قصاص مخصوص جامعه اسلامي است. در عصر نزول آيه قصاص و پيش از آن عرب به قصاص و حكم اعدام معتقد بود لكن قصاص قبل از اسلام حد و مرز نداشت و در برابر يك قتل ده ها قتل رخ مي داد. اگر يك مرد كشته مي شد، حتي قبيله اي در مقابل يك قبيله ديگر را نابود مي كرد!

در تمام اديان با تفاوت هاي جزئي حكم قصاص وجود دارد اما اسلام حكم قصاص را ضابطه مند و عادلانه مطرح كرد. در قصاص اعدام قاتل را لغو كرد و در عوض صاحب خون را مخير كرد ميان عفو و گرفتن ديه. نكته اي را كه بايد در اينجا بايد دقت كرد اين است كه حكم قصاص براي ولي خون به طور تخير تشريع شده است. ولي خون مي تواند قصاص يا عفو و يا خون بها بگيرد، بيانگر اين مطلب است كه در عفو لذت است كه در انتقام نيست.

تنها اسلام معيار عادلانه ميان قاتل و مقتول را ارائه داد. آزاد در برابر آزاد كشته شود و زن در مقابل زن به اندازه كه قتل واقع شد. امام صادق (ع) در ذيل آيه الحر بالحر ... فرمود: اگر آزاد برده را بكشد آزاد كشته نمي شود او را به سختي بزنند و پس از آن خون بهاي برده را از او بگيرد و نيز اگر قاتل مرد باشد مقتول زن، مرد در برابر زن كشته نمي شود مگر اين كه صاحب خون نصف ديه قاتل را به ولي او بدهد و بعد قصاص كند و همين گونه امام صادق (ع) فرموده اگر ولي دم قاتل را عفو كند بعد بخواهد قصاص كند تجاوز به حساب مي آيد و براي او عذاب دردناك است.

قتل و خونريزي نه تنها در اسلام بلكه در شرايع گذشته هم ممنوع بود به دليل اين كه خداوند از بني اسرائيل پيمان اجتناب از خونريزي را گرفت.(( و اذا أخذنا ميثاقكم لاتسفكون دماءكم )) نمونه هاي زيادي يافت مي شوند كه در رأس همه امور پيامبر اسلام ممنوعيت قتل نفس را اعلام كرد.

 

2-1 شالوده صلح و امنيت در اسلام

 

دين اسلام براي حفظ حيات انسان ها و جلوگيري از جنگ و نزاع و براي حاكميت امنيت در جوامع بشري منادي صلح و آرامش است.(( يا ايها الذين آمنوا ادخلوا في السلم كافه و لا تتبعوا خطوات الشيطان انه لكم عدو مبين )) يگانه بستري كه حيات و امنيت انسان در آن تضمين شده است ايمان به خدا و گرايش به دين اسلام بيان شده است. نقطه مقابل امنيت، جنگ و نفاق و گمراهي است كه خط شيطان و پيروي ظلمه مي باشد كه قرآن از آن هشدار داده است.

اساس اسلام از ماده سلامت و آرامش مي باشد همان گونه كه ايمان از ماده ( امن ) است. اصل اوليه در اسلام امنيت و صلح و عدم خونريزي است. ماهيت جهاد دفاع مشروع دو مورد است كه ضرورت پيدا مي كند براي نابودي انديشه هاي كج و عقايد باطل. آيات جهاد براي آنان كه دين اسلام را قبول كردند به آزادي و كرامت و حقوق انسان ها باور دارند اجازه مي دهند كه رفع موانع و كارشكني دشمنان اسلام را كند. جهاد در اسلام استبداد زدايي مي كند و هيچ گونه تعرض در حقوق انسان ها ندارد.(( و قاتلوا في سبيل الله الذين يقاتلونكم و لا تعتدوا ان الله لايحب المعتدين ))

از تجاوز به حريم ديگران حتي كفار نهي شده اين بهترين دليل مي تواند باشد كه اسلام خواهان صلح و امنيت و عدم جنگ است. وجود مقدس اميرالمؤمنين در عهدنامه معروف به مالك اشتر موضوع صلح و امنيت انسان ها را در جامعه مطرح مي كند.

(( و لا قد تدفعن صلحاً دعاك اليه عدوك و لله فيه رضيً فان في الصلح دعته بجنودك و راحتاً من همومك و امناً لبلادك اياك و الدماء و سفكها بغير حلها و الله سبحانه تبدئ باالحكم بين العباد فيما تسافكوا من الدماء يوم القيامه فلا تقوين سلطانك بسفك دمٍ حرامٍ فانّ ذلك ممّا بضعفه و يوهنه و لا عذر لك عند الله و لا عندي في القتل العمد لانّ فيه قود البدن ))

حضرت اميرالمؤمنين به مالك اشتر سفارش كرد اگر دشمن پيشنهاد صلح داد با آنها صلح كن، پيشنهاد صلح را رد نكن. در صلح و صفا رضاي خدا وجود دارد مگر صلحي كه براي خدعه باشد، اسلام آن را مشروع نمي داند. نتيجه و فوايد صلح را حضرت بازگو مي كند: در صلح واقعي ارتش اسلام آرامش دارد ديگر اين كه فرمانده سپاه از فكر نقشه كشي راحت مي شود. آثار مهم آن زندگي كردن مردم در امنيت است. پس از اين كه به فوايد صلح مالك را آگاه كد از قباحت خونريزي و كشتار مردم هشدار مي دهد: (( اياك و الدماء و سفكها بغير حلها... )) مالك از ريختن خون به ناحق خودداري كن. هيچ چيز در نزد خدا بيشتراز ريختن خون ناحق موجب زوال نعمت و هجوم نقمت و بليه نمي شود. مبادا حاكم اسلامي پايه حكومت خود را با خونريزي محكم كند. در روز قيامت اولين مسئله كه مورد بازرسي قرار مي گيرد قتل هاي ناحق است. مالك خونريزي پايه حكومت را سست مي كند. اگر خون ناحق در حكومت تو ريخته شود در پيشگاه خدا و من كه تو را به حكومت نصب كردم عذري نداري و بايد قصاص شوي. مگر اين كه اولياء دم به ديه راضي شود. حضرت علي (ع) مي فرمايد: قاتل ولو اگر حاكم باشد بايد قصاص گردد. اين نهايت توجه به حقوق اوليه انسان يعني حق حيات است كه مولا علي (ع) بر آن اصرار و تأكيد نشان داده است.

امروزه سازمان حقوق بشر و شوراي امنيت و نهادهايي كه فرياد از حقوق بشر مي زند بايد در كارهاي اجرايي اگر بخواهد موفق گردد و جلوي ناامني ها، قتل و كشتار انسان ها را بگيرد توصيه هاي حضرت علي (ع) را براي احياء حقوق انسان ها سرمشق خودشان قرار دهند. تبلور كامل احترام به حقوق بشر و رعايت حقوق طبيعي انسان ها در نهج البلاغه و سيره ائمه عليهم السلام مي باشد بنابراين حكومتي كه در زمينه سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي توانا در حفظ نظم و آرامش داخلي خود باشد فشارها وتهديدهاي خارجي را سركوب كند امنيت دارد. امنيت با نبود تهديدهاي خارجي در زمينه هاي فرهنگي، سياسي و... تحقق پيدا مي كند. براساس آموزه هاي ديني امنيت شرايط مناسب زندگي، تحقق عدالت اجتماعي و شكوفايي استعدادها و لياقت هاست. ولي دسترسي بشر به منافع و مصالح حقوقي شان در سايه امنيت و حتي ارتباط و بندگي انسان ها با خدا در سايه امنيت محقق است. اگر در جامعه امنيت نباشد هيچ يك از اين اصول ارزشمند رشد نكرده و جامه عمل داده نمي شود. قرآن كريم به همين نكته اشاره دارد: (( وعد الله الذين آمنوا و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبدّلنهم من بعد خوفهم امناً ))

خداوند بر كساني كه ايمان آوردند و عمل صالح دارند وعده داده آنها را حاكم در زمين قرار دهد همان گونه كه پيشنيان صاحب ايمان و عمل صالح حكومت روي زمين را بخشيد. دين و آيين را كه براي آنها پسنديده پا برجا مي دارد و ترس شان را به آرامش و امنيت تبديل مي كند.

آيه الله مكارم مي فرمايد: از آيه مباركه چنين استفاده مي شود كه خداوند گروه مسلمانان را كه داراي دو صفت ايمان و عمل صالح باشند سه نويد داده است. 1- حاكميت روي زمين 2- نشر آيين حق به طور اساسي و ريشه دار 3- از بين بردن تمام اسباب ترس و خوف و ناامني

نقش حاكميت در تبيين و نشر معارف ديني و ايجاد امنيت و حفظ نظم و آرامش جامعه از مسائل ي است كه انكارش خلاف وجدان و اصول مسلم دين مي باشد. در جامعه اي كه حاكميت به معني واقعي كلمه تحقق نداشته باشد از ارزش هاي ديني و معنويت در آن جامعه اثري نيست. ناامني و هرج و مرج جامعه را در كام خود نابود مي سازد. ناامني بيماري مزمن است كه جامعه را تباه مي كند. جامعه وقتي مي خواهد از ناامني نجات پيدا كند به حاكميت و حكومت تن مي دهد. مردم تأمين حقوق طبيعي خود يعني آزادي و امنيت را از حكومت مطالبه دارند و حكومت را به عنوان متولي امنيت و تأمين كننده حقوق خودشان به رسميت مي شناسد. در طول تاريخ بشريت همواره از فقدان حكومت كه تأمين كننده امنيت باشد رنج برده در اثر فقدان امنيت قرباني و هزينه سرسام آور اختلاف و نزاع را متحمل شده اند.

قرآن كريم امنيت را در خواسته هاي ابراهيم خليل (ع) به عنوان محوريت زندگي سالم انسانيت بازگو مي كند: (( و اذ قال ابراهيمُ رب اجعل هذا بلدا امناً و ارزق اهله من الثمرات من آمن منهم با الله و اليوم الاخر )) در اين آيه دو درخواست مهم ابراهيم از خداي متعال براي ساكنان سرزمين مقدس مكه منعكس شده است: 1- اين كه ابراهيم به خدا عرضه مي دارد خدايا اين سرزمين را شهر امن قرار بده 2- اهل اين سرزمين آنهايي كه به خدا و روز قيامت ايمان دارند از ثمرات روزي بخش. جالب اين كه ابراهيم (ع) درخواست نخستين شان امنيت است. اين نشان مي دهد كه نعمت امنيت اساسي ترين شرط براي زندگي سالم انسان ها و سكونت در يك سرزمين براي ترقي و پيشرفت و آباداني اقتصاد و تجارت است. اگر سرزمين و كشور امنيت نداشته باشد قابل سكونت و زندگي نيست هر چند نعمت ها در آن جا جمع شده باشد. در نتيجه نعمت ها در اثر ناامني يكي پس از ديگري زايل مي گردد. خداوند به خواسته حضرت ابراهيم (ع) عنايت كرد و دعاي آن حضرت به اجابت رسيد.(( و اذ جعلنا البيت مثابه للناس و امناً ))

خداوند به درخواست ابراهيم سرزمين مكه را مركز امن و امنيت اعلام كرد. انسان ها با هر عقايد و شرايط حتي حيوانات در اين سرزمين امنيت داشته باشند. وجود پناهگاه و كانون امن مي تواند اثر عميق براي حل مشكلات مردم داشته باشد؛ زيرا مردم با داشتن امنيت با تمام اختلافاتي كه دارند مي توانند در كنار هم بنشينند و به گفتگو بپردازند و اين امنيت است كه زمينه رفع خصومت را به واسطه مذاكره به وجود مي آورد لذا ابراهيم خليل در رأس تقاضاي خود از خدا امنيت را مي خواهد و پس از آن مواهب اقتصادي را مطرح مي كند.

 

2- عدالت اجتماعي

 

دانشمندان درباره عدالت سخن بسيار گفته اند از جمله ارسطو در كتاب سياست خود عدالت را از وظايف مهم حكومت شمرده است. ايشان مي گويند استنباط از عدالت گوناگون و آدميان به گونه هايي از عدالت تصور دارند اما كامل نيست؛ زيرا از بيان عدالت واقعي انسان ها عاجزند. ارسطو عدالت را نه برابري مطلق و نه نابرابري مطلق در عين حال عدالت را برابري در سطح انسان هايي كه از تمام لحاظ يكسان هستند مي داند براي اين كه عدالت به معني برابري در سطح انسان هاي نابرابر از لحاظ توانمندي هاي علمي، هنري و... ظلم است و ايشان قايل به نسبي بودن عدالت است؛ زيرا عدالت نسبت به اشخاص فرق مي كند.

همان گونه كه بيان شد از عدالت برداشت هاي متفاوت وجود دارد. گروهي از عدالت تفسير كمونيستي كرده اند. جامعه را اصل قرار داده و مصالح فرد را فداي مصالح جمع كرده اند. از عدالت تعبير به عدالت اجتماعي كردند. در نقطه مقابل اين گروه با دادن بهاي بيش از حد به فرد و ارزش فردي اصرار دارند و از عدالت تعبير فردگرايانه نموده اند و قائل به اصالت فرد شده است. در اين ميان گروه سوم پا به عرصه گذاشته و عدالت را مساوي با سودگروي تلقي كرده اند. فيلسوف اجتماعي و سياسي غرب رالز قايل است برقراري عدالت انسان ها را به هدف شان مي رساند و مشكلات با اجراي عدالت از جامعه انساني برداشته مي شود.

 

1-2 تفسير جوادي آملي از عدالت

 

جوادي آملي مي فرمايد: مداوم گفته شده اند عدالت عبارت از (( قرار دادن هرچيز در جاي مناسب خويش )) است. برخي گمان مي كنند اين يك اصل كلي است كه مصداق آن روشن و معلوم نيست در صورتي كه اين اصل حقوقي قابل اجرا و تحقق است. آيه الله جوادي آملي در اين رابطه مي فرمايد: يك حقوقدان آن گاه كه مي خواهد عدل را بشناسد بايد در تشخيص مصداق هاي آن هوشياري به خرج دهد و براي انجام آن چندين مرحله را در نظر داشته باشد. 1- پديده هاي هستي را بايد آن گونه كه لازم است شناخت. 2- پس از آن جايگاه هر پديده را در نظام آفرينش دريافت.3- و هم دانست كه چگونه هر پديده را در جاي خود نشاند مديريت در اجراي عدالت مي خواهد. ايشان عدالت را از مفاهيم ارزشي دانسته مي گويد: چنين نيست كه در جهان هستي عدالت وجود خارجي نداشته باشد، تنها ساخته ارزشي انسان باشد بلكه عدالت مانند ساير مفاهيم ارزشي در واقع برگرفته شده از جهان آفرينش است. در نظام آفرينش هر پديده اي به جاي خود قرار دارد. فعاليت و كاركرد هر شئ متناسب با خود شئ است و اين هماهنگي و تناسب كامل در نظام آفرينش بيانگر عدالت خدا در آفرينش است. عدالت همواره در بستر هستي جاري و حضور دارد. عدالت مشترك معنوي است نبايد گمان كرد عدالت اجتماعي و سياسي دو معناي متمايز دارند. گرچه مصداق ها تفاوت دارند مفهوم يكي بيشتر نيست.

بشريت با تمام فرهنگ ها، زبان، آداب و رسومي كه دارد خواهان عدالت اند و به عدالت عشق مي ورزند. دليل شان اين است كه گوهر انساني يعني حق و عدالت در فطرت انسان وجود دارد و خداوند متعال در قرآن كريم بيش از آن كه به احسان توجه كرده باشد عدالت را مورد عنايت قرار داده است. (( انّ الله يأمر بالعدل و الاحسان ))

تقدم عدالت بر احسان و اين كه خداي متعال نظام آفرينش را براساس عدالت به وجود آورده است طبق آيه مباركه (( الذي خلقك فسويك فعدلك )) دانسته مي شود كه خداي رحمان عدالت را ضامن بقاي نظام آفرينش قرار داده است. فعل و انفعالات تنظيم شب و روز، فصول گرما و سرما و خلقت و آفرينش موجودات گوناگون همگي از عدالت در جهان تكويني حكايت دارد. به لحاظي كه در اين نوشتار به عدالت اجتماعي به عنوان مهم ترين وظيفه حكومت اسلامي نگاه شده عدالت اجتماعي از ديدگاه اسلام مورد توجه قرار گرفته است.

 

2-2 عدالت، هدف بعثت انبياء

 

در اسلام عدالت بدين معني است كه فرد از حق شان بهره مند گردد و نه به اين معني كه جامعه از عدالت تهي نباشد. در سايه عدالت اجتماعي سعادت و حقوق جامعه و فرد تأمين و تضمين مي گردد. خداوند در قرآن كريم اساسي ترين هدف بعثت انبياء را عدالت اجتماعي بيان مي كند.

(( و لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط ))

سه مطلب در اين آيه شريفه به عنوان مقدمه تحقق عدالت اجتماعي به كار رفته است:

الف) بينات كه همان دلايل عقلي حسي پيامبران براي اثبات ادعاي رسالت شان ضرورت دارد هر پيامبر براي اقناع افكار مخاطبانش مسلح با معجزه باشند تا در برابر مخالفت آنان استقامت كرده و آنها را بر لجاجت شان سركوب سازد.

ب) كتاب كه همين قرآن كريم مشتمل بر معارف ژرف اسلامي عقايد، اخلاق و احكام

ج) ميزان و معيار سنجش حق و باطل كه مصداق حسي آن امروز ترازويي است كه در بازار وسيله وزن و سنجش اشياء در اختيار مردم قرار دارند. مردم عادلانه بر مقياس آن در معاملات موازينه و محاسبه مي كنند اما در اين آيه مصداق معنوي ميزان منظور است آن قوانين متعالي اسلام و دلايت اهل بيت است كه براساس قوانين اسلام و اطاعت و پيروي از ولايت ائمه طاهرين (ع) اعمال انسان ها محاسبه و سنجيده مي شود.

بنابراين مجهز بودن پيامبران با بينات، كتاب و ميزان براي برقراري عدالت اجتماعي ضروري است. مناسب ترين راه براي برقراري عدالت اجتماعي تشكيل حكومت واحده اسلامي است كه وظيفه حكومت و سران جامعه مي باشد كه مردم را به تعاليم اسلام آشنا سازند تا مردم از لحاظ فكري، فرهنگي و اخلاقي ساخته نشود آگاهانه با مسائل برخورد نكنند قيام به عدل و قسط تحقق پيدا نمي كنند. در آيه مباركه قوام اش به مردم داده شده براي اين كه عدالت تحميلي نيست مجريان عدالت مردم را پرورش و آگاهي دهند وقتي مردم از لحاظ فكري،فرهنگي و اخلاقي اصلاح شدند در قبال يكديگر احساس وظيفه نمودند عدالت در جامعه گسترش پيدا مي كند. مردم خود جوش قيام به عدالت مي كنند يعني آن چه را براي خود صلاح ندانند براي برادر ديني شان روا ندارند. هر چيزي را براي خود صلاح بدانند براي ديگران هم صلاح دانند. در اين صورت است كه جامعه سعادتمند مي شود.

 

3-2 زندگي مردم در سايه عدالت

 

عدالت خواهي از فطرت انسان ها سرچشمه مي گيرد و هر انساني فطرتاً دنبال عدالت است؛ زيرا در سايه عدالت زندگي و رشد خود را ممكن مي داند. در طول تاريخ بشريت عدالت گرايان با پديده ظلم و استبداد درگير بوده و براي رسيدن به عدالت و آزادي با انواع ظلم و ستم در نبرد بوده و از پديده ظلم و استبداد انزجار و نفرت نشان داده اند. قرآن كريم براي احياء اين اصل عزت آفرين مردم را به قيام درباره عدالت و قسط فرا خوانده و عدالت اجتماعي را به عنوان اساسي ترين شالوده زندگي اجتماعي بشر مطرح مي كند و از نظر قرآن طرح عدالت اجتماعي ناظر به اين مسأله است بايد توده مردم عدالت خواه باشند و قيام به عدالت نمايند و عدالت را از حاكميت مطالبه نمايند تا اين كه عدالت در زندگي فردي و جمعي انسان ها نهادينه شود. در انديشه اسلام مردم و حكومت در ارتباط با عدالت خواهي و عدالت گستري مسئول هستند. بنابراين مردم حق ندارند حكومت ظالم را قبول كنند و از او اطاعت نمايند و حكومت وظيفه خدمت رساني به مردم را دارد نه ستم و استبداد و يا اين كه زندگي مردم را سياه و محدود نمايد.

فلسفه وجودي حكومت در اسلام اجراي عدالت بر توده مردم در تمام عرصه ها است. عدالت با آن همه لذت و شيريني ذاتي كه دارد با عملكرد حاكميت و مردم به قسط و عدل معني پيدا مي كند. صرف شعار عدالت دردي را دوا نمي كند و از عدالت گفتن مردم به حقشان نمي رسد. قيام مردم به عدالت و اجراي عدالت از سوي حاكميت مردم را از زندگي با سعادت بهره مند مي سازد. خلقت آسمان ها و زمين براساس برهان عدالت و حكمت خداوند استوار است و در نظام قانون گذاري و جعل وظيفه خداوند از باب عدالت با انسان ها رفتار كرده و آنان را توصيه به عدالت در تمام عرصه هاي زندگي نموده است.

درنظام زندگي بشر ظهور و بروز عدالت بر اين است كه انسان ها در منش و روش زندگي فردي، اجتماعي و سياسي از عدالت سرپيچي نكنند. حقوق انسان طبيعي باشد يا قراردادي مصالح اجتماعي و فردي بايد از هر گونه تعدي و تجاوز مصون بماند. خداوند ظلم و تجاوز را به هر گونه و اقسام كه باشد نكوهش كرده است. در قرآن ظالم را خداوند وعده عذاب داده در نتيجه عدول از قوانين خداوند ظلم به حساب مي آيد.

 

4-2 عدالت در نامه اميرالمؤمنين (ع)

 

جامعه اسلامي نيازمند به رهبر و پيشوا است به دليل اين كه حلال و حرام خدا را از رهبر دريافت كنند. وجود مقدس اميرالمؤمنين نياز مردم را به رهبري آگاه و لايق در طي نامه اي به يكي از واليانش به نام عثمان ابن حنيف انصاري بيان مي كند:

(( الا و ان لكل مأموم امام يقتدي به و يستضئ بنور علمه، الا و ان امامكم قد اكنفي من دنياه بطمريه و من طعمه يقرصيه الا و انكم لا تقدرون علي ذلك و لكن اعينوني بورع و اجتهاد و عفته و سداد و ... ))

مطلب اول در اين بيان حضرت وجود رهبري در جامعه است. بعد از اين كه مردم بايد رهبر داشته باشند وظيفه مردم در قبال رهبري مطرح مي كند. بدين معني كه مردم بايد از رهبر و پيشواي شان پيروي كنند و از نور علم و دانش رهبرشان بهره مند گردند. اين مسأله به خوبي نشان مي دهد كه رهبر جامعه بايد آگاه به امور و مسائل كه جامعه به آن نياز دارند باشد. پس از اين دو مطلب مي فرمايد: علي رهبر و پيشواي شما از دنيا قناعت كرده به دو لباس فرسوده و دو قرص نان رعيت بايد دنباله رو امام و رهبرشان باشند.

وجود مقدس حضرت علي پيروان و كارگزاران حكومت اسلامي را به زندگي ساده و دور از تجملات سفارش مي كند. از اين بيان نوراني چنين استفاده مي شود كه پيروي كردن به صرف شعار و زبان نيست بايد در عمل پيرو علي بود. تمام عملكرد خود را به علي (ع) مقايسه كنيم. علي (ع) در تمام شئونات زندگي الگو و راهبر باشد. شيعه علي مانند علي زندگي مي كند و براي سعادت دنيا و آخرت شان تلاش مي كنند.

شيعه علي افتخار علي و آبروي علي است. دشمن روي شيعه و پيروان علي حساب مي كند. رفتار علي، اخلاق و مروت علي را از شيعه علي توقع دارد. شيعيان و هواداران علي مخصوصاً آنان كه در رأس جامعه قرار دارند پيش ازديگران خود را اصلاح كنند. مورد خطاب در اين نامه فرماندار آن حضرت مي باشد اما اين دستورالعمل يك قانون كلي را مطرح مي كند كه اختصاص به زمان و افراد خاص ندارد همان گونه آيه خمس شأن نزول شان جنگ بدر و غنايم آن است اما كاربردشان براي هميشه است. نامه حضرت علي به عثمان ابن حنيف قانون كلي را مطرح تا روز قيامت دستورالعمل حكومت داري ر ا براي حاكمان و زمامداران جامعه بشري مي دهد.

 

5-2 نظارت بر كارگزاران

 

در شهر بصره مجلس جشن عروسي برگزار شد. از طبقات اشراف در اين مراسم دعوت گرديد. اين مراسم با غذاهاي رنگارنگ در حد اسراف از صاحبان مال و قدرت پذيرايي به عمل آمد و عثمان ابن حنيف والي و نماينده علي ابن ابيطالب در شهر بصره دراين مراسم شركت داشت. از فقرا و طبقات محروم و مستمند جامعه هيچ كس حضور نداشتند. اين صحنه به امام علي (ع) گزارش شد كه والي شهر در چنين مجلسي با آن وضعيت شركت نموده در صورتي كه از افراد محروم جامعه كسي در آن مجلس دعوت نبودند.

امام علي (ع) نامه اي عتاب آميز به والي اش عثمان ابن حنيف مرقوم مي فرمايد: بعد از حمد و ستايش خدا و شهادت به رسالت حضرت خاتم الانبياء خطاب به عثمان فرمود شنيدم در شهر بصره مراسم عروسي بوده و در آن مجلس از فقرا كسي دعوت نبوده در حالي كه اشراف و پول داران و صاحبان رياست و نام بوده اند. نماينده امام علي هم در آن مجلس با آن خصوصيت شركت كرده و مجلس از هر لحاظ موافق ميل و خواست تان بوده است. اين كار از نماينده علي به دور است. نماينده علي با مسلك و مرام علي را دنبال كند.

امام به عثمان ابن حنيف فهماند كه شركت در اين مجلس في نفسه حرام نبوده اما شركت تو به عنوان والي بصره در اين مجلس دو اشكال دارد:

اول اين كه در حق فقرا در اين مجلس ظلم و ستم گرديده براي اين كه در اين سفره اغنياء و سرمايه داران، دولتي ها و افرادي كه از حكومت حقوق دريافت مي كنند به اين سفره ها نياز ندارند دعوت بوده اند اما از طبقه پايين جامعه يك نفر هم در اين مراسم حضور نداشتند.

دوم اين كه در اين مراسم آن قدر اسراف شد كه جنبه حرمت پيدا كردن شما جناب عثمان از هواي نفس پيروي كرده و اين مجلس را با حضورت مشروعيت بخشيدي. من باور نمي كردم نماينده علي در چنين مجلسي كه اشراف باشد و اسراف صورت بگيرد پا گذارد.

برخورد امام علي با زمام دارانش و روش ساده زندگي شخصي آن حضرت توجه به احوال افراد محروم جامعه براي همگان درس و راه نجات و رستگاري است. امام علي (ع) مي داند شيعيان و پيروانش سيره عملي آن حضرت را در تمام شئون زندگي نمي توانند پيروي كنند.(( الا وانكم لاتقدرون علي ذلك و لكن اعينوني بورع و اجتهاد و عفته و سداد ... ))

شيعيان و پيروانم مي دانم شما قدرت نداريد مثل علي زندگي كنيد. پيام علي اين است علي را ياري كنيد بورع و ترس از خدا حداقل ياري كردن اين است اگر نمي توانيد مانند علي عمل كنيد به سراغ حرام نرويد. اگر در اداره كار مي كنيد به حقوق تان قناعت كنيد و براي مردم كار نماييد. رشوه نگيريد و وظيفه تان را درست انجام دهيد.

تلاش كنيد وظيفه تان را در قبال همديگر با عفاف و متانت انجام دهيد. درست كار و محكم كار باشيد. در هر زمينه وظيفه را با ورع، تلاش، عفاف و استواري انجام دهيد. گاهي است يك امضاي شما براي مردم راه گشا است نبايد در صورت نياز مردم به امضاي شما با خشونت برخورد كنيد. وظيفه شما ايجاب نمي كند شما نسبت به مردم خشن باشيد.

زندگي اميرالمؤمنين به عنوان حاكم اسلامي سراسر عدالت، قناعت و مردم دوستي و خدمت رساني است. در عصر خلافت كه امكانات زياد در اختيار دارد از لحاظ زندگي علي پيش از خلافت و زمان خلافت هيچ تفاوتي ندارد. همان احساس هماهنگي با افراد مظلوم و ستم ديده جامعه كه پيش از خلافت در علي بود در زمان خلافت همان احساس مهرباني متبلور است.

در صورتي كه امام علي خلافت دارد و بيت المال مسلمين در دستش است نه كاخ نه تشكيلات و نه سفره هاي رنگين و از لباس هاي دنيا به دو جامه مندرس يكي پيراهن و ديگري شلوار قناعت كرده و از غذاهاي دنيا به دو قرص نان اكتفا داشته است. طبق روايات اميرالمؤمنين هيچ گاه از دو رنگ غذا بيشتر صرف نكردند يكي نان جو خورش غذايشان يا آب بود يا نمك گاهي گوشت آن هم بعد از چهل روز يك بار بسيار اندك چون گوشت خوردن با شكم هاي گرسنه كه در كنار علي وجود داشت ارزش نداشت. غذا و زندگي اش را در سطح مردم تنظيم مي كرد بر همين اساس شب ها مصروف خدمت رساني به اقشار محروم جامعه بود.

پيام آن حضرت براي پيروانش اين است با اعمال علي را كمك سازند. اگر بنا باشد كسي شيعه علي باشد و يا از طرف علي حكومت نمايد خود را اصلاح نكند جفا در حق علي كرده نمي تواند منشا اصلاح و سازندگي براي ديگران باشد ولو در اسم شيعه و به نام حكومت عدل علي و طرفدار علي بر مردم حكومت كند ارزش ندارد.

 

6-2 دسترسي مستقيم مردم با حاكم اسلامي

 

حاكم جامعه اسلامي بايد به مشكلات مردم رسيدگي كند و وقت مناسب را براي ديدار، گفتگو و دردهاي مردم قرار بدهند تا مردم بدون كدام وحشت، مانع و مشكلات نظريات شان را با حاكم در ميان بگذارند. اميرالمؤمنين در يكي از كارگزارانش در مكه به نام قثم ابن عباس مسئله توجه به خواست و مشكلات مردم را مطرح مي كند: (( و لايكن لك الي الناس سفير الا لسانك و لا حاجب الا وجهك ))

نبايد بين تو و مردم پيام رساني جز زبانت باشد و هيچ پرده و فاصله اي بين تو و مردم جز صورتت نباشد. اگر ارتباط مردم و حاكم چنين باشد مردم به آساني مي توانند پيشنهادات خود را به حاكم بدهند و حاكميت بدين طريق از مردم مشورت بگيرد. اين كار زماني تحقق پيدا مي كند كه فاصله ميان حكومت و مردم از بين برود. وجود مقدس اميرالمؤمنين در ارتباط نزديك بودن مردم با حاكميت و لطف حاكميت نسبت به مردم به محمد ابن ابي بكر حاكم مصر به عدالت و محبت هشدار مي دهد:

(( فاحفض لهم جناحك والن لهم جانبك، وابسط لهم وجهك و آيس منهم في اللحظه و النظره حتي لايطمع العظماء في حيفك لهم و لايياس الضعفاء من عدلك بهم فان الله تعالي يسالكم معشر عباده عن الصغيره من اعمالكم و الكبيره و الظاهره و المستوره ))

با مردم فروتن و مهربان باش،با گشاده رويي با آنان برخورد كن، ميان آنان در نگاه كردن تفاوت نگذار تا اين كه بزرگان و ثروتمندان در اثر ظلم و ستم نسبت به ناتوانان گستاخ نشوند و ناتوانان از عدل تو نسبت به خودشان مأيوس نگردند. خداوند متعال از شما بندگان از خرد و درشت از آشكار و نهان اعمالتان را مي پرسند.

رهبر جامعه بايد مردمي باشد و زندگي خود را در سطح پايين ترين افراد جامعه قرار دهد تا هم درد دردمندان را دريابد و هم با ديدن او مردم شاد و اميدوار گردند كه ميان آنها و حكومت فاصله اي وجود ندارد. اين چنين زندگي يك وظيفه است نه يك پيشنهاد اخلاقي يا نيرنگ سياسي. اين حقيقت در زندگي پيامبران خدا وجود داشته است. پيامبران خداوند از جمله پيامبر اسلام نمونه چنين زندگي ساده اي بودند. آن حضرت روزهاي پي در پي غذا نداشت و در ميان مردم هم چون يكي از آنها زندگي مي كرد و هيچ گونه امتياز نداشت تا او را از ديگران جدا سازد. امام علي (ع) نيز با نان جو زندگي مي كرد. لباس، منزل و حقوق ماهيانه اش با سربازان عادي تفاوت نداشت بلكه از آنها هم ساده تر بود.

از نگاه آن حضرت بهترين حكومت آن است كه با مردم عادلانه برخورد نمايد. عدالت پايه و اساس حكومت را استوار مي كند با عدالت محبت مردم به حكومت به ظهور مي رسد. وقتي مردم حكومت عادلانه را ديدند جذب در حكومت مي شوند، همكاري با حكومت مي كنند، در قبال حكومت احساس وظيفه مي كنند و از حكومت ناراضي نيستند. وقتي كه چنين بود حكومت وجودش به نفع مردم است و پيشرفت در اصلاح شهرها و امور جامعه نمودار مي شود.

زماني كه علي (ع) روي كار آمد در قدم اول ولايت سرزمين حساس مصر را به محمد ابن ابي بكر داد در دستورالعمل به محمد ابن ابي بكر براي اداره سرزمين مصر عدالت را محور كاري برايش مطرح مي كند: (( احب لعامه رعيتك ماتحب لنفسك و اهل بيتك و اكراه لهم ما تكره لنفسك و اهل بيتك فان ذلك اوجب الحجه و اصلح الرعيه ))

عدالت يعني چيزي كه انسان براي خود مي ستايد همان چيز را براي ديگران بستايد آنچه را كه براي خود روا نمي دارد براي ديگران هم روا ندارد. جامع تر از بيان اميرالمؤمنين در رابطه با عدالت وجود ندارد. در اين فرمان و فرمان ديگر كه قبلاً نقل شد حضرت عدالت را بستر و زمينه اصلاح مردم، عامل جذب و همكاري مردم با حكومت مطرح كرده است عدالت از سوي حكومت بستر و زمينه مي شود كه مردم به عدالت زندگي نمايند و اصلاح گردند. اصلاح مردم در غير از بستر عدالت امكان پذير نيست.

مصر از سرزمين هاي حساس به حساب مي آمد. حضرت، محمد ابن ابي بكر را را پس از مدتي كوتاه از حكومت آن سرزمين عزل كرد. اين عزل هم به دليل بي كفايتي و بي صلاحيتي آن مرد بزرگ نبود اما اميرالمؤمنين محمد را با تقدير و دلجويي كه مبادا رنجيده گردد عزل كرد و مالك را مناسب اداره آن سرزمين تشخيص داد. از نظر علي (ع) اداره سرزمين مصر بسيار مهم بود به دليل اين كه مردم مصر به جز حكومت عادلانه حضرت يوسف (ع) در آن سرزمين پيش از اسلام و در زمان اسلام طاغوت حكومت مي كرد مردم مصر حكومت ظالمانه مانند حكومت فرعون را در خود ديده اند اصلاح چنين سرزميني بسيار كار مهم و دشوار است سلطان و حاكمي مثل مالك اشتر را مي طلبيد. وقتي امام علي (ع) مأموريت مصر را به مالك اشتر سپرد هدايت و سفارش كرد كه فرازي از آن نامه در اين زمينه بازگو مي شود: (( و لايكونن المحسن و المسي بمنزلته سواء، فان ذلك تزهيدا لا اهل الاحسان في الاحسان، و تدريبا الا اهل الاساء علي الاساه ))

مالك افرادي كه كار خوب و شايسته انجام مي دهد با افرادي كه خلاف كار و اهل معصيت است در نظرت يكسان نباشد. هر انسان را به واسطه كار و ايمان، صلاحيت و قدرت بر انجام كارش قدرداني نما. اگر چنين نكني و كار آنان را ناديده بگيري آنان در كارشان كم علاقه مي شوند و اهل خيانت به كارشان مي شوند. در اين جا به نكته بسيار دقيق بايد پي ببريم كه مبادا به نام عدالت و جذب همگان، آنان را يك رنگ ديد. مبادا در حق اهل خدمت، كار و ايمان ظلم صورت گيرد. عدالت معني اش اين است كه هر چيز در جاي خودش قرار بگيرد و اعطاي حق بر صاحب حق گردد و اگر بر اهل نفاق هيچ كارايي هم ندارد احترام شود و از آنان خداي نخواسته تقدير گردد به جنايت و براندازي عادت خواهند كرد. اين فراز از عهدنامه مالك درس دولت مداري و حكومت داري و انسانيت را براي همه انسان ها مي آموزد. عدالت در هر جا به معني مساوات نيست بلكه عدالت آن است حق انسان ادا شود به ناحق به كسي حق داده نشود. اگر حق به صاحبش نرسيد و ديگران به ناحق صاحب حق و قدرت شدند در اين جا ظلم به تمام معنا گرديده است. خليفه دوم كسي بود كه حق را از صاحبش مي گرفت و ديگران را صاحب حق مي كرد. حضرت علي (ع) به او فرمود: سه چيز را فراموش نكن و به آن هميشه عمل كن كه از امور ديگر تو را بي نياز مي كند و در اين صورت حق خود را در قبال جامعه ادا كرده اي. عرض كرد اي خليفه آنها چيست؟ امام جواب داد: (( اقامه الحدود علي القريب و البعيد، والحكم بكتاب الله في الرضا و السخط و التقسيم بالعدل بين الاحمر و الاسود ))

1- اجراي حدود در حق خيانت كاران حكم خدا از هيچ كس به واسطه خويشاوندي ساقط نيست. خيانت كار ولو وزير، مشاور، پدر و برادر حاكم باشد بايد مجازات گردد.

2- قضاوت در حل منازعات و مرافعات براساس كتاب خدا در همه حالات باشد.

3- تقسيم بيت المال در ميان سياه، سفيد، حاكم، رعيت، آزاد و عبد يكسان باشد.

از اين حديث اين گونه برمي آيد علي عدالت را در تمام زمينه مايه بقاي حكومت و حاكم مي داند.

 

3- رحمت و مدارا با مردم

 

رحمت و گذشت البته نه به معني تعطيل حدود و قانون الهي از وظايف بسيار اساسي حكومت اسلامي است. بزرگترين عامل مؤثر و حيات بخش در جامعه رحمت و گذشت مي باشد. اگر در جامعه عدالت و مساوات باشد اما رحمت وجود نداشته باشد مردم آن جامعه با گذشت و رحمت با همديگر برخورد نداشته باشند آن جامعه سعادتمند نيست مخصوصاً گذشت و رحمت سران جامعه در قبال مردم عامل ثبات و ادامه حيات يك حكومت محسوب مي شود. اگر رهبر جامعه رحمت و گذشت نداشته باشد و مردم را دوست نداشته باشد آن رهبر نمي تواند جامعه را رهبري كند. علاقه مندي رهبري به ملت، مردم را به اطاعت و پيروي مي كشاند. اجبار و اكراه در دين وجود ندارد. ((لا اكراه في الدين)) سيره سياسي و اجتماعي پيامبر عالي قدر اسلام نشان نداده است كه آن حضرت بيش از شمشير با تبليغات جذاب و محبت آميز، كلام نرم و دلنشين مردم را توانست به اسلام آشنا سازد. مؤثرترين عامل گرايش مردم به پيامبر (ص) اظهار محبت و نرمش حضرت در مقابل مردم بوده است. خداوند خطاب به پيامبر مي فرمايد: (( و ما ارسلناك الا رحمهً للعالمين )) نفرستادم تو را مگر براي مردم رحمت باشي.

قرآن كريم از ويژگي هاي برجسته پيامبر انعطاف و نرمش در گفتار و رفتار را با مردم بيان مي كند. اگر شخصي در مقام رهبريت قرار داشته باشد كه خشن در گفتار و رفتار باشد نمي تواند مردم را جذب كند.

 

1-3 رحمت و مدارا در حكومت رسول خدا (ص)

 

خداوند خطاب به پيامبرش اين موضوع را مطرح مي كند اگر با خشونت و تندي با مردم رفتار كني مردم از اطرافت پراكنده مي شوند.(( فبما رحمته من الله لنت لهم و لو كنت فظاً غليظ القلب الا نفضوا من حولك )) اي پيامبر از پرتوي رحمت من با مردم مهربان شدي و اگر خشونت و بدرفتاري مي كردي همه مردم از اطراف تو پراكنده مي گرديدند. از اين آيه به خوبي استفاده مي گردد رحمت و گذشت رهبر با مردم عامل جذب مردم به دين است. اسلام را پيامبر با محبت و منطق جذاب گسترش داد. شأن نزول آيه حادثه احد است. در جنگ احد مسلمانان شكست خوردند و علت شكست اطاعت نكردن آنها از فرمان پيامبر بود كه در اين جنگ تلفات زيادي متوجه مسلمانان گرديد. بعد از آن كه مسلمانان از احد به مدينه مراجعت كردند آنان كه از جنگ فرار كرده بودند همگي دور پيامبر جمع شدند و با كمال خجالت زدگي و شرمندگي از فرارشان اظهار پشيماني مي كردند از پيامبر تقاضاي عفو و گذشت كردند. قانون و عدالت ايجاب مي كرد آنان را مجازات و تهديد نمايد. خداوند اين آيه مباركه را كه مبني بر عفو و گذشت از آنان بود نازل كرد و به پيامبر دستور مي دهد از اشتباه آنان بگذرد و آنان را مشمول رحمت قرار دهد و براي آنان طلب مغفرت و آمرزش نسبت به نافرماني آنان در اين جنگ نمايد. در اين جا خداوند به پيامبر مي فرمايد: تو از حق خود نسبت به آنان درگذر زيرا من از طرف آنان نزد تو شفاعت مي خواهم و مخالفتي كه آنان در حق من كردند تو براي آنان پيش من شفاعت كن براي آنان طلب گذشت نما و آنان را عفو و گذشت مي كنم. به عبارت ديگر خدا مي فرمايد: آنچه مربوط به حق تو است عفو كن آنچه حق من است مي بخشم؛ زيرا مسلمين بعد از جنگ نياز جدي به هماهنگي داشتند تا با همدلي و هماهنگي انتقام شكست احد را از دشمنان بگيرند اوضاع و شرايط نكوهش فراريان از جنگ احد را ايجاب نمي كرد بلكه روحيه هاي متأثر از جنگ و قلب هاي خسته اوضاع و احوال آن روز چنين تقاضا مي كرد پيامبر بايد روحيه اميد و نشاط براي مسلمانان ايجاد كند و عفو و گذشت را سرلوحه برنامه هاي خودش قرار دهد.

 

2-3 جلوه رحمت در فتح مكه

 

پيامبر اسلام و يارانش كفار قريش را از مكه بيرون كردند. حضرت به مدينه آمد تا اين كه زمينه تشكيل حكومت اسلامي را فراهم كند و حكومت را براساس عدالت بنيان گذاري كند. دشمنان لجوج و عنود حتي در مدينه پيامبر را رها نكردند. و بيش از هفتاد جنگ را عليه آن حضرت تحميل كردند. يكي از جنگ هاي بزرگ كه در سال هشتم هجري رخ داد جنگ مكه بود. در سال هشتم هجري كه پيامبر (ص) شهر مكه را فتح كرد پرچم اسلام را به دست سعد ابن عباده داد. سعد انسان آشوب طلبي بود و در شهر مكه با صداي بلند فرياد مي زد: (( اليوم يوم الملحمه ... )) امروز روز كشتار مردم مكه است. امروز اهالي مكه اسير و قريش ذليل خواهد شد مردم مكه آنان كه پيامبر را نفرين كردند و يارانش را وادار به ترك مكه كرده بودند آماده حساب پس دادن بودند؛ زيرا اموال پيامبر و يارانش را مصادره كرده بودند. اما وجود مقدس رسول اكرم (ص) سعد ابن عباده را از پرچم داري عزل كرد و پرچم اسلام را به دست علي ابن ابيطالب داد و دستور داد فرياد بزند (( اليوم يوم المرحمه )) امروز روز مرحمت و گذشت است. پيامبر اسلام خانه خدا كعبه و خانه ابوسفيان را مركز امن قرار داد. هركس در خانه خدا و ابوسفيان پناهنده شود جانشان در امان است. براي سپاه اسلام اعلام كرد فراريان را حق نداريد دنبال كنيد، كشته شدگان را مثله نسازيد و حق جنگ با هيچ كس نداريد مگر اين كه در برابر شما ستيزه نمايد. تا اين كه سپاه اسلام به مسجدالحرام رسيد. دست خود را به دو طرف مسجدالحرام گرفت و اين جملات را زمزمه مي كرد: (( لا اله الا الله وحده وحده انجزه وعده و نصره عبده و اعز جنده و هزم الاحزاب وحده )) اين جملات بيان كننده اين است كه پيامبر اسلام خواهان هماهنگي و وحدت امت اسلامي بوده است. براي وحدت امت اسلامي بايد از انتقام گرفتن صرف نظر كرد. در همين لحظه هاي حساس سران قريش مانند ابوسفيان و معاويه در كنار مكه بودند همه در فكر بودند پيامبر چگونه با آنها برخورد كند. پيامبر فرمود: امروز قدرت و توان داريم هر گونه اعمال قدرت درباره شما كنم. همگي آنها عرض كردند يا رسول الله جز گذشت و رحمت چيز ديگري از شما انتظار نمي رود. حضرت رسول اكرم اشك هايش جاري شد و اين آيه را قرائت كرد: (( قال لاتثريب عليكم اليوم يغفر الله لكم و هو ارحم الرحمين ))

فرمود من چيزي به شما نمي گويم مگر آنچه را برادرم يوسف (پيامبر) گفت ملامت و نكوهش براي شما نيست خدا شما را مي بخشد و او ارحم الراحمين است.

ولكن بد همسايگاني بوديد. مرا تكذيب، اذيت و آزار كرديد. با زور مرا از شهرمان مكه بيرون كرديد باز هم به طرد ما از مكه بسنده نكرديد. در مدينه عليه من جنگ و مشكلات به وجود آورديد ((اذهبوا فانتم الطلقا‌)) برويد همه شما آزاد هستيد. اين گذشت در روحيه مردم و افرادي كه سال ها كينه پيامبر را در دل داشتند تأثير مثبت و فوق العاده اي ايجاد كرد در حقيقت تلاطم فكري و روحي در انديشه و روان آنان به وجود آورد كه تعداد زيادي از مردم مكه در فتح شهر اسلام را اختيار مي كنند از جمله اسلام آوردن ابوسفيان در اين زمان گفته شد. گرچه اسلام ابوسفيان ظاهري بود و فقط توانست با اسلام ظاهري خودش را نجات دهد.

 

3-3 مردم دوستي و نرمش در عهدنامه مالك اشتر

 

امام علي ابن ابيطالب به مالك اشتر در آن دستورالعمل حكومتي برخورد عاطفي حاكم اسلامي را مطرح مي كند و به مالك اشتر سفارش مي كند: مردم را دوست داشته باش. اين درس براي هميشه در مورد حاكمان و دولت مردان است. (( والشعر قلبك الرحمه للرعيه و المحبته لهم و الطف بهم و لاتكونن عليهم سبعاً ضارياً تغتنم اكلهم فانّهم صنفان اما اخ لك في الدين و اما نظير لك في الخلق )) اي مالك قلبت را جايگاه رحمت و محبت و لطف براي رعيت قرار بده، مردم را از ته دل دوست داشته باش دوستي تو با مردم ظاهري نباشد. خيلي از دوستي ها ظاهري است. اي مالك مانند درنده نباش كه در فرصت خوردن مردم باشي (( فانّهم صنفان )) مردم دو دسته اند يا برادر ديني تو است يعني در دين شريك هستيد آنان مسلمان هستند يا اين كه مسلمان نيستند نظير تو در خلقت است و انسان مي باشند. رفتار انسان با انسان دوستانه و انساني بايد باشد. 

كفار دو دسته اند:

الف) كفار حربي در صورت تسليم شدن و آشوب نكردن جنگ با آنان جائز نيست.

ب) كفار ذمي كه در پناه حكومت اسلامي زندگي مي كند و قصد شورش و براندازي ندارند و حاكم اسلامي و مسلمانان حق اذيت آنان را ندارند.

با توجه به عهدنامه امبرالمؤمنين به مالك اشتر، آيات قرآن كريم و سيره عملي پيامبر (ص) رحمت از مكارم اخلاقي براي هر انسان مخصوصاً زمامداران جامعه اسلامي به حساب مي آيد. اما اين رحمت و مردم دوستي از سوي حاكمان و دولتمردان بدين معني نيست كه حدود الهي تعطيل گردد.

هيچ رهبر مانند پيامبر (ص) و حضرت اميرالمؤمنين (ع) نسبت به حقوق انسان ها حساسيت نشان نداده است. دليل اين مدعي عفو عمومي از كفار مكه از جمله ابوسفيان در روز فتحه مكه بود حتي آنهايي كه اموال پيامبر را غارت كردند و در قتل حمزه سيدالشهداء دخالت داشتند رسول اكرم گذشت فرمود. ( اليوم يوم المرحمه) حتي خانه ابوسفيان را مركز امن اعلام كرد و فرمود مجروحين را حق نداريد به قتل برسانيد، آنهايي كه فرار مي كنند كسي حق ندارد دنبال كند، اسرا از حقوق انساني برخوردار است، كسي حق اذيت و آزار پيرمردان و پيرزنان را ندارد، هيچ كس حق صدمه زدن به مزارع و نخلستان ها را ندارد. اين خط و سيره حضرت علي ابن ابيطالب در دوران حكومت كوتاه خود اعمال مي كرد. از سفارش هاي آن حضرت به استان دارانش در نهج البلاغه اين خط و مشي آشكار است. وقتي در بستر شهادت قرار گرفت از قتل و خونريزي و آشوب براي امام حسن و امام حسين عليهم السلام هشدار داد و فرمود: اگر من از اين ضربت شهيد شدم ولي دم شما هستيد يك ضربت بيشتر حق نداريد به قاتل بزنيد اگر عفو كنيد بهتر است. (( يا بني عبدالمطلب لا الفينّكم تخوضون دماء المسلمين خوضاً تقولون قتل اميرالمؤمنين الا لاتقتلن بي الا قاتلي. انظروا اذا انا مُتّ من ضربته هذه فاضربوه ضربتاً بضربه و لاتمثلوا بالرّجل فاني سمعت رسول الله صلي اله عليه و آله يقولوا « اياكم و المثله و لو بالكلب العقور»))

ای نوادگان عبدالمطلب نکند شما بعد از شهادت من دست خود را از آستین بیرون آورید و در خون مسلمانان فرو برید بگویید امیرالمؤمنین کشته شد و این بهانه برای خونریزی شود. آگاه باشید به خاطر من تنها قاتلم را بکشید، هرگاه من از این ضربت جهان را وداع کردم او را تنها یک ضربت بزنید تا در برابر ضربت باشد، این مرد را مثله نکنید( گوش، دست، پا و چشم شان را نبرید ) من از رسول خدا شنیدم که می فرمود از مثله کردن بپرهیزید گرچه سگ گزنده باشد.

هیچ انسانی را نمی توان پیدا کرد که نسبت به قاتلش مانند علی (ع) رأفت و نرمش نشان دهد و عدالت را در اجرای قانون قصاص مورد توجه قرار دهد حتی حقوق انسانی قاتل را محترم و عزیز شمارد و راه عفو و گذشت زا قاتل را به ولی دم خاطر نشان کند. از نظر مبارک علی (ع) عفو و گذشت بالاترین قدرت در مقابل دشمن است. (( أولی الناس بالعفو اقواهم علی العقوبه )) سزاوارترین مردم به بخشش تواناترین آنها به کیفر دادن است. گذشت و بخشیدن از حقوق شخصی از قدرت و توانایی انسان حکایت دارد گرچه این عمل خدا پسندانه جنایت کاران را در ارتکاب اعمال منفور و وحشیانه شان جسور می سازد اما لذتی که در عفو وجود دارد در انتقام نیست؛ زیرا در عفو عواقب سوء وجود ندارد اما در انتقام باز هم عواقب ناخوشایند وجود دارد. اجرای عدالت و عفو را قرآن کریم بالاترین انفاق در راه خدا می داند.

 

4- شور و مشارکت حکومت با مردم

 

در اسلام مشارکت مردم برای تعیین سرنوشت اجتماعی شان مورد تأیید قرار دارد که امروزه از مشارکت مردم برای انتخاب سرنوشت آنها تعبیر به دموکراسی می شود. در اندیشه سیاسی اسلام به معنی مردم سالاری دینی مطرح شد.

اما مردم سالاری و مشارکت در امور سیاسی با رویکرد مشروعیت دادن مردم به حکومت موضوعیت ندارد؛ زیرا در تفکر اسلامی مشروعیت حاکم از جانب خدا است و کسی بدون اذن خدا حق وضع قانون و حکومت بر مردم را ندارد و مأذون نبودن مردم در تشریع قانون بدین معنی نیست که مردم در تعیین سرنوشت اجتماعی و سیاسی شان حق مشارکت و دخالت نداشته باشند.

 

1-4 جایگاه مشوره در تفکر دینی

 

خداوند درباره جایگاه مشوره و مشارکت در حاکمیت اسلامی به داستان ملکه سبا اشاره می کند. هنگامی که نامه مسلمانان و حضرت سلیمان به ملکه سبا رسید به این مضمون یا باید به مسلمانان تسلیم شوی یا این که در مقابل مسلمانان اعلام جنگ نمایی. در نامه حضرت سلیمان به ملکه سبا اظهار نظر خواسته شده بود. لذا ملکه سبا با دریافت نامه مشاورانش را جمع کرد و نامه را در حضور آنها خواند و پیام نامه را برای اطرافیان خود توضیح داد و از آنها خواهش کرد نظریات خود را در امر حکومتی ارائه دهند. این روش نشان می دهد که در مسائل حکومتی بدون مشارکت و نظرخواهی از مشاورین اعمال نظر کردن حاکم استبداد است که اسلام آن را قبول ندارد.

(( قالت با ایها الملاء افتونی فی امری ما کنتُ قاطعهً امراً حتّی تشهدون ))

در زمان پادشاهی ملکه سباانتخابات و مشارکت مردم نسبت به سرنوشت سیاسی شان به شکل امروزی در کار نبوده اما همین اندازه که او پادشاهی بود با اطرافیان و کارگزارانش.

ملكه سبا در کارهای حکومتی مشوره و نظرخواهی مي كرد نمادي از حكومت مردم سالار و دموكراسي براي جهان امروز نشان مي دهد. پس در اسلام دموكراسي به معني دخالت آراي مردم در اقتدار حكومت وجود دارد به دليل اين كه مردم نيروي اصلي جامعه و حكومت را تشكيل مي دهند نه اين كه آراي مردم براي حكومت مشروعيت بدهد. شورا و مشورت بر امور سياسي در قرآن كريم بيان شده و خداوند خطاب به پيامبر دراين زمينه مي فرمايد: (( و شاورهم في الامر فاذا عزمت فتوكل علي الله ان الله يُحب المتوكلين ))

حق حاكميت از آن خداست. خداوند اين حق را براي پيامبر اسلام تفويض نمود و باز هم در امور حكومتي مأمور به مشورت با اصحاب شان بود براي اين كه مردمي بودن حكومت و رابطه ميان حكومت و مردم برقرار باشد. حاكم اسلامي ولو تصميم گيرنده نهايي است اما حق اعمال نظر مستبدانه ندارد بلكه بايد در مسائل حكومتي خواست هاي مردم مورد توجه قرار گيرد. خواست هاي مردم مشروعيت شان را از فرمان خداوند كسب مي كند. خداوند به پيامبرش دستور داد با مردم مشورت كند.

مشاركت مردم در مسائل اجتماعي و سياسي از اصول حيات بخش است كه در قرآن و روايات به آن سفارش گرديده است. رسول اكرم در عين اين كه از جانب خدا مبعوث به رسالت شد وظيفه هدايت مردم و تشكيل حكومت دارد و از مقام عصمت و علم وحياني برخوردار است بدون در نظر داشتن سن، موقعيت علمي، اقتصادي و سياسي، افراد جامعه را در تصميم گيري و اداره جامعه مشاركت مي دادند. نظريات معقول و كاربردي را صحه مي گذاشت. سيره پيامبر در اين زمينه نشان مي دهد هيچ كس نبايد خود را بي نياز از مشورت و كس ديگر را فاقد استعداد مشورت دهي بشناسد.

دستور خداوند پيامبرش را به مشورت با مردم عالي ترين عنايت و توجه دين به خواسته هاي منطقي مردم و آزادي آنان مي باشد. مشاركت و حضور مردم در امر حكومتي از نظر اسلام به عنوان اصول پذيرفته شده است كه امروزه از اصل مشاركت به نام دموكراسي ياد مي شود. خداوند وقتي اوصاف بندگانش را ياد مي كند مشورت آنان را در امور سياسي از جمله صفات نيك قلمداد مي فرمايد: (( و الَّذين استجابوا الربّهم و اقاموا الصّلوه و امرهم شوري بينهم و ممّا رزقناهم ينفقون ))

كساني كه دعوت خدا را اجابت مي كنند و نماز به پا مي دارند كارهايشان را براساس مشورت با يكديگر انجام مي دهند و از آن چه خدا برايشان رزق قرار داده انفاق مي كنند.

مشورت در دين مبين اسلام از جايگاه بلند برخوردار است؛ يعني در موضوعات و امور از قبيل اداره كشور و مملكت و موضوعاتي كه از جانب خدا دستور نداريم مأمور بر مشورت هستيم و مشورت نقش حياتي در جامعه و خانواده كه نمونه كوچكي از جامعه را تشكيل مي دهد دارد اما درباره احكام خداوند مانند نماز، روزه و ... رسالت و امامت كه مقام اختصاصي من عند الله است مشورت كاربرد ندارد؛ زيرا مشورت در چارچوب وحي از تدبيرهاي پيامبر در امور مربوط به اجتماع مي باشد كه به چند نمونه در اين جا اشاره مي شود:

1- جنگ خندق: در اين جنگ پيامبر عالي قدر اسلام نظريات اصحاب را جويا شد. درباره كيفيت جنگ هر كدام نظر دادند از جمله سلمان پيشنهاد كرد اطراف مدينه را خندق درست كنيم تا اين كه از حملات و هجوم دشمن به آساني جلوگيري نماييم. پيامبر پيشنهاد سلمان مرد غريب و ناشناخته را به كرسي عمل نشاند.

2- در جنگ احد نظر جوان غيرتمند را صحه گذاشت به جاي اين كه دفاع از شهر مدينه كند سپاه اسلام را در كوه احد مستقر كرد كه نتيجه اين كار شهادت حمزه سيدالشهداء عموي پيامبر و شكسته شدن دندان رسول اكرم (ص) و شكست لشگر اسلام رخ داد اما در اين جا علت شكست سپاه اسلام اطاعت نكردن از فرمان پيامبر بود نه اين كه در مشورت و تدبير پيامبر اشكال وجود داشته باشد.

3- در جنگ تبوك پيامبر براساس مشورت اصحاب وفادارش به مدينه مراجعت كرد و همين گونه در جنگ بدر پيشنهاد مقداد را مورد تحسين قرار داد. منشاء اين روش در حيات اجتماعي خطاب قرآن به پيامبر است. (( و شاورهم في الامر فاذا عزمت فتوكل علي الله ))

وقتي سيره مشورتي پيامبر به عنوان هدايت كلي و توجه همگاني در قرآن كريم مطرح شده براي مسلمانان واجب و لازم است كه از سيره و اصول رفتاري پيامبر تبعيت كنند و پيامبر را به عنوان الگو و سرمشق خود در زندگي بشناسد. (( لقد كان لكم في رسول الله اسوه حسنه ))

در اين آيه روي سخن با تمام انسان ها مي باشد. زن و مرد، جوان و پير، حاكم و رعيت بايد زندگي رسول خدا را سرمشق قرار دهند و با سرمشق گيري پايبندي خود را به پيروي از رسول اكرم به نمايش گذارند. قرآن كريم در مقام معرفي پيامبر و شمردن ويژگي ها و خصوصيات زندگي آن حضرت و پيروانش را در مشورت پذيري سفارش مي كند. (( و امرهم شوري بينهم ))

اهل ايمان كساني هستند كه كارشان را براساس مشورت با يكديگر انجام مي دهند. مشورت خواهي در تمام زندگي جامعه بشري يك ضرورت است اما در دو مورد از اهميت بيشتر برخوردار است:

الف) مشورت در مشاركت سياسي يعني در حوزه ارتباط مردم با حكومت مفهوم و معني پيدا مي كند. مشاركت سياسي رسيدن به قدرت و حكومت يا واگذاري قدرت و حاكميت براي صاحبان قدرت و حاكميت است و اين كار بسيار آسان است اما حفظ قدرت و اداره امور مردم كار بس مشكل است به همين دليل قرآن خطاب مي كند به مسلمانان در درجه اول بايد اهليت و شايستگي حكومت كنندگان را كشف كنيد و سپس قدرت و اداره كشور را به او واگذار كنيد.

بنابراين اهليت و شايستگي براي حاكمان در انديشه سياسي اسلام از جايگاه بالايي برخوردار است و فلسفه انتخابات و شوري كشف لياقت ها و مديريت ها مي باشد.مردم وقتي در مسأله انتخاب موفق هستند كه مسائل سياسي را سازمان يافته دنبال كنند و به صورت جمعي محققانه شخصيت ها را مورد ارزيابي قرار دهند. اگر اين كار را انجام ندادند مسئوليت و قدرت به دست نااهلان قرار مي گيرد به ويژه در شرايط كنوني كه تمام رسانه ها و وسايل ارتباط جمعي در خدمت قدرت هاي بزرگ اقتصادي و سياسي قرار دارد. آنان براي رسيدن به قدرت اوضاع را آشفته مي كنند و توده مردم را در شناخت لياقت ها در اشتباه مي اندازند. در اسلام هيچ امر اجتماعي بالاتر از حكومت وجود ندارد. بايد افراد جامعه اسلامي در قالب گروه هاي مدني سازمان يافته با شوري و مشورت بر اين مسأله تلاش كنند تا اين كه قدرت را به شايسته ترين افراد بسپارند.

ب) مشورت پذيري حاكميت: بدين معني كه مقام ظاهري براي صاحبان قدرت با حس برتربيني و بي نيازي فرمانروايان را همراه دارد مخصوصاً قدرت سياسي كه تمام حركاتش مربوط به سرنوشت جامعه است. اگر اصل مشورت فراموش گردد كوچك ترين اشتباه شان بزرگ ترين زيان را به جامعه وارد مي كند. به همين دليل قرآن رهبران را خطاب مي كند: (( و شاورهم في الامر فاذا عزمت فتوكل علي الله )) براي اداره امور با مردم مشورت كن وقت تصميم گيري بر خدا توكل كن. اين دستور مشاركت مردم را در برابر حاكميت به رسميت معرفي مي كند.

 

2-4 هدف مشورت در نگاه رهبران آسماني

 

پيامبر و امام از مقام عصمت برخوردار هستند. دستور مربوط به قانون گذاري را از غيب دريافت مي كنند. آموزه هاي مربوط به شناخت مبدأ و معاد را آن گونه كه از خدا فرا مي گرفت به مردم ابلاغ مي كرد. در يك جمله راه خدا را كه راه مستقيم زندگي است از طريق وحي دريافت نموده و بدون كم و زياد براي مردم بازگو مي نمود. اما مشورت پيامبر (ص) تنها به قصد شفقت و دلجويي از مردم نبود بلكه براي رسيدن به واقعيت و اهميت دادن به يافته هاي فكري و تجربي صحابه جليل القدر بود. اگر تجربه سلمان در جنگ خندق به عنوان بهترين ديدگاه توسط پيامبر به كارگرفته نمي شد احتمال مي رفت كه سرنوشت جنگ به گونه اي ديگر رقم بخورد. لذا يگانه شاگرد و باب علم پيامبر (ص) در رابطه با كاربرد مشورت در تفكر ديني مي فرمايد: (( من شاور ذوي عقول استضاء )) مشورت خواهي از عقل و تجربيات ديگران كمك گرفتن است.

گاهي در احاديث از مشورت به عنوان پشتيبان ياد شده و سفارش به مشورت گرديده براي اين كه مشورت با خردمندان و صاحبان عقل و تجربه باعث اقتدار انسان در انجام كارهاي اجتماعي مي شود. در مشورت كردن گرچه احتمال ناموفق شدن وجود دارد ولكن در مشورت با خردمندان و صاحبان عقول خير و صلاح نهفته است.

پيشواي متقيان حضرت علي (ع) وقتي بر كرسي حكومت تكيه كرد نخستين اقدام شان اين بود كه كه اصل مدد رساني و مشورت دهي مردم را با مقام رهبريت جامعه احيا كند. محافظه كاري و بي تفاوتي افراد جامعه را در برابر حاكمان مورد نكوهش قرار داد. مشورت خواهي كه از سيره هاي رسول اكرم بود جامه عمل پوشانيد با چنين نگرشي فرمود: (( لاتكلموني بما تكلم به الجبابره و لاتتحفظوا مني بما يتحفظ به عند اهل البادره و لاتخالطوني بالمصانعه و لاتظنوا بي استشقالاً في حق قيل لي و لا التماس اعظام لنفسي فانه من استثقل الحق ان يقال له او العدل ان يعرض عليه كان العمل بهما اثقل عليه، فلا تكفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل ))

ترجمه: حضرت مي فرمايد مبادا با آن اصلاحات كه در برابر جباران بر زبان جاري مي كند با من سخن بگوييد مبادا از من حريم بگيريد بدان گونه كه از عصباني ها حريم گرفته مي شود. با من سازش كارانه معاشرت نكنيد گمان مبريد كه انتقاد به حق بر من سنگيني دارد، يا براي خودم خواهش تعظيم و ستايش دارم؛ زيرا كسي كه گفتن حق و عدالت برايش مشكل و دشوار باشد عمل به حق سنگين تر و دشوارتر خواهد بود لذا شما از بازگو كردن حق و مشورت دادن عادلانه با من دريغ نكنيد.

در حقيقت امام علي (ع) از اقشار گوناگون جامعه در امور اجتماعي خواستار مشورت دهي عادلانه با حاكميت است و مشورت را در رابطه حاكم جامعه از سوي مردم عامل پيشرفت در اركان حكومت مي داند و با مشورت پذيري از سوي حاكميت با مردم تفاوت دو نوع حاكميت را به تصوير مي كشد.

الف) حاكميت كه اقتدار و فرمانروايي در آن هدف است و حاكم از رعيت و اطرافيان خود جز تعظيم و ستايش چيز ديگري نمي خواهد. در چنين حاكميتي واژه ها، جمله ها، القاب و اوصاف همه از بزرگواري و تكبر حاكم حكايت مي كند. مدح و ثنا نكردن اظهار نظر و پيشنهاد در برابر حاكم اهانت و جنگ با حاكم به نظر مي آيد. اين حاكميت استبدادي رفتار مي كند و هيچ گونه ارزش و بهايي از مردم و نظريات آنان براي حاكميت مطرح نيست. اين نوع از حاكميت ديكتاتوري است. ديكتاتوري حكومت را به سقوط و نابودي مي كشاند.

ب) اما در حكومتي كه فرمانروايي به عنوان امانت الهي باشد و حاكم اسلامي خليفه خداوند در زمين است هدف حاكميت احقاق حق است. در اين نوع حاكميت ديدگاه مردم و نظريات مردم با حاكميت نه تنها جرم نيست بلكه مشورت دهي با حاكميت و پيشنهاد بهترين تحفه و هديه است. بنابراين نظريات و انتقادات مردم عامل رشد و شكوفايي اركان حاكميت و هديه براي حاكمان و زمامداران مي باشد. حضرت اميرالمؤمنين (ع) انتقاد و مشورت دهي را عامل تعالي اركان حكومت دانسته و آن را به عنوان مدد رساني در حكومت بيان مي كند.

 

3-4 شرايط مشاورين

 

براي اين كه شوري در امر حياتي بشر مؤثر باشد هر فردي صلاحيت مشورت را ندارد. امام صادق (ع) شرايط را بيان مي كند: (( اِنّ المشوره لاتكون اِلا بحدودها الاربعه فاوّلها اَن يكون الذي تشاوره عاقلاً؛ و الثاني ان يكون حراً متدينا؛ و الثالث اَن يكون صديقاً مواخيا؛ و الرابعه ان تطلعه علي سرك فيكون علمه به كعلمك ))

1- اول مشاور بايد عاقل و دانا باشد. 2- مشاور آزاد و با ايمان باشد و از آزادي فكري و ايمان درست بهره مند باشد. 3- مشاور دلسوز و علاقه مند به مشورت دهي باشد. 4- مشاور را به موضوع مشورت آگاهي دهي تا اين كه علم و آگاهي مشورت دهنده در مورد مشورت با علم مشورت كننده يكي گردد براي اين كه او بتواند براي مشورت دهي اظهار نظر كند.

متقابلاً از مشورت كردن با يك دسته افرادي كه فاقد ويژگي هاي مشورت دهي است نهي شده است. پيامبر عالي قدر اسلام به علي ابن ابيطالب فرمود: (( يا علي لاتشاور جباناً فانه يضيق عليك المخرج و لاتشاور البخيل فانه يقصروبك عن غايتك و لاتشاور حريصاً فانه يزين لك شرها ))

اي علي با ترسو مشورت نكن زيرا راه بيرون رفتن از مشكلات را براي تو تنگ نشان مي دهد و با افراد بخيل مشورت نكن براي اين كه تو را از بذل و بخشش شايسته باز مي دارد و از هدفي كه داري باز مي ماني، اما از افراد حريص مشورت نخواه زيرا زشتي هاي دنيا را برايتان زيبا جلوه مي دهد و در نتيجه تو را به خطاكاري مي كشاند.

امام علي (ع) به مالك اشتر در آن دستورالعمل حكومتي شرايط مشاورين را بيان مي كند: (( و لاتدخلن في مشورتك بخيلاً يعدل بك عن الفضل و يعدك الفقر و لا جباناً يضعفك عن الامور، و لا حريصاً يزين لك الشره بالجور. فاِنّ البَخيلَ و الجَبُنَ و الحريص غرايز شتّي يجمعها السوء الظن بالله ))

حضرت علي مالك اشتر را از مشورت با اين سه دسته منع كرده به دليل اين كه اين سه گروه با اوصاف مخصوصي كه دارند اگر مشورت از آنان خواسته شود با ديدگاه شان بدگماني را نسبت به خدا براي مشورت كننده فراهم مي كند و انسان را از فعاليت براي رسيدن به هدف باز مي دارد.

 

5- اجراي قانون و احياي ارزش ها در جامعه

 

براي سامان بخشيدن به امور جامعه اعمال قانون و تطبيق آن از وظايف حاكم جامعه اسلامي مي باشد لذا در نگرش ديني از بايستگي هاي مجري قانون اين است كه مجري قانون در قدم نخست آگاهي به قانون داشته باشد و بدون حب و بغض قانون را در جامعه در مرحله اجرا و عمل قرار دهد. وجود مقدس اميرمؤمنان (ع) پس از رسيدن به حكومت بلافاصله حكام و نمايندگان خليفه سابق را بركنار نمود و سيستم حكومت خليفه قبل از دوران خودش را ظالمانه خواند. در تمام بلاد آن روز افراد لايق و باتجربه را اداره امور سرزمين هاي مختلف منصوب كرد و همواره كاركرد آنها را زير نظر داشت و از هدايت ها و راهنمايي هاي آگاهانه و خردمندانه در حق كاگزارانش دريغ نمي كرد. خود و كاگزارانش را در برابر مردم مسئول مي دانست.

اين امر در سيره حكومتي اميرالمؤمنين (ع) از نامه حضرت به يكي از كارگزارانش به نام اشعث بن قيس كه او را به ولايت سرزمين آذربايجان منصوب كرد به وضوح به چشم مي خورد.

(( اِنّ عملك ليس لك بطعمه و لكنّه في عنقك امانته ))

حضرت علي (ع) هشدار مي دهد والي من ولايت و رياست وسيله آب و نان برايت نباشد بلكه رياست وسيله خدمت رساني به مردم و مسئوليت به عهده توست كه در برابر خدا و مردم بايد پاسخ گو باشي. حكومت در نگاه حضرت علي (ع) قانون براي حاكم و رعيت يكسان اعمال مي شود و تطبيق قانون در جامعه به عهده حاكمان جامعه قرار دارد.

 

1-5 احياء امر آموزش جامعه

 

توجه به مسأله آموزش و بيداري مردم از اساسي ترين وظايف حاكم جامعه اسلامي است كه خداوند به عهده شان نهاده است؛ زيرا اين تكليف از جهات مختلف از اهميت ويژه برخوردارند. هر جامعه كه خواهان استقلال و خودكفايي باشد نسبت به مسأله علم و دانش افزايي حساس است. امر آموزش افراد جامعه از اصول مسلم و مورد قبول در برناه هاي اجرايي حاكم اسلامي قرار دارد. تاريخ حكومت ها و دولت ها نشان مي دهد كه حكومت و ملتي سربلند است كه حاكمانش به مسأله آگاهي دادن به افراد جامعه اولويت و اهميت قائل شود تا اين كه توده مردم از نعمت علم و دانش بهره مند گردد؛ زيرا بدون آگاهي و دست يافتن به سلاح علم و دانش به دست آوردن عزت و اقتدار جامعه اسلامي ممكن نيست.

بالا بردن سطح افكار مردم به مسائل و فنون جديد و مورد نياز جامعه و زندگي مردم به عهده زمامداران مردم مي باشد. البته اين كار براي زمامداران فداكاري نيست بلكه حق مسلم است كه مردم از حاكمان مطالبه كنند. بايد حاكمان زمينه سازي و بسترسازي پيشرفت فرهنگي جامعه را انجام دهند در غير اين صورت وظيفه اش را در قبال مردم انجام نداده است.

در حديثي از علي بن ابيطالب نقل شده ترقي و پيشرفت ملت به تلاش و مدريت زمامداران جامعه بستگي دارد. (( فليست تصلح الرعيه الا يصلاح الولاه )) از اين حديث چنين استنباط مي شودكه پيشرفت و آگاهي مردم به پيشرفت و تلاش حكومت بستگي دارد. اين حكومت است كه مدارس و مراكز آموزش را براي مردم فراهم مي كند و امكانات آموزشي را در اختيار مردم و جامعه قرار مي دهند. پس حق تحصيل از حقوق مسلم مردم است. اگر حكومت در اين زمينه كوتاهي كند يا زمينه تحصيل و پيشرفت را از مردم سلب نمايد حق مردم ادا نكرده بماند كه ظلم بزرگ در حق مردم كرده و مردم را از حق طبيعي شان محروم ساخته است.

 

2-5 تربيت و اصلاح نفوس افراد جامعه

 

تربيت نيروهاي انساني و بسترسازي براي تربيت افراد جامعه براي دسترسي به قله تكامل و معرفت از جمله حقوق مسلم مردم نسبت به حاكمان جامعه است كه خداوند وظيفه تربيت و تذهيب نفوس افراد جامعه را به عهده زمامدار جامعه قرار داده است؛ زيرا صرف تعليم مفاهيم خشك و الفاظ كه مغزها را پر كند كارساز نيست. آگاهي و آموزش لازم جنبه طريقيت دارد. آنچه اهميت و موضوعيت دارد سازندگي روحي و عمل به علم و آگاهي مي باشد اما مقصود از عمل دايره وسيعش مقصود است. در قلمروي حكومت اسلامي تنها سامان دادن زندگي مادي انسان ها هدف نيست بلكه هدف عالي تر براي انسان ها وجود دارد و آن تهذيب و تزكيه روحي و نفساني جوامع بشري مي باشد كه از اين لحاظ حكومت اسلامي با حكومت غربي اصلاً قابل مقايسه نيست.

در قدم نخست تهذيب و تزكيه جوامع انساني از وظايف حكومت اسلامي به حساب مي آيد؛ زيرا قرآن شاهد مدعي در اين زمينه مي باشد: (( و يخرجهم من الظلمات الي النور باذنه و يهديهم الي صراط مستقيم )) خداوند انبياء را فرستاد با كتاب ها تا در سايه حكومت آنان بشريت از ظلمت خارج شده در نور و راه راست هدايت و تربيت گردد. پس اسلام وظيفه حاكميت جامعه اسلامي را حفظ ارزش ها و احياي سنت هاي مقدس اسلام بيان مي كند. اين درست همان چيزي است كه وجود نوراني سيدالشهداء در وصيت نامه خود مطرح كرد: (( انما خرجت لطلب الاصلاح في امتي جدي...)) مردم زمان امام حسين (ع) از جاده تدين و سيره پيامبر بيرون شده بودند كه امام هدف از قيام خودش را اصلاح امت جدش بيان مي كند. قبل از حكومت علي (ع) واقعاً امت اسلامي درست مقابل سيره پيامبر و قوانين خدا عمل مي كردند. قوم گرايي و تفرقه از بلاهاي جانسوز بود كه قبل از بعثت پيامبر در ميان اعراب جاهليت مرسوم بود بعد از ارتحال رسول اكرم دامن گير مسلمانان گرديد. احياء اصول و كرامت انساني كه جزء هدف هاي سيدالشهداء بيان شده خداوند تغيير اين وضعيت و احياي اصول ارزشمند اسلامي را از اهداف بلند و مقدس بعثت رسول اكرم بيان نموده است. (( هو الذي بعث في الامين رسولاً منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين))

مردم كه پيش از بعثت در اثر جهل و حماقت مقام عالي انساني خود را فراموش كرده بود شب و روز در برابر سنگ و چوب هايي كه خود تراشيده بود خضوع و كرنش مي كردند و براي خدا دست، پا و دختران قائل بودند. ملائكه ها دختران و زنان خدا به حساب مي آوردند. در يك كلام جامعه بشري در سقوط اخلاقي قرار داشت. اين وضعيت از آيات قرآن مجيد به خوبي استفاده مي شود. از باب نمونه به چند آيه اشاره مي گردد. (( و يجعلون الله البنات ))

قرآن كريم در جاي ديگر از ناهنجاري هاي مردم آن زمان خبر مي دهد اين كه در آن دوران سياه و وحشتناك دختران توسط پدران زنده به گور مي شدند. (( اذا بشّر احدهم بالانثي ظل وجهه مسوداً و هو كظيم يتواري من القوم من سوء ما بشّر به ايمسّكه علي هون ام يدسّه في التراب ألاساء ما يحكمون ))

لطف حق شامل حال جامعه بشري گرديد. سروش وحي بر قلب مقدس سرور كائنات نازل شد و او را مأموريت مي دهد تا اصلاح بشريت نمايد. آن بزرگوار با شعار (( قولوا لا اله الا الله تفلحوا )) محيط تاريك زندگي انسان ها را روشن و به كالبد ضعيف بشريت كه روحيه انساني در آن مرده بود روح تازه و انرژي جديد عطا كرد. خلاصه آيات زيادي در اين زمينه وجود دارد. از مجموع اين نتيجه به دست مي آيد كه اسلام به تمام انحرافات فكري، اعتقادي و رسومات غلط خط بطلان كشيد و تربيت نفوس انسان ها و مبارزه با خرافات و بدعت را از وظايف حاكم اسلامي بيان كرده است. قرآن تربيت و اصلاح فكري و اخلاقي انسان ها از اساسي ترين وظيفه رسول اكرم (ص) مطرح مي كند.

 

(( كما ارسلنا فيكُم رسولاً مِّنكُم يَتلوا عليكم آياتنا و يُزَكّيكُم و يُعَلِّمّكُمُ الكتابَ و الحكمَهَ و يِعلّمُكم مَّا لَم تكونوا تعلمون ))

وجود مقدس رسول اكرم (ص) به عنوان حاكم جامعه بشري بيشترين تلاش را براي تربيت افراد جامعه به قصد هدايت و رسيدن آنها به سعادت انجام مي داد كاري كه خدا آن را از حاكم خواسته بود. برهمين مبنا وجود سيدالشهداء (ع) هدف از قيام و انقلاب خود را تغيير اوضاع افراد جامعه آن روز بيان مي كند و به مردم دنيا اعلام كرد: بدانيد حسين بن علي (ع) براي مقام و رياست دنيا قيام نمي كند و هدف از قيام حسين بن علي (ع) اصلاح عقايد و درمان بيماري هاي روحي جامعه است كه پس از رسول اكرم (ص) مردم به بيماري بي تفاوتي و انحراف عقيده مبتلا گرديده بود. بازگردانيدن مردم به سيره رسول اكرم و علي بن ابيطالب از مقدس ترين مسائلي بود كه حسين بن علي (ع) آن را مبناي قيام و شهادت خود خواند.

 

نتيجه گيري

 

در انديشه اسلام مسئوليت ها به عهده حاكم قرار دارد. بنابراين حاكم مردم بايد به مصالح آنها آگاه بوده و در انجام وظايف در برابر مردم متعهد باشد وظيفه اي كه خدا از حاكم مي خواهد كه براي مردم انجام دهد و زمين نماند. خداوند در قيامت حاكم و زمامدار جامعه اسلامي را به دليل ترك مسئوليت شان مؤاخذه مي كند.

بنابراين رهبر و حاكم جامعه اسلامي در تأمين حقوق مردم و رسانيدن جامعه به تكامل و آگاهي مسئول است. با توجه به اين كه امر به معروف و نهي از منكر وظيفه همگاني است و قرآن كريم در قدم نخست اين مسأله را از وظايف حاكم جامعه اسلامي مطرح كرده است.

(( الذين ان مكَّنّاهم في الارض اقاموا الصلوه و أتوا الزّكاه و أَمَروا بالمعروفِ و نهوا عن المنكر ))

برخلاف اصول اخلاقي و ديني حاكمان جوامع اسلامي به امر تربيت، آگاهي، استقلال و عزت مردم توجه ندارند و از اسلام به عنوان ابزار حاكميت بر مردم استفاده مي كند. به همين دليل مسلمانان در كشورهاي اسلامي مورد هجوم و انواع اهانت از سوي دشمنان اسلام قرار گرفته است اهانت و مظلوميتي كه حاكمان در برابر مردم پاسخ گو نيست و گذشته از انجام وظايف شان نسبت به مردم منت گزاري و تكبر به خرج مي دهند نسبت به همين خودسري ها زمامدار جامعه بشري است كه وجود مقدس اميرالمؤمنين در نامه اي كه به مالك اشتر نوشت مالك را با شدت از منت گذاشتن بر مردم برحذر داشت و فرمود: مالك اگر احساس كردي از رعيت ماليات كم گرفتي، شهرهاي خراب را آباد كردي و مراكز آموزشي و درماني براي مردم ساختي حق آنان را انجان داده اي. مبادا بر مردم منت بگزاري. منت عمل را فاسد و خدمت را براي مردم تلخ مي كند. قرآن كريم منت را باعث ابطال عمل مي داند: (( يا ايها الذين آمنوا لاتبطلوا صدقاتكم بالمن و لاذي ))

از نگاه اميرالمؤمنين عجب، تكبر و منت نهادن منفور است. ايشان براي مالك چنين بيان كردكه از تكبر دوري كن. مبادا تصور كني من بسيار مهم هستم چون والي و فرمانده از سوي رهبر منصوب شده ام ولايت و فرماندهي امتياز نيست حكومت خدا مردم نيست بلكه خدمت براي جامعه و پاسخگويي در برابر مطالبات مردم و جامعه در پيشگاه خدا است: (( اياك و الاعجاب بنفسك اياك و المن علي رعيتك باحسانك فان المن يبطل الاحسان ))

مالك مبادا مقام باعث غرور و تكبر تو گردد؛ زيرا تكبر قلب تو را فاسد و از هركس باشد دينش را ضعيف مي كند. شيطان به دليل تكبر و خود محوري مطرود درگاه خداوند شد. هرگاه حاكم احساس كند قدرت دارم مردم از من اطاعت مي كنند براي درمان تكبرش قدرت خدا را در نظرش مجسم نمايد. قدرت خدا فوق همه قدرت ها و انسان مخلوق خدا مي باشد. صحت، حيات، عزت و اقتدار انسان به دست خدا است. در قسمتي از آن نامه به مالك اشتر هشدار مي دهد مالك سلسله مراتب را فراموش نكن. آن كس كه تو را به ولايت منصوب كرده فوق توست و خدا مافوق همه است. اين نامه درس هايي براي زمامداران جوامع انساني به حساب مي آيد اما متأسفانه از اين اصول پيروي نمي شود. در تاريخ خيلي از پادشاهان خود را در عرض خدا مطرح كردند مانند نمرود كه در عرض خدا طغيان كرد و به ابراهيم گفت هركاري كه خداي تو انجام دهد من انجام مي دهم. اما فرعون در ميان مردم خود را خدا بالاتر از خدا معرفي كرد (( انا ربكم الاعلي )) خداوند در روز قيامت متكبران را ذليل مي كند و به بهشت راه نمي دهد. به بيان اميرالمؤمنين حاكم جامعه اسلامي نه حق دارد خود را خداي مردم مشاهده كند و نه حق منت را در انجام حق مردم دارد.

 

 

نظر خود را اضافه کنید.

Post comment as a guest

0

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

بارگذاری نظرات قدیمی تر

حدیث اخلاقی

امام رضا (سلام الله علیه) : ما زارَني أحَدٌ مِن أولِيائي عارِفاً بِحَقّي إلّا شُفِّعتُ فيهِ يَومَ القِيامَةِ. هيچ يك از دوستانم مرا با شناختِ حقّم زيارت نمى كند مگر اين كه در روز قيامت شفاعتم از او پذيرفته مى شود. وسائل الشيعة - ج 10 - ص 434. میزان الحکمة : ج5- ص125- ح8175

لینکستان

همراه با قرآن و عترت

  • در سایۀ قرآن و عترت
  • بانگ ادعیه و اذکار ماهها سال به تفصیل ساعات مختلف در طول روز، هفته، ماه، سال
  • ویژه نامه اعمال شب و روز عید قربان
  • اطلاعات جامع و کامل در مورد عید غدیر خم - کلیک کنید
  • اطلاعات راجع به محرم و عاشورا -کلیک کنید
  • عاشورا و مهدویت
  • انواع تصاویر - بیا و بیبین
  • تصاویر زیبا و جذاب
  • عکسهای زیبا و دیدنی
  • اربعین حسینی و دهه آخرصفر
  • تصاویر دیدنی - عید سعید فطر
  • SMS به مناسبت شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) ـ
  • اس ام اس های مذهبی ویژه ایام فاطمیه2
  • 13 رجب سالروز مولود کعبه
  • مولو کعبه شهید محراب
  • ماه مبارک رمضان ماه مهمانی خدا
  • روزه در اسلام
  • ماه رمضان ماه بخشش ماه وصال ماه رحمت
  • روز قدس در کلام امام خمینی (ره)
  • مناسبت های ماه ربیع الاول
  • تفصیل مناسبت هایی ماه ربیع الاول
  • ولایت فقیه
  • اعمال ماه های قمری
  • مشرق نیوز+خبرهای تازه
  • آمار بازدیدکنندگان

    امروز113
    دیروز0
    این هفته113
    این ماه11949
    کل بازدیدها420388

    آی پی شما: 54.234.13.175
    Powered by CoalaWeb

    تمامی حقوق برای مجمع علمی فرهنگی اجتماعی ارشاد محفوظ است.